پنجشنبه ۲ فوریهٔ ۲۰۱۲

گرانی گوشت بهترین فرصت برای دعوت مردم به گیاه خواری و در نهایت مدرن تر شدن کشور ما ایران است!

واقعیت و شواهد نشان می دهد که انسان موجودی گیاه خوار و دانه خوار است اما به گزارش حکیم ابوالقاسم فردوسی در شاهنامه بزرگ، انسان بر اثر تعالیم اهریمن، به سمت کشتن حیوانات و خوردن گوشت آنها روی آورده است و از مسیر اصلی زندگی خویش منحرف شده است. در واقع انسان های غیر گیاه خوار چو نیک بنگرید جسد خوار هستند! گوشتی که شما درون یخچال منزل خود نگهداری می کنید در حقیقت لاشه و جسد حیوانات است و یخچال و در نهایت بدن شما قبرهای حیوانات می باشد!

هر کسی کو دور ماند از اصل خویش
باز جوید روزگار وصل خویش!

امروزه گرایش عمده مردم در کشورهای مدرن و پیشرفته جهان به سمت گیاه خواری و پرهیز جدی از جسدخواری است. گیاه خواری راه عبور از افکار قدیمی و کهنه و رها شدن از دنیای دست و پاگیر قرون وسطایی است و رمز ورود به دنیای مدرن می باشد.
از آجرهایی که این روزها با گرانی کالاها به سوی ما پرتاب می شوند باید نهایت استفاده را بکنیم و بنای محکم جدیدی بسازیم و آن سوق دادن مردم خود به سمت گیاه خواری است که هم بسیار ارزان تر است و هم سلامتی و شادابی افراد جامعه را تضمین می کند و هم یکی از پایه های اصلی مدرن شدن جامعه در دنیای امروز است.
ذهن ها در مقابل تغییرات جدی و بزرگ مقاومت می کنند، اما اگر ما در این راه سمج باشیم و پشتکار به خرج دهیم و مدام تبلیغ کنیم و راه کار نشان بدهیم، پیروزی از آنِ ما مدرن اندیشان است و مقاومت ذهن ها در هم می شکند و زمانی فرا می رسد که بالای 60 درصد مردم ما گیاه خوار می شوند و جسدخواران تبدیل به اقلیت می شوند و ما هم به باشگاه کشورهای مدرن گیاه خوار می پیوندیم.

چگونه گیاه خواری را تبلیغ کنیم؟!
0- همه جا در استاتوس یاهو مسنجر، در فیس بوک و دیگر شبکه های مجازی بین دوستان خود اعلام کنید که: «من گیاه خوارم، لطفا از تعارف کردن جسد حیوانات به من برای خوردن خودداری نمایید!» بدین ترتیب دیگران را هم به فکر فرو می برید!
1- سر سفره های عمومی، با صدای بلند به همگان اعلان کنید: با اجازه شما من گیاه خوارم و فقط به خوردن برنج و ماست و کوکو سبزی و سالاد و ... (غذاهای غیر گوشتی موجود در سفره را نام ببرید) اکتفا می کنم! به گیاه خوار بودن خود شدیدا افتخار کنید!
2- همه جا از اینکه گیاه خوار هستید به عنوان یک مُد روز آنرا مدام به رخ دیگران بکشید و به اصطلاح پُز دهید، و متعاقب آن اطرافیان را هم به گیاهخواری و پرهیز از جسدخواری حیوانات دعوت نمایید.
3- میهمانی های گیاه خواری برگزار کنید! واقعیت این است که ما در رژیم غذایی ایرانی غذاهای بسیار لذیذی داریم که از گوشت حیوانات در طبخ آنها استفاده نمی شود، سبزپارتی (گرین پاتری) بگیرید و غذاهای لذیذ بدون استفاده از جسد حیوانات را دور هم مزمزه نمایید. وای دهنم آب افتاد!
4- اگر رستوران دارید منوی غذاهای گیاه خواران را هم در کنار غذاهای گوشتی با قیمت ارزان تر ارائه نمایید.
5- به عنوان ایجاد یک شغل جدید، افتتاح رستوران مخصوص گیاه خواران بهترین پیشنهاد برای درآمدزایی می باشد که به گسترش فرهنگ گیاه خواری به جای جسد خواری کمک شایانی می کند.
6- به رستوران ها بروید و با صدای بلند اعلام کنید لطفا منوی غذای گیاه خواری! و اگر گفتند نداریم بگویید من گیاه خوارم و محل رستوران را ترک کنید. زمانیکه چندین نفر این کار را تکرار کنند صاحبان رستوران ها هم به فکر جذب مشتری افتاده و منوی غذاهای گیاه خواری را به لیست منوهای خود اضافه می کنند!
7- با گیاه خواران ازدواج کنید! شرط ازدواج با خواستگار خود را گیاه خواری اعلام نمایید. بدین ترتیب اگر او علاقه مند به شما باشد یک نفر را برای همیشه از جسدخواری حیوانات نجات داده اید!
8- تی شرت هایی با طرح های در حمایت از گیاهخواری و زیر سوال بردن گوشتخواری بر تن کنید.
9- برنامه های تلویزیونی نظیر "بفرمایید شام" که تبلیغ گوشتخواری می کنند را تحریم کنید و با تلفن زدن به سازندگان آن اعتراض نمایید.


  • دلایل گیاه خوار بودن انسان
چند دلیل زیر مقداری از دلایل بسیار زیادی است که ثابت می کند انسان بطور حتم جزو گیاهخواران می باشد و اشتباها از روی حرص، شهوت و یا شاید هم بخاطر اجبار در دورانی که یخبندان سطح کره زمین را پوشانده بود به این تغذیه غلط روی کرد و تا بکلی دست از این عادت مضرش بر ندارد روی سلامت و آرامش را نخواهد دید. آنچه مسلم است در طبیعت هر چیز در جای خاص خودش قرار دارد. یک گیاه برای مرداب درست شده و دیگری برای بیابان. ساختمان دهان یک جانور برای چریدن است و دیگری برای دریدن. انسان موجودی نیست که ساختمان بدنش چیزی مقایر با قوانین طبیعت باشد. او نیز زاده طبیعت است و وابستگی نزدیکی به طبیعت دارد. بهترین دلیل گیاهخوار بودن ذات انسان هم در این است که انسان بدون استفاده از ابزار مثل چاقو نمی تواند مانند حیوانات درنده گوشتخوار تنها با اتکا به دندان ها و دست های خود حیوانات را شکار کرده و بدرد و بخورد! انسان برای شکار حیوانات به ابزار نیاز دارد چون اساسا گیاهخوار است! و ساختمان بدنش برای گوشتخواری و شکار حیوانات طراحی نشده است. هر گاه او را روی هم رفته با سایر جانوران مقایسه کنیم می بینیم نه شبیه است به جانوران درنده و نه به حیوانات چرنده. بلکه ساختمان بدن او بسیار نزدیک است به ساختمان میمونهای میوه خوار!

دلیل اول گیاه خوار بودن انسان
در طبیعت آن دسته از پستانداران که آب را هنگام نوشیدن لیس می زنند مثل گربه، ببر، خرس و گرگ، گوشتخوار هستند و هر کدام که آب را می مکند یا هورت می کشند مانند گاو، فیل و انسان گیاهخوار می باشند. جالب نیست؟! آبا تا بحال به ابن مورد فکر کرده اید؟!

دلیل دوم گیاه خوار بودن انسان
انسان و بقیه گیاهخواران قادرند آرواره پائین خود را بدون تکان دادن سر علاوه بر بالا و پائین به طرفین نیز تکان دهند در حالیکه درندگان از حرکات جنبی فکین که جهت آسیاب کردن دانه به گیاهخواران داده شده عاجز می باشند. یکبار به سیستم آرواره های خود دقت کنید متوجه می شوید!

دلیل سوم گیاه خوار بودن انسان
آرواره جانوران گوشتخوار دارای دندانهای شمشیری شکل هست که به دو دندان نیش بزرگ برای پاره کردن مجهز است این آرواره ها بسیار پر قدرت و خرد کننده می باشند، اما در گیاهخواران دندانها صاف و مسطح هستند و دندانهای کلبی همسطح بقیه دندانهاست، آرواره ها ضعیف هستند و برای فشارهای شدید طراحی نشده اند. نوع دندانهای انسان او را جزو لاینفک گروه گیاهخواران قرار می دهد. (این تفاوت حتی در مینای دندانها هم مشاهده می شود).

دلیل چهارم گیاه خوار بودن انسان
در ساختمان بدن گوشتخواران بعلت قابلیت فساد پذیری سریع گوشت طول روده ها کوتاه است تا حیوان بتواند هر چه زودتر آنرا دفع نماید. زیرا غذاهای گوشتی پس از هضم در روده محیط بسیار مناسبی برای رشد باکتری های مواد آلی از هم پاشیده و فاسد شده بوجود می آورد. گیاهخواران منجمله انسان دارای روده های درازی می باشند برای اینکه مواد غذایی به آهستگی مواد مغذی را پس می دهند، و از اینجاست که تفاوت غذای یک گوشتخوار با گیاهخوار مشهود می گردد (از این دلیل محکم تر برای اثبات گیاهخوار بودن انسان؟!). تبدیل و هضم غذای گیاهخواران به وسیله انفعالات تخمیری با همراهی دسته های مختلف میکروبهای گیاهی انجام می گیرد. با این تفاوت که آن دسته از میکروبها که برای گوشتخواران مناسب است برای گیاهخواران مناسب نیست. حتی اگر بدن برای تعدیل آن کوشش کند. این ثابت می کند گوشت یک غذای اشتباه و مضر برای گیاهخواران می باشد.

دلیل پنجم گیاه خوار بودن انسان
معده انسان و عضلات آن بسیار ظریف و حساس است و به هیچ وجه قادر به هضم کامل غذاهای گوشتی نیست در حالیکه معده خشن گوشتخواران با عضلات پولادینش کار اصلی هضم را انجام می دهد. این اساسی ترین دلیل برای هضم نکردن غذا، یبوست و دل درد در آدمهائیست که از گوشت برای خوراک استفاده می کنند.

دلیل ششم گیاه خوار بودن انسان
ترشح غده های معده و لوزالمعده انسان و بقیه حیوانات گیاهخوار به بافتهای گوشت بسیار کم اثر است و نمی توانند قادر باشد مانند ترشحات غدد یک درنده، گوشت (و همچنین استخوان حیوانات) را نرم و حل کنند.

دلیل هفتم گیاه خوار بودن انسان
گوشت دارای ازت زیادی است که دفع آن از عهده کبد جانوران گیاهخوار ساخته نیست و همین علت اصلی امراضی چون نقرس و ناراحتی های کبدیست که بکرات نزد افراد گوشتخوار دیده می شود، بوی بد دهان و بعضی از انواع سردردها و سرگیجه ها نیز زائیده همین سبب است.

دلیل هشتم گیاه خوار بودن انسان
انسان قادر نیست مانند حیوانات گوشتخوار از جسد حیوانات بطور کامل و طبیعی استفاده کند. وقتی شیر، روباه یا هر حیوان دیگری طعمه اش را شکار می کند فقط گوشت های ران و سر و سینه آنرا نمی خورد بلکه گوشت، پوست و استخوان را با هم می بلعد و با این کارش تعادلی از نقطه نظر احتیاجات گوناگون بدن به مواد مختلف غذایی بر قرار می کند.

دلیل نهم گیاه خوار بودن انسان
چاک دهان گوشتخواران بسیار عریض است بطوریکه می توانند هنگام بلعیدن آنرا بحد زیادی بازنمایند، چاک کوچک دهان انسان دلیل محکم دیگری بر میوه خوار بودن اوست. (وقتش رسیده است بیشتر فکر کنید! انسان گیاه خوار است!)

دلیل دهم گیاه خوار بودن انسان
چربی های موجود در گوشت حیوانات به زحمت از بدن گیاه خواران دفع می گردد و اغلب بصورت پیه در ناحیه های شکم، ران، باسن و غبغب مردم گوشتخوار ذخیره می شود، همین چربیهاست که در جدار داخلی رگها جمع شده و حرکت خون را نامنظم می سازد. سکته های قلبی حاصل این تغذیه اشتباه و شکم پرستانه است. مصرف چربی های گیاهی مثل روغن زیتون، آفتابگردان و غیره هیچوقت دیده نشده که عارضه ای ایجاد کند.

دلیل یازدهم گیاه خوار بودن انسان
حیوانات گوشتخوار می توانند به سرعت بدوند و شکار خود را در حال گریز بگیرند اما انسان چون میوه خوار است، قادر به این کار نیست و در عوض به راحتی دانه از گیاهان بر می چیند یا از درختان بالا میرود و برای خوراکش میوه می کند.

دلیل دوازدهم گیاه خوار بودن انسان
چشم گوشتخواران بر خلاف چشم انسان و دیگر جانوران گیاهخوار که نامتغییر می باشد قادر است در تاریکی ببیند و مردمکش کوچک و بزرگ شود.

دلیل سیزدهم گیاه خوار بودن انسان
پروتئین حاصله از گوشت برای جذب شدن، معده انسان را به یک کار طاقت فرسا وا می دارد در حالیکه پروتئین های نوع گیاهی راحت تر جذب شده و بدن انسان و دیگر حیوانات گیاهخوار آنها را آسان تر قبول می کند.

دلیل چهاردهم گیاه خوار بودن انسان
حیوانات گوشتخوار می توانند بوی جانوران دیگر را از خیلی دور استشمام کنند. انسان اصلاً قادر به این کار نیست.

دلیل پانزدهم گیاه خوار بودن انسان
تمام گوشتخواران قادرند برای بچنگ آوردن شکار، خود را اگر لازم باشد، ساعتها (بی حرکت) پنهان کنند و بطور غریزی حیله های گوناگونی را برای فریب دادن طعمه می دانند، انسان نه می تواند چند دقیقه جائی بند شود و نه قادر است در جائیکه هموار نیست راه برود.

دلیل شانزدهم گیاه خوار بودن انسان
طبع انسان چون میوه خوار است، همانگونه که گوشتخواران از دیدن اجساد خون آلود اشتهایشان تحریک می شود او نیز از دیدن، بوئیدن و چشیدن میوه ها و سبزیجات لذت می برد و خوشش می آید و در مقابل از دیدن اجساد خون آلود و دل و روده در آمده حالش بهم می خورد و غمگین و ناراحت می شود. (در ضمن گیاهخواران و از جمله انسان بسیار علاقه مند اند که میوه ها را به صورت خام بخورند، این در حالیست که خوردن گوشت خام برای انسان تهوع آور و غیر قابل قبول می باشد. انسان به صورت طبیعی از کشتن و خون ریزی گریزان است.)

دلیل هفدهم گیاه خوار بودن انسان
میوه جات و سبزیجات خام از خاصیت شدید شفا بخشی و دفع میکروب برخوردارند که برای سلامت انسان بسیار ضروریست. برعکس میوه ها و سبزیجات، گوشت اکثر اوقات ناقل ویروس ها و میکروب های خطرناک است، بخصوص انواع و اقسام کرمها معمولاً از راه گوشت به انسان منتقل شده در جدار روده می چسبند و شخص گوشتخوار را مبتلا به کم خونی، زردی، رنگ پریدگی، لاغری، ضعف بنیه، پر خوابی و بی حوصلگی می کنند. هر چند پختن تا حدودی این کرمها را از بین می برد ولی تصور از بین بردن تمام این موجودات خطرناک از راه پختن یک راه اساسی نیست زیرا که خیلی از آنها می توانند درجه حرارتهای بسیار شدید را نیز تحمل کنند و تازه آنهایی که از بین می روند مواد زائد سمی خود را همچنان باقی می گذارند و آن اکثریتی که از بین نمی روند در بدن بسرعت رشد کرده و زندگی را بر شخص گوشتخوار تنگ می گردانند. اگر شما نیز گوشتخوار هستید چه بسا که مبتلا به این کرمها، ویروسها و انگلها بوده، ولی خودتان از آن خبر نداشته باشید.

دلیل هجدهم گیاه خوار بودن انسان
بزاق انسان و دیگر گیاهخواران جهت آماده کردن مواد نشاسته ای برای هضم در دهان، دارای آمیلاز است، اما بزاق دهان گوشتخواران فاقد این ماده می باشد.

دلیل نوزدهم گیاه خوار بودن انسان
قسمت های مختلف گوشت بطور وحشتناکی از اسید ئوریک (اوره) برخوردار است مثلا یک کیلو گوشت گوساله دارای 30 گرین و یک کیلو جگر بیش از 40 گرین اسید ئوریک دارد، در وضعی که تمام اسید ئوریکی که بدن خود می سازد و دفع می کند در روز از طریق کلیه ها فقط 6 گرین می باشد و اضافه بر این مقدار کاری دشوار برای کلیه ها بوجود آورده شخص را به امراض گوناگون سخت که ناشی از تراکم اسیدئوریک در بدن باشد مبتلا می سازد. این بیماری ها تا وقتی مریض به خوردن گوشت ادامه می دهد هرگز دیده نشده که علاج قطعی داشته باشد.

دلیل بیستم گیاه خوار بودن انسان
چرندگان و پرندگان گیاهخوار همدیگر را می شناسند و به مهربانی در کنار یکدیگر می توانند زندگی کنند، مرغ و خروسها لابلای دست و پای گاو گوسفند بدون آنکه ترسی به خود راه بدهند می لولند و دنبال دانه می گردند، اما همینکه گرگ یا روباهی نزدیک شود به طور غریزی از آنجا می گریزند این حالت در انسان هم دیده شده که از حیوانات درنده فرار کند.

دلیل بیست و یکم گیاه خوار بودن انسان
دست های انسان که به گروه گیاهخواران تعلق دارد برای دریدن ساخته نشده است انگشتان دست او نشان میوه خوار بودن اوست، والا می بایست از پنجه هائی برنده و تیز بر خوردار باشد.

دلیل بیست و دوم گیاه خوار بودن انسان
کنترل حرارت بدن به دو طریق انجام می گیرد. یکی با عرق کردن و دیگری با آویختن زبان از دهان و تنفس های سریع. کلیه گیاهخواران از طریق اول با استفاده از مجراهای موجود در روی پوست خود و تمامی گوشتخواران به طریق دوم با در آوردن زبان و تنفس سریع اینکار را انجام می دهند مثل سگ و گرگ. عرق کردن در گیاهخواران باعث دفع طبیعی سموم احتمالی موجود در گیاهانی که گیاهخوار خورده خواهد شد و چنانچه انسانی از خوراک گوشتی استفاده کرده باشد چون میزان سموم و مواد زائد از میزان طبیعی بالاتر می رود، عرق تن او بد بو و متعفن خواهد گردید.

دلیل بیست و سوم گیاه خوار بودن انسان
گوشتخواران تقریباً ده برابر گیاهخواران جوهر نمک (اسید هیدروکلوریک) در بدن خود تولید می کنند که بیشتر در هضم قسمتهای استخوانی گوشت بکار گرفته می شود. و با توجه به میزان جوهر نمک در بدن آدمی هرگز نمی شود او را یک گوشتخوار به حساب آورد.

دلیل بیست و چهارم گیاه خوار بودن انسان
انسان می تواند در رژیم غذایی خود گوشت را به سادگی حذف کند و در این راستا ادعا می شود که رو به سلامت بیشتر هم خواهد گذاشت، ولی او هیچگاه نمی تواند غذای طبیعی خود را که گیاهان می باشد حذف کند و به زندگی ادامه دهد. این در حالیست که گوشتخواران می توانند بدون خوردن گیاه زندگی کنند و سالم باقی بمانند.
 
پیوندهای مفید گیاهخواری:

شنبه ۲۸ ژانویهٔ ۲۰۱۲

طراحی سیستم برای جمهوری ایرانی: حل مسائل زبان مادری در بین اقوام ایرانی

 همان طور که می دانید کشور ما از اقوام گوناگون ایرانی تشکیل شده است که برخی از آنها زبان مادری به غیر از زبان ملی پارسی دارند. در این میان جمهوری اسلامی از آنجایی که با قدرت های بزرگ و جهانی بی خود و بی جهت ما را درگیر کرده و به جای آنکه مانند کره جنوبی و ژاپن و سنگاپور و مالزی و امارات و قطر و ... از پستانهای پر شیر این قدرتهای بزرگ آویزان شده و شیر به نفع ملتش بدوشد، با شاخ های آنها سر به سر شده است و به ضرر مردمش و در جهت منافع روسیه و چین کار می کند، و طبیعی است که کشورهای قدرتمند جهان به دنبال سیاستی باشند که برای شوروی سابق جواب داد و آن هم تجزیه کشور باشد تا دیگر خطری از سوی جمهوری اسلامی که هر روز به آنها بد و بیراه می گوید، نداشته باشند. در این بین گروه های تجزیه طلبی هم در ایران ما بوجود آمده اند که عمده تلاش آنها و تمرکز آنها بر روی زبان مادریست و اینکه اقوام ایرانی به زبان مادری درس نمی خوانند را بهانه جدایی از ایران دنبال می کنند و تا بدانجا تبلیغ می کنند که گویی اگر مردم کشور ما زبانی به غیر از پارسی صحبت می کردند همه مشکلاتشان حل بود، و ما باید با بها دادن هرچه بیشتر به ارزشهای تنوع قومی کشور خودمان آنها را خلع سلاح نماییم!

در این بخش از طراحی سیستم برای جمهوری ایرانی، به ارائه راهکارهایی برای حل مسئله زبان مادری در کشور ایران می پردازیم، که می تواند سیاستمداران و سیاست گزاران جمهوری ایرانی آزاد آینده را در حل این مشکلات کمک نماید.

امروزه کشورهای اروپایی و آمریکایی با جدیت تمام در حال چند فرهنگه کردن پایتخت ها و شهرهای بزرگ خود هستند و از طریق جذب مهاجرین و پناهندگان از سراسر دنیا می خواهند که کشوری چند فرهنگه با نژادهای مختلف داشته باشند. اما در خاورمیانه همه چیز برعکس است و گروه های بی بهره از زندگی در دنیای مدرن مدام در حال کوبیدن بر طبل داشتن کشوری تک نژاده به جای کشوری چند نژادی و فرهنگی هستند.
درست همان طور که در اروپا استفاده از اتومبیل را در حال کاهش شدید می باشد و دوچرخه را جایگزین آن کرده اند، در خاورمیانه ما، همه به دنبال ماشین سواری و سرکوفت زدن به دوچرخه سواران می باشند.
و ما نباید در دام جاهلانی که دنبال کشورسازی تک نژاده هستند بیافتیم و کشور بزرگ خودمان را که از ابتدا چند نژاده و چند فرهنگی و چند مذهبه بوده است را اجازه بدهیم تکه و پاره بکنند. بلکه با استفاده از یک سری اصلاحات که به نفع همگان تمام می شود برخی مسایل مطرح شده در زمینه اقوام گوناگون را برطرف نماییم تا به زندگی اصلی که همان تلاش برای مدرن شدن و صنعتی شدن کشور بزرگ ایران می باشد برسیم.

معایب درس خواندن همگان به زبان مادری شان در کشوری که از اقوام گوناگون تشکیل شده است:
1- افراد کشور نمی توانند با یکدیگر ارتباط برقرار کنند و خود به خود کشور بلوکه بندی شده و در نهایت همه از هم غریبه می شوند و با گذشت زمان رو در روی هم قرار خواهند گرفت.
2- یک ایرانی برای گشت و گذار در شهرهای مختلف ایران باید ده ها مترجم گوناگون با خود به همراه ببرد!
3- دانش های نوین و علوم جدید که باید هر روز سریع ترجمه شوند و به دست اقوام مختلف برسند تا سطح علمی آنها مطابق با دانش روز باشد، با افت شدید همراه می شود چراکه امکان ترجمه علوم روز به ده ها زبان در آن واحد کار بسیار زمانبر و هزینه بر و پر از دردسر می باشد. 
 4- آمار بازدید وب سایت های اینترنتی در کشور ایران به شدت کاهش می یابد چون هر وبلاگ نویسی به زبان محلی یا مادر خودش مطلب می نویسد و مشتریانش محدود به محل زندگی خودش می شود و بنابراین وب سایت های اینترنتی ایران از رونق می افتند و با کاهش شدید بازدید کننده روبرو می شوند.

اما همه اینها دلیل نمی شوند که ما زبان مادری اقوام مختلف را نادیده بگیریم. بلکه سیستم آموزشی را طوری باید طراحی مجدد بکنیم که همه در نهایت رضایت باشند و کسی یا فرهنگی در این بین آسیب نبیند و یکپارچگی کشور هم حفظ شود. تنوع قومی و فرهنگی و نژادی و مذهبی اصلی ترین ویژگی کشور ایران است که باید تمام شهروندان خود را موظف به حفاظت و حراست از آن بکنند.
 چند پیشنهاد برای حل مشکلات زبان مادری اقوام گوناگون در جمهوری ایرانی:
1- در کشور ما در حال حاضر جمهوری اسلامی، سه زبان در مدارس آموزش اجباری داده می شود:
الف) زبان ملی پارسی. ب) زبان عربی. ج) زبان بین المللی انگلیسی.
در زمان جمهوری ایرانی هم ما سه زبان آموزشی را در مدارس خواهیم داشت اما با این ترتیب:
الف) زبان ملی پارسی. ب) زبان مادری-محلی. ج) زبان بین المللی انگلیسی.
بدین ترتیب تدریس زبان مادری جایگزین زبان عربی فعلی می شود و فقط آنهایی که زبان مادریشان عربی است این زبان را آموزش می بینند.
با این حساب کودکان اقوام مختلف زبان مادریشان را هم در مدرسه می آموزند و در حق کسی اجحاف نمی شود.
2- در تمام دانشگاه های کشور باید برای زبان های اقوام مختلف در مقاطع فوق لیسانس و دکترا رشته دانشگاهی ارائه دهند و دانشکده زبان مادری داشته باشند.
3- فرهنگستان زبان ملی باید سعی کند واژه های عربی و انگلیسی را از زبان ملی پارسی پاکسازی کرده و جایگزین هایی از واژگان مورد استفاده در زبان های مادری اقوام گوناگون ایران را برای استفاده همگان در زبان ملی پارسی پیشنهاد بدهد. بیش از 40 درصد زبان پارسی امروز آمیخته با واژگان زبان عربی شده است که این کاملا ناعادلانه است. در صورتیکه اگر ما در زبان ملی پارسی از واژگان آذری-کردی-بلوچی و ... به جای واژگان انگلیسی و عربی وام گیری می کردیم حساسیت ها نسبت به زبان ملی در برخی نواحی به صفر می رسید و امروز مورد سوء استفاده مغرضان قرار نمی گرفت. پس با پیگیری فرهنگستان زبان ملی در فردای جمهوری ایرانی، می توان واژگان عربی و انگلیسی را از زبان پارسی کم کرد و جایگزین های آذری-کردی-بلوچی و ... را برای واژگان مورد نظر در زبان پارسی وام گیری کرد و در رسانه ها استفاده کرد. بدین ترتیب کسی با زبان ملی که دارای واژگان زبان های مادری هم هست و مدام در رسانه ها هم به کار می رود احساس غریبی نخواهد داشت که مورد سواستفاده گروهک های خائن به مام میهن واقع شود.
 
4- تمسخر اقوام ایرانی، جوک قومی گفتن و پخش آن توسط موبایل و اینترنت و در کل هر گونه اقدام اهانت آمیز درباره اقوام ایرانی جرم اعلام شود و افرادی که این جرم ها را انجام می دهند با مجازات های سنگین روبرو شوند.
 
5- تلاش برای بهبود روابط با همه کشورهای پیشرفته جهان و همچنین دخالت نکردن در امور دیگر کشورها باعث می شود نام کشور ما از دستور کار قدرت های بزرگ برای از هم پاشیده شدن بیرون بیاید و مردم ما مثل مردم سوئیس و نروژ و سوئد بدون آزار رساندن به کسی یا مورد آزار قرار گرفتن از طرف کسی، زندگی سالم و مرفهی داشته باشند.

اما سخنی با همه ایرانیان؛
هیچ گونه احساس برتری نسبت به زبان مادری یا نژاد خود نداشته باشید و به همه زبان های مادری و نژادهای انسانی دیگر احترام بگزارید. مسئله زبان مادری و نوع نژاد به هیچ وجه موردی از برتری در کسی ایجاد نمی کند. پس به زبان های مادری و تنوع نژادی یکدیگر مهر بورزید تا کشور ما مورد استفاده ناکسان قرار نگیرد. تنها برتری افراد می تواند فقط و فقط به سطح دانش علمی و آکادمیک آنها باشد. در این راستا در کشور خود بکوشید و از یکدیگر سبقت بگیرید!

یکشنبه ۲۲ ژانویهٔ ۲۰۱۲

غرب ستیزی ممنوع: در صورت حمله نظامی به ایران، همانند ژاپن بعد از جنگ دوم جهانی باید با غرب روابط استراتژیک برقرار کنیم!

لینک کوتاه برای تبلیغ: http://bit.ly/gharb

همه مشکلات و بدبختی های 50 سال اخیر کشور ما در کج فهمی و بدفهمی از تغییرات دنیای بین الملل بوده که در نهایت با انقلاب سال 57 در ایران منتهی شده به در افتادن با بیش از 50 کشور قدرتمند و صاحب نام جهان با نام دنیای غرب! و تا این کج فهمی را دور نریزیم و رابطه خوب و دوستانه با دنیای غرب نظیر مردم کره جنوبی، ژاپن، سنگاپور و مالزی بر نداریم روز بروز وضعیت کشور ما با بی بهره بودن از امکانات تکنولوژیکی، دانشگاهی و بازارهای فروش جامعه جهانی وخیم تر و بدتر و کثیف تر خواهد شد. پرسش من این است: مردم کشورهای شرقی سنگاپور، مالزی، کره جنوبی و ژاپن چه کار کرده اند که بدون غرب ستیزی و در افتادن با کشورهای غربی، به کشورهای زیبا، آباد و پر از دانش و تکنولوژی و فناوری روز تبدیل شده اند، اما در عوض ما غرب ستیزان نظیر کره شمالی و ونزوئلا و کوبا و ایران هنوز به هارت و پورت کردن و مزخرف گفتن درباره زشتی رابطه با غرب مشغولیم و کشورهای خود را عملا به ویرانه و خرابه ای تبدیل کرده ایم! .... ما هم دقیقا باید سیاست مردم کره جنوبی وژاپن و سنگاپور و مالزی را سرلوحه راه پیش روی خود قرار دهیم و با تمام قوا و سیاست خردمندانه، به جامعه کشورهای قدرتمند بپیوندیم .... سخن در این باره بسیار زیاد است ... ارتش سبز با قدرت تمام در مقابل یاوه گویان غرب ستیز که ما را بیهوده و بی جهت از دنیای جامعه جهانی به دور کرده اند می ایستد! .... شما هم به ما بپیوندید!
ناقوس جنگ از هر طرف به گوش می رسد! جمهوری اسلامی کشور ما را به چین و روسیه فروخته است و مدام در راستای منافع چین و روسیه با دنیای غرب در حال دست به یقه شدن است و هر روز گوشه ای را انگولک می کند و هیاهو و جنجال برپا می سازد تا مقدمات سریع تر حمله به ایران را فراهم سازد!
امیدوارم که جنگی صورت نگیرد و این حکومت با حرکتی مردمی از بین برود، اما اگر جنگی با غرب در گرفت (که آرزوی این حکومت هم برای بقا همین می باشد)، ما باید بعد از برکناری جمهوری اسلامی دست از غرب ستیزی و بد و بیراه گفتن به کشورهای غربی برداریم و بلافاصله با دنیای غرب همانند ژاپن بعد از جنگ جهانی دوم، روابط استراتژیک و اساسی برقرار نماییم و با استفاده از تکنولوژی و دانش غربی کشور خود را با سرعت هرچه تمام تر از نو و مدرن بسازیم.

در غیر این صورت دو راه داریم:
2- برویم در دامن چین و روسیه، مانند همینی که الان در سال 2012 هستیم و کشورمان را پر از کالاهای آشغال و بی کیفیت این دو کشور مزخرف نماییم و هر روز هم قراردادی ننگین تر از ترکمانچای با اینها امضا کنیم تا کشورمان را راحت تر چپاول نمایند!
3- بشویم مثل کره شمالی تک و تنها و کاملا ایزوله و مستقل! غوز بالای غوز!

که چون راه چهارمی نیست باید حساسیت ها را کنار بگذاریم و جنگ را به پای حماقت جمهوری اسلامی بنویسیم و همان نزدیکی با غرب را برای آبادانی هرچه بیشتر کشور خودمان انتخاب کنیم.

ما خودمان یک بار تجربه سازندگی نیروی غرب در ایران زمان پهلوی را داشته ایم. همه کارخانجات و صنعت و کشاورزی و پزشکی و ارتش و دانشگاه های امروزی ما حاصل این دوران بوده است. به جرات اگر 10 سال دیگر آمریکایی ها و اروپایی ها در دوران حکومت پهلوی در کشور ما کار می کردند و ادامه می دادند و شاه برای آنها خط و نشان نمی کشید و توی دهان ملتش نمی زد و صداها را با ساواک خفه نمی کرد، که منجر به انقلاب شوم و سیاه 57 شود، ما صنعتی ترین کشور جهان در آسیا بعد از ژاپن می بودیم!

از خواب تاریخ بیدار شویم و واقعیت امروز را دریابیم که از دست نرود ...
صد البته تکنولوژی غربی در این 33 سال صدها برابر پیشرفت کرده و ما در طی تنها 4 سال می توانیم تمام مملکت را شخم زده و با نیرو و دانش و مهندسی غربی از نو و مدرن بسازیم یا بهینه سازی کنیم.

همین کشور های عربی حاشیه خلیج فارس که 33 سال پیش که ما انواع کارخانجات صنعتی و ارتش قدرتمند و بیمارستان مجهز و دانشگاه صنعتی را با دانش و تکنولوژی ساخت غرب داشتیم اینها هیچ امکاناتی نداشتند، اما در طی 33 سال گذشته همه قوای خود را در بهبود روابط با غرب بکار بردند و اکنون شما به کشورهای عربی امارات، قطر و کویت بروید و ببینید چگونه با نیرو و تکنولوژی کشورهای غربی هر کدام لاس وگاسی برای خودشان شده اند!

افسوس که با خیانت نویسندگان مریض فکر، سیاستمداران احمق و کج فهم، در کشور ما بر طبل غرب ستیزی کوفته شد و ما را در عوض تا خرخره در لجنزار کثیف روسیه و چین مادران کمونیست فرو بردند!

شما فقط به سیر تحولات تکنولوژیکی لپ تاپ و موبایل در 5 سال گذشته توجه کنید تا پی به این نکته ببرید که چرا ما نباید یک روز و حتی یک دقیقه هم در نزدیکی به غرب بعد از آزادی ایران تردید کنیم!

پرسش اصلی این است:
آیا ما ایرانیان در قرن بیست و یکم، به تکنولوژی پیشرفته غربی نیاز نداریم؟! آیا ما هواپیمای نظامی و مسافربری پیشرفته، کشتی های مدرن اقیانوس پیما، متروی پیشرفته در کشورمان نمی خواهیم؟ آیا اینترنت پر سرعت، لپ تاپ و تبلت، کامپیوترهای پر سرعت، علوم و فن آوری های روز و مدرن، تجهیزات مخابراتی پیشرفته، تجهیزات آزمایشگاهی فیزیک و شیمی مدرن، دستگاه های تشخیص پزشکی بیماری ها، داروهای ضد سرطان، تبادل استاد و دانشجو با بهترین دانشگاه های جهان، مسافرت بدون ویزا به کشورهای مهم جهان و ... نمی خواهیم که مدام با غربی های صاحب این دستاوردهای مدرن در حال جنگ و دعوا هستیم؟!

به تصاویر زیر بنگرید!
این یک غول پرنده به نام ایرباس A380 محصول کشور فرانسه است که اینک مدرن ترین هواپیمای مسافری جهان در سال 2012 می باشد. پرسش این است آیا ما ایرانیان به چنین تسهیلاتی برای زندگی در قرن بیست و یکم نیاز نداریم؟!

خدمه: دو نفر: یک خلبان و یک کمک خلبان.
تعداد مسافران: A۳۸۰-۸۰۰ حداقل ۵۵۵ نفر در سه کلاس یا ۸۴۰ نفر در یک کلاس.
قیمت تخمینی: ۲۹۶ تا ۳۱۶ میلیون دلار (برای سال ۲۰۰۶)
 
 
 
 
 
خودمان که توانایی ساخت این پرنده غول پیکر پر عظمت را نداریم، و باید از کشورهای غربی خریداری کنیم. البته منظور از رابطه خوب داشتن با غرب، صرفا خرید کننده بودن از کشورهای غربی ممتاز نیست، بلکه ما کالاهای خیلی پیچیده که ساختن آنها در حد و قواره حتی ژاپن و کره جنوبی هم نیست را از آنها خریداری می کنیم و تمرکز ارتقای صنعت خودمان را هم می گذاریم برای غنی کردن صنایعی چون خودروسازی، الکترونیک و کامپیوتر، نرم افزار، ماشین آلات کشاورزی، نانوتکنولوژی، صنایع شیمیایی و شوینده، داروسازی، پتروشیمی، صنایع دستی، محصولات کشاورزی و ... که توانایی اجرایی آنها را در اختیار داریم و محصولات آن را با استفاده از بازارهای فروش غرب به دنیای آزاد تجارت عرضه می کنیم. اما در وسایل پیشرفته تر ما نیاز به خریداری این وسایل از غربی ها داریم و تا روابط خوب با آنها نداشته باشیم دیوانه نیستند که این ابزارها را در اختیار کشوری بگذارند که مدام در حال دشنام دادن به آنها هست!

به تصاویر زیر بنگرید!
این تصاویر متعلق به بزرگترین کشتی کروز تفریحی اقیانوس پیمای جهان ساخت فنلاند است که انسان حیرت می کند از این همه عظمت صنعت بکار گرفته شده در ساخت این کشتی غول پیکر!
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
پرسش اصلی دیگر این است که غربی ها این همه تکنولوژی و دانش پیشرفته و فوق مدرن دارند چرا ما نباید از آنها کمک بگیریم؟ چرا یاد گرفته ایم که مدام با آنها در بیافتیم؟ بر اساس کدام منطق ما نباید با غربی ها رابطه داشته باشیم؟!
چرا مثل کشورهای شرقی کره جنوبی، سنگاپور، ژاپن، مالزی، امارات، قطر و ... نباشیم که بهترین روابط را با کشورهای غربی دارند و کشور خودشان را هم طلا گرفته اند و بدون اینکه استعمار شوند یا زیر سلطه قرار بگیرند هر کدامشان اکنون وزنه ای قدرتمند در معادلات جهانی هستند!
کمی فکر کنید!
راه در جهان فقط یک دندگی و مزخرف گفتن و شعار دادن نیست!

به هوش باشیم و اشتباه استراتژیک انجام ندهیم!
من خیلی نگرانم! که اگر در دوران جمهوری اسلامی جنگی بین ما و دنیای غرب در بگیرد، بعد از آن باز هم ما مردمی غرب ستیز تر باشیم! و روز از نو و بدبختی از نو!
اگر خدای ناکرده جنگی بین جمهوری اسلامی و دنیای غرب در بگیرد باید آنرا بگذاریمش پای حماقت خود جمهوری اسلامی و بعد از جنگ، باید به هر طریق ممکن مانند ژاپن بعد از جنگ جهانی دوم، به سمت روابط کاملا دوستانه با دنیای غرب برویم و با دانش و تکنولوژی غرب کشور خودمان را بسازیم!
واقعیت این است که در دنیای امروز هیچ کشوری نتوانسته است بدون نیروی تکنولوژی و دانش غرب پیشرفته شود!
شما یک کشور نمی توانید نام ببرید که سرش به تنش بیارزد اما با آمریکا و اروپا و استرالیا و کانادا دوست صمیمی نباشد! حتی چین هم که صادر کننده درجه اول کالاهای ارزان در دنیاست تنها مونتاژکننده کالاهای غربیست و خود نمی تواند تکنولوژی های روز را با سرعتی که غربی ها تولید می کنند، به وجود آورد. اما کره جنوبی و ژاپن و تا حدی هم هندوستان، سنگاپور و مالزی خود توانستند تولید کننده فناوری هم بشوند و رقیب درجه یک کشورهای غربی هم شده اند بدون اینکه کشورهای غربی از این پیشرفت ها ناراضی شوند و بخواهند آنها را به زمین بزنند! (از آن دست توهماتی که در کشور ما ساخته می شود که غربی ها نمی خواهند ما پیشرفت کنیم! مزخرف محض!)

دانشگاه تولید کننده مهندسان و دکتر های متخصص است، پایه های اساسی یک کشور را هم مهندسان می سازند، و امروزه بهترین و پیشرفته ترین دانشگاه های جهان در آمریکا، کانادا و اروپا هست که ما باید به سرعت پس از آزادی ایران هم دانشجویان نخبه ایرانی را بورسیه کرده و مدام به این کشورها بفرستیم، و هم اینکه شعبه های دانشگاه های معروف آمریکا، کانادا، انگلیس، آلمان، فرانسه و سوئد را در کشور خود راه اندازی کنیم تا دانشجویان زیاد تری از این دانشگاه های مدرن فارغ التحصیل شوند و در نهایت به خدمت دانشگاه های بومی خودمان در بیایند! سیاستی که کشور مالزی در پیش گرفته و بسیاری از دانشگاه های معتبر آمریکا و اروپا در این کشور شعبه دارند و نیروی مهندس و دکتر مالزی را تربیت کرده اند.

پرسش های متداول:
1- آیا کشورهای غربی چپاولگرند؟!
ببینید دوست عزیز، 50 سال پیش، 60 سال پیش، شاید این حرف در دنیای آن زمان که همه چیز سیاه یا سفید بود درست می بود اما دنیای امروز کاملا متفاوت است و همه چیز جهانی شده است، و شما با نگاه به کشورهای کره جنوبی، ژاپن، سنگاپور، مالزی، هندوستان، امارات، قطر، کویت، ترکیه و ... در می یابید که این اندیشه کاملا مهمل است اما از آنجاییکه سیاستمداران ما هنوز متعلق به دوران 50-60 سال پیش هستند و با دنیای مدرن جدید خو نگرفته اند همچنان تبلیغ می کنند که اگر به سمت دنیای غرب برویم آنها ما را چپاول می کنند در صورتیکه همین سیاست مداران عقب افتاده در کشور ما باعث چپاول و تاراج منابع کشور خودمان شده اند! بنابراین اینکه بگوییم غربی ها می خواهند ما را زیر سلطه ببرند کاملا مزخرف و دروغ بی شرمانه ای است.

2- آیا کشورهای غربی می خواهند نفت ما را بدزدند؟!
این هم مزخرف دیگریست که سیاست مداران کهنه اندیش متعلق به دهه 60 و 70 میلادی تبلیغ آن را می کنند. آنها فسیل های متوهمی هستند که باید سیفون را بر روی آنها کشید! نفت هیچ کشوری امروز در دنیا به تاراج نمی رود. غربی ها از هر کشوری که نفت ببرند دارند پولش را به موقع می پردازند! این توهم محض است که بگوییم آمریکا یا اروپا به ما حمله می کند که نفت ما را ببرد! آمریکا و اروپا و کانادا و استرالیا و کشورهای ژاپن و کره جنوبی بزرگترین خریداران نفت در جهان هستند و پول کلان هم دارند و پول نفتی را که خریده اند همیشه به موقع می پردازند اما این کشور چین و تاحدودی هم هندوستان است که نفت ما را می برد و معلوم نیست پول آن را می دهند یا خیر!
کشورهای غربی همیشه خریداران خوش معامله بوده اند و پول فروشندگان نفت خود را به درستی و به موقع پرداخت کرده اند. این توهم را باید به دور انداخت.

3- کشورهای پاکستان، عربستان، عراق و افغانستان هم الان با آمریکا و اروپا رابطه دارند، چرا وضعشان خوب نیست؟!
ببینید دوست گرامی رابطه با غرب شرط لازم برای پیشرفت هر کشوریست، چون بازارهای فروش گسترده و بسیار زیادی دارند و اقتصاد هر کشوری که با غربی ها رابطه دارد کاملا شکوفا می شود، اما این شرط کافی نیست! ملتی که دنبال اجرای شریعت و حد و دستورات مذهبی و دست و پا قطع کردن و شلاق زدن و گردن زدن و اعدام و سنگسار و این قبیل زندگی قرون وسطایی باشد، و اصلا اندیشه مدرن و صنعتی شدن در مردم آنها محلی از اعراب نداشته باشد را چگونه می خواهیم مدرن کنیم؟! اصلا به آمریکا و اروپا چه ربطی دارد که آنها صنعتی بشوند یا نه! مردم هر کشور هستند که باید بخواهند! مثل مردم کره جنوبی و ژاپن و سنگاپور! مردم ژاپن اگر تمام کشورشان را زلزله 22 ریشتر هم شخم بزند و نابود کند، باز 4 سال دیگر بزرگترین تولید کننده محصولات صوتی و تصویری و الکترونیک و کامپیوتر و اتوموبیل در دنیا هستند! اما مردم عربستان و عراق و تا حدی هم پاکستان و افغانستان را اگر 1400 سال دیگر هم بگذرد و اندیشه و خواسته های خود را تغییر ندهند همینی که الان هستند می باشند! پس رابطه خوب با غرب شرط لازم است اما کافی نیست. بال دوم حرکت این ماشین توسعه و پیشرفت و صنعت خود مردم کشورها هستند.

4- آیا غربی ها دشمن دین و مذهب ما هستند!؟
این یکی واقعا از بزرگترین دروغ های آشکار ساخت جامعه آخوندی می باشد. آخوندها یاد گرفته اند که برای زور چپاندن خودشان به مردم، ابتدا یک لولوی بزرگ و ترسناک درست کنند (درست مثل شیطان در مذهب که کسی نمی داند چیست و همه هم از آن می ترسند و فرار می کنند!)، تا بعد مردم از ترس آن لولو به آغوش ظاهرا امن آخوند و مذهب دوان دوان بیایند! اما در حقیقت همه صفاتی که برای شیطان یا لولوی ترسناک قائل هستند، خود آخوندها دارند و انجام می دهند و همه چیز را بی سر و صدا به تاراج می برند.
خیر غربی ها به دین و مذهب شما اصلا کاری ندارند. نگاهی ساده به کشور عربستان، عراق، افغانستان و پاکستان به این پرسش پاسخ می دهد که آیا غربی ها کاری به مذهب آنها دارند یا خیر!؟ همچنین تمام مهاجرین مسلمانی که به کشورهای غربی وارد شده اند از کلیه آزادی های مذهبی برخوردارند. البته به غیر از مواردی که به امنیت اجتماعی کشورشان ضربه وارد کند. مانند منع پوشیدن برقع و روپوش روی صورت زنان، که راست کار بمب گذاران یا دزدها برای شناخته نشدن می باشد. در همه موارد دیگر مسلمانان از آزادی هایی به مراتب بیشتر از کشورهای خاورمیانه برخوردارند. مثلا مسلمانان سنی در تهران خودمان یک مسجد هم ندارند، اما در تمام پایتخت ها و شهرهای مهم کشورهای اروپایی و آمریکایی مساجد شیعه و سنی وجود دارند و در کمال آرامش هم سرویس می دهند. اما کشورهای کور خاورمیانه همه جا به مسیحیان هموطن خودشان حمله می کنند و کلیساها را خراب می کنند. این است فرق توحش با تمدن مدرن. این ما خاور میانه ای ها هستیم که دشمن مذهب غربی ها هستیم، وگرنه غربی ها دشمن مذهب ما نیستند و بهترین مساجد را شما در آمریکا و اروپا پیدا خواهید کرد! اما آیا بهترین کلیساها در عربستان و عراق و افغانستان و پاکستان یافت می شوند؟!

5- آیا رابطه با غرب به استقلال ما ضربه می زند؟!
این واژه استقلال در کشور ما غلط معنی شده است. کشور ایران مانند هندوستان هیچ گاه مستعمره کشور خارجی نبوده است که بخواهد بعد از آن اعلام استقلال کند! و اگر هم آن را به معنی مستقل بودن به کار ببرید، که فقط یک کشور مستقل در دنیا وجود دارد و آن هم کره شمالی است که همه چیز را خودشان به تنهایی تهیه می کنند! آیا می خواهید خدای ناکرده کره شمالی شویم؟!
امروزه هیچ کشوری در دنیا نیست که همه کارها را خودش انجام دهد. نگاهی به گوشی آیفون ساخت شرکت اپل آمریکا بیاندازید، پشت آن نوشته شده ساخت کارخانجات اپل در چین! هر کالایی که شما پیدا کنید ساخت مشترک چند کشور می باشد. امروزه همه کشورها به هم وابسته هستند و اگر یک کشور آسیب ببیند، ده ها کشور از این جریان ضربه خواهند خورد. ما هم باید وارد جریان این کشورهای وابسته به هم شویم و قدرت های خود را به آنها بدهیم و قدرت های آنها را هم برای خود بگیریم و با این بده و بستان ها پیشرفت کنیم و باعث پیشرفت دیگران هم بشویم.

6- آیا ورود بیگانگان به حریم کشور ما خطرناک نیست؟!
ما در سیاره زمین فقط یک بشر دو پا داریم که قدرت فکر کردن دارد و آن هم انسان است، ما بقی مرزبندی ها را قدیمی ها به دلیل نداشتن شناخت کافی از دنیا و وسعت آن اختراع کردند و این ارثیه شوم تا به امروز به ما رسیده است و بشریت در حال گذار این مشکل می باشد که هیچ انسانی برای انسان دیگر بیگانه نیست و همه کشورهای اروپایی و آمریکایی امروز در حال پذیرفتن مهاجران مختلف از سرزمین های گوناگون هستند تا جامعه چند فرهنگی به وجود آورند. شما به هر کشور خارجی پیشرفته مدرن بروید انواع انسان ها از سرزمین های مختلف را در آن پیدا می کنید! الا چند کشور مزخرف خاور میانه ای که هنوز سودای برتری نژادی و زبانی و این مزخرفات مادرزادی دعوای روز آنها می باشد.
برای حل این معضل پیشنهاد می شود واژه بیگانه را فقط به موجودات فرازمینی اطلاق کنیم. بیگانه از نظر انسان قرن بیست و یکم کسی است که از سیاره دیگری آمده باشد که تازه آنجا هم باید ببینیم که آن بیگانه احتمالی آیا خوش مرام است یا اهل دوز و کلک! تا برای نحوه رفتار متقابل با آنها به توافق برسیم. بنابراین ما چیزی به نام انسان بیگانه در فرهنگ زندگی قرن بیست و یکم کم کم با یکی شدن بشریت نخواهیم داشت. ذهن ها را برای پذیرفتن شرایط دنیای مدرن جدید آماده کنید.

7- اگر کشورهای غربی ما را چپاول کردند و ثروتهای ما را بالا کشیدند تکلیف چیست!؟
در دنیای مدرن ارتباطات-اطلاعات امروز، آنجاییکه همه مردم جهان در حال یکی شدن هستند، این اتفاق غیر قابل تصور است که بیافتد! اما اگر یک در میلیارد چنین چیزی اتفاق افتاد، راه حل غلبه بر آن در داخل کشور است! ما باید یقه سیاست مدار داخل کشور را که چنین تاراج سرمایه ملی به بار آورده را بگیریم! به هیچ وجه نباید با کشورهای خارجی در بیافتیم! سیاست مدار داخل کشور کارش این نیست که بخورد و بخوابد و مصاحبه کند! وظیفه او این است که با سیاست خوب و درست با کشورهای خارجی، منافع ملی مردم ما را دنبال کند، و جایی که به منافع ملی ضرر زد ما باید سیاست مدار خودمان را تنبیه کنیم و او را با سیاست مدار کار درست تری عوض کنیم و به میدان سیاست بفرستیم نه اینکه در خیابان بریزیم و بر ضد کشورهای خارجی شعار و مرگ بر و .... سر دهیم! همیشه در این مواقع از خودتان بپرسید چرا فلان کشور خارجی به مردم سنگاپور، کره جنوبی، ژاپن و مالزی کاری ندارد و حق آنها را نمی خورد! آنجاست که متوجه می شوید مشکل از داخل است که بی کفایت ها در خانه سیاست لانه کرده اند و مشغول باد دادن سرمایه های ملی هستند. پس باید به این درجه از عقل و شعور برسیم که اگر هم کشوری ما را چپاول می کند عیب از ماست که سیاست مدار داخلی قلابی بر سر کار داریم! وگرنه چرا مردم ژاپن، کره جنوبی، سنگاپور و مالزی چنین تاراج نمی شوند!؟

8- حرف دیگری هم هست که بحث نشده باشد؟
بله یک مورد خیلی مهم هست. و آن هم شخصیت بشر دوستانه مردم اروپا و آمریکا می باشد، در مقابل شخصیت خشک و بی روح و سرد مردم چین و روسیه. ببینید امروزه مردم اروپایی و آمریکایی مثل صد سال پیش خواستار استعمار کشورهای دیگر به هیچ وجه نیستند! همه دنبال آزادی اند! و از آزادی کشورهای دیگر خوشحال می شوند و سیاست مداران کشورشان را هم خودشان تعییین می کنند و اگر معلوم شود فلان سیاست مدار به فلان دیکتاتور کمک کرده باشد بر علیه آن سیاست مدار موضع می گیرند. اما در چین و روسیه اینگونه نیست مردم آنها هنوز مثل مردم 100 سال پیش اروپا و آمریکا هستند، و مدرن و خونگرم نشده اند. اما مردم اروپا و آمریکا تغییر کرده اند، دولت هایشان هم مدام تغییر می کند، اما سیاست مداران کشور ما همان فسیل های متوهم  بهمن 57 خودمان هستند! چینی ها و روس ها هم همین طور.
شما این کلیپ زیر را ببینید که یک کودک چینی در وسط خیابانی در چین چندین بار ماشین به عمد از روی بدنش رد می شود، 18 نفر عابر پیاده چینی هم این کودک را می بینند و مطلقا به کمک این کودک نمی شتابند تا بالاخره یک کارگر خارجی این کودک را می بیند که خونین در خیابان افتاده و به کمکش می شتابد:


این مردم چین انگار بویی از انسانیت نبرده اند و زندگی شان کاملا عاری از احساسات بشری است. اینها که با مردم کشور خود اینگونه بی رحمند چه بر سر کشورهای دیگر که زیر دستشان است خواهند آورد!
ولی مردم اروپا و آمریکا و کانادا و استرالیا و نیوزیلند امروز مهاجر پذیر ترین مردم جهان هستند و آغوش های خود را به روی مردم درمانده و مهاجر کشورهای دیگر باز کرده و از آنها پذیرایی می کنند. خودتان را به خواب نزنید. میلیونها ایرانی در اروپا و آمریکا در حال حاضر مهاجر شده و یا کسب و کار راه انداخته اند یا از دولت های غربی حقوق بیکاری می گیرند! اما یک پناهنده یا مهاجر ایرانی در چین و روسیه پیدا نمی شود! چرا؟!
به هر حال در بین مردم اروپا و آمریکا و استرالیا اصول انسانی روز به روز در حال پیشرفت می باشد، و ما هم باید با سیاست کاملا درست به کاروان آنها بپیوندیم و تا می توانیم از انسان نما ها که ظاهری انسانی دارند اما تهی از احساسات و عواطف بشر دوستانه هستند دوری بگزینیم.

********

نداشتن شناخت کافی از غرب، ترسیدن از دنیای غرب، غرب ستیزی و در نهایت در به در دنبال مصرف کالای غربی بودن! مشکل پنجاه سال اخیر ما بوده است که در انقلاب نوین قرن بیست و یکمی ما ایرانیان باید برای همیشه حل شده و از بین برود و ما هم مثل همه کشورهای مدرن، به جامعه جهانی بپیونیدم و پیکره واحدی از آن شویم و باعث آزار و اذیت این کاروان جهانی پیشرفت و ترقی نباشیم و منافع ملی خودمان را دنبال نماییم.

شنبه ۲۱ ژانویهٔ ۲۰۱۲

ضرب المثل هایی که باعث بدبختی ما شده اند و باید آنها را از سر زبانها، گفتارهای روزانه و کتابها به دور انداخت!

در زبان پارسی ضرب المثل های بسیار زیادی هستند که مردم ما در زندگی روزمره خود از آنها خیلی زیاد استفاده می کنند. بسیاری از این ضرب المثل ها دارای معانی مثبت هستند و در تقویت روحیه و گرفتن تصمیم درست انسان را یاری می کنند. اما در این بین هستند برخی ضرب المثل ها که باعث عقب ماندگی فکری، معطلی و گمراهی ما می شوند و باید نسبت به بازنشسته کردن آنها از زبان پارسی اقدام کرد! به علت قدمت کهن زبان پارسی و در کل فرهنگ ما، باید خیلی مسائل را یا به دور ریخت و یا در موزه ها برای تماشا صرفا نگهداشت و به جای آنها رفتارها و باورها و روش های جدید و مدرن جایگزین کرد و نسل بعدی هم همین طور معطل تفکرات امروز ما نشوند و برای دنیای مدرن تری که در آینده دارند زندگی خودشان را بکنند و حرف های ما را در دهان خودشان تکرار نکنند!

در ادامه چندین ضرب المثل قدیمی را که مستقیم یا غیر مستقیم در ذهن و نگرش ما اثر منفی می گذارند که باعث بدبختی امروز ما به دست خودمان می شوند با هم مرور می کنیم!
- خلایق هرچه لایق!
 این ضرب المثل را عمدتا نخبگان و مردم تحصیل کرده با دیدن صحنه های ناجور فرهنگی-مذهبی که توسط قشر تحصیل نکرده جامعه به وجود می آید بر زبان می آورند! و با این کار انرژی منفی بزرگی را در جامعه پراکنده می کنند که مردم ما لیاقت پیشرفت ندارند و برای همین نخبگان و تحصیل کردگان ما دست از کوشش برای تغییر در جامعه می کشند! این ضرب المثل را باید در سطل آشغال رها کرد! خلایق لایق بهترین ها هستند و باید در همه حال تلاش کرد تا راه های بهتری را برای بالا بردن فهم و شعور اجتماعی مردم ایجاد کرد. نه اینکه دست از کار کشید و لگدی محکم هم حواله جماعت کرد! برای کار کردن بیشتر در راستای مدرن ساز ایران آینده اینجا را مطالعه نمایید.

- خواهی نشوی رسوا همرنگ جماعت شو!
این ضرب المثل کشنده خلاقیت یا تفاوت فرهنگی در جامعه هست. عموما افراد خلاق جامعه در مسیر متفاوت حرکت عموم مردم گام بر می دارند. و این ضرب المثل، استیو جابزها و بیل گیتس های سرزمین ما را در نطفه خفه می کند و مانع از ظهور آنها می شود تا کل جامعه را با اختراعات یا تابوشکنی های خود عوض کنند و دنیای بهتری در ایران داشته باشیم.

- ديگي كه واسه من نجوشه سر سگ توش بجوشه!
این ضرب المثل ورد کلام خیانتکاران و وطن فروشانی چون سلمان فارسی و مسعود رجوی است که با اندکی ناملایمات سیاسی-اجتماعی میهن خویش را به دشمن خونخوار فروخته و به مردم خویش پشت می کنند و بلایی بر سر این مملکت می آورند که نسل های زیادی از ایرانیان باید تاوان این خیانت ها را بدهند! عموما ما انسانها در حصار زمان و مکان گیر افتاده ایم و هیچ فکر نمی کنیم که نسل های بعدی هم می آیند! حالا اگر اوضاع بر وفق مراد من نیست، اوضاع را برای بقیه آیندگان کثیف تر نکنیم. جناب سلمان فارسی، نسل های بعدی ایرانیان چه گناهی کرده بودند که راه را باز کردی و شمشیر عرب را بر روی آنها کشاندی و تا به امروز هم ادامه دارد؟! یا این مترسک خائن رجوی را بگو که به محض اینکه قدرت سیاسی را از دست داد به آغوش عمو صدامش پرید و خون هزاران سرباز میهن را بر زمین ریخت که الان در غیبت کبری معلوم نباشد در کدام جهنم دره ای مشغول ادامه زندگی کثیف خویش باشد!
خلاصه ما باید جوری زندگی کنیم که اگر حتی دیگ برای ما نمی جوشد، سر سگ درونش نیاندازیم که نسل های بعدی هم تباه شوند! لذا در گفتن این ضرب المثل که باعث می شود تصمیمات کثیف تر و خائنانه تر بگیرید صرف نظر نمایید!

- گر صبر کنی ز غوره حلوا سازی!
به جرات می گویم 100 درصد مشکلات کشور ما به این ضرب المثل بسیار مزخرف بر می گردد! صبر کنیم بالاخره درست میشه! صبر کنیم سوم شخص غایبی بالاخره می آید و مشکلات ما حل میشه! یا کسی عطسه میکنه همه می گویند: ای صبر آمد! خلاصه اینکه صبر کردن شده بلای زندگی ما. همه در حال صبر کردن هستند و هیچ کس حرکت سازنده ای نمیکنه. اصولا جامعه با تحرک و تکان خوردن هست که سازنده میشه. با صبر کردن هیچ آجری روی آجر دیگر بنا نمی شود. این نگرش غلط را باید فهمید و عوض کرد! مطالعه فسیل های کشف شده نشان می دهد که هومو ارکتوس ها (گروهی از انسان های ابتدایی عصر قدیم)  بیش از یک میلیون سال به ساخت یک تبر ابتدایی مشابه ادامه دادند! (منبع: بی بی سی) یعنی یک میلیون سال گذشت و اینها از تبر به تبر رسیدند! و وسیله جدید تری اختراع نکردند! پس گر صبر کنی همینی هم که داریم از دست می دهیم! باید مدام کار و تلاش بی وقفه کرد!

- قناعت هر كه كرد، آخر غني شد | قناعت توانگر کند مرد را | نانت را با آب بخور، منت آب دوغ مكش!
 فرهنگ قانع بودن و قناعت کردن سم مهلکی برای جوامع امروزیست که عمدتا از طریق آموزه های مذهبی وارد دهان ما شده است! تصور کنید رئیس کارخانه اپل و مایکروسافت در آمریکا یا سامسونگ در کره جنوبی یا سونی در ژاپن قناعت می کردند و به یک کار ساده با حقوق بخور نمیر بسنده می کردند، آیا ما امروز هم دنیای مدرن کامپیوتر و موبایل را اینگونه می داشتیم؟! یا رئیس یک کارخانه اتومبیل سازی شروع به قناعت کردن کند! خب آن کارخانه ورشکست شده و دودش به چشم کارگران و نهایتا جامعه می رود! این فرهنگ قناعت پروری تیشه اصلی را به ریشه تولید در کشور ما زده است. عمده افراد قانع به نان شبی هستند و دست از کار و کوشش و فعالیت و تولید می کشند و هرگاه از علت تنبلی شان می پرسی ضرب المثلی در باب قناعت حواله ات می نمایند!
اه حالم به می خورد از شنیدن این ضرب المثل ها!
- هر آن کس که دندان دهد نان دهد!
نه دیگه از این خبرها نیست! مملکت تنبل خانه و شیره کش خانه شده است! باید کار کرد و کار کرد و کار کرد. هرآنکس که دندان داده است، دست و پا و کله هم داده است! لذا این مثل قدیمی را با اردنگی از دهان خویش بیرون برانید و دیگر تکرار نکنید و این سم های مهلک را در جامعه پراکنده نکنید.

- نه همین لباس زیباست نشان آدمیت!
با همه ارادتی که به استاد سخن سعدی شیرازی داشته و دارم، اما این ضرب المثل برای زمانی بود که به دلیل نبود ماشین آلات پیشرفته نساجی امروزی، درست کردن لباس کار سختی بود و همه مردم را توان پوشیدن لباس شیک و تمییز نبود! اما امروز که ارزان ترین لباس ها و پارچه ها ساخت چین و ترکیه و برزیل و ... در بازارهای فروش فراوان ریخته شده است، وقت آن رسیده است که این ضرب المثل را که باعث ترویج فرهنگ نپوشیدن لباس زیبا و آراسته در جامعه می گردد را هم بازنشسته کنیم و بگوییم دقیقا همین لباس زیباست نشان آدمیت!
دلیلی وجود ندارد که در زمانه ای که ارزان ترین وسیله مدرن سازی جامعه لباس شیک و رنگارنگ پوشیدن شهروندان است، فرهنگ کهنه پوشی برای لباس را به نشانه ای از آدمیت تعریف و ترویج کنیم! از بکار بردن این مثل قدیمی در دنیای مدرن امروزی به شدت پرهیز نمایید.

- آشپز که دوتا شد، آش یا شوره یا بی‌نمک!
این ضرب المثل بزرگترین مانع کار گروهی در ایران است! اصولا با دو تا شدن آشپزها و هم فکری باید غذای بهتر و خوشمزه تری هم پخته شود! با این ضرب المثل خانمانسوز فرهنگ تیم ورک و کار گروهی را خفه نکنید! این ضرب المثل کثیف را از دهان خود بیرون کنید و بگذارید همه کارها گروهی انجام شوند.
 
- در خانه اگر کس است یک‌ حرف بس است!
این ضرب المثل هم مشوق اصلی روحیه دیکتاتوری و خودرایی در بین مردم ماست که باید بازنشسته شود و از کاربرد آن پرهیز نماییم! در خانه به تعداد افرادی که در آن زندگی می کنند باید حرف برای گفتن باشد و همه صحبت ها شنیده شود و تصمیم نهایی با نظر جمع گرفته شود. این ضرب المثل کثیف را نیز با اردنگی از دهان خویش بیرون کنید و از به کار بردن آن به شدت پرهیز نمایید.
 
- با یک گل بهار نمی‌شه | یک دست صدا نداره!
این ضرب المثل متعلق به قدیم ها بود که اینترنت و ماهواره و شبکه های مجازی نبودند! امروزه یک بلاگر خلاق می تواند جمعیت انبوهی از مردمان را تغییر بدهد! بنابراین در قرن بیست و یکم با یک گل هم می شود به بهار رسید و این ضرب المثل نباید جلوی تصمیم شما را برای قیام انفرادی بر علیه تابوهای دست و پاگیر اجتماعی بگیرد!

- به هرکجا که روی آسمان همین رنگه!
این مثل هم باعث جلوگیری از پیشرفت مردمان است و باعث پوچ گرایی در بین آنها می شود که دست از کار بکشند و فعالیت سازنده نداشته باشند! خب دیگه آسمان همه جا همین رنگه بنشین و تکان مخور!
واقعا امروز آسمان شهر لوس آنجلس، با آسمان شهر قم خودمان خیلی متفاوت است و هیچ تشابهی بین آنها نیست. زیر آسمان لوس آنجلس باید کار کرد و خلاق بود و ایده داشت ولی زیر آسمان قم با تن پروری و شیره کشی و کلاه برداری هم می توان امورات گذراند!
پس به دنبال آسمان های بهتر باید گشت تا با الگو گرفتن و یاد گرفتن در نهایت آسمان سرزمین خودمان نیز تغییر کند.
- دنیا پس از مرگ ما، چه دریا چه سراب!
این ضرب المثل هم باعث تباه شدن زندگی نسل های آینده است! دنیا پس از مرگ ما باید سرزمینی بهتر و آباد تر و آزاد تر برای نسل های بعدی باشد. با این تفکر زندگی کنید! تفکرات خودخواهانه را به دور بریزید و از بکار بردن آنها خودداری نمایید.
 
- خواهر شوهر، عقرب زیر فرشه!
یعنی کثیف تر از این ضرب المثل هایی که باعث حرف در آوردن و اختلافات فامیلی می شوند، ضرب المثلی نیست که نیست!
 
- زن بلاست، اما الهی هیچ خانه‌ای بی‌بلا نباشه! | زن نجیب گرفتن آسونه، ولی نگهداریش مشکله! | زنی که جهاز نداره، اینهمه ناز نداره! | نه پیر را برای خر خریدن بفرست نه جوان را برای زن گرفتن!
افکار مریضِ زن ستیز! هم در زنان و هم در مردان انسان های خوب و تمییز و انسانهای بد و کثیف وجود دارند. یعنی ما در مردان مرد بلا نداریم؟! مرد نانجیب نداریم؟!
این ضرب المثل های زن ستیز ریشه ظلم و ستم به زنان می باشند. از بکار بردن آنها خودداری نمایید و اینقدر خواهر و مادر و دختر خویش را خوار و ذلیل و تو سری خور نکنید!
 
- عقد پسرعمو و دخترعمو را در آسمان بسته‌اند!
این ضرب المثل مولد جامعه ای پر از افراد ناقص الخلقه یا معلول می باشد. درصد به دنیا آمدن افراد ناقص الخلقه و معلول در ازدواج های فامیلی بسیار بالاست که قدیمی ها با این ضرب المثل خطرناک یکدیگر را تشویق به ازدواج فامیلی می کردند و بدین سبب زندگی نسل های بعد را که معلول به دنیا می آمدند را می سوزاندند! می بینید یک ضرب المثل مزخرف خشک و خالی چگونه زندگی انسان ها را می تواند تباه کند و با درد و رنج همراه سازد!؟

 - کافر همه را به کیش خود پندارد!
به سلامتی کافرانی که خود را برتر از دیگران نمی شمارند و مثل آدم زندگی می کنند و خلق آزاری به اسم خدا نمی کنند، دزدی از مال مردم نمی کنند، آبروی کشور خود را نزد جهانیان از بین نمی برند و خون کسی را بر زمین نمی ریزند! و لقد بخوره تو سر هرچی آدم مریض!
 
- گربه را دم حجله باید کشت!
فرهنگ کثیف گربه کشی و سگ کشی و حیوان آزاری! به همین راحتی در تار و پود جامعه ما تزریق شده است! این ضرب المثل های کثیف را به دور بیاندازید! حتی اگر معانی دیگری داشته باشند هم در پس پرده غیر مستقیم فرهنگ حیوان آزاری را ترویج می کنند. افرادی که با حیوانات بزرگ نشوند و مهربانی با حیوانات در خونشان نباشد در بزرگسالی به آزار انسانها می پردازند! حیوان دوست بودن انسان ها مقدمه ای برای انسان دوستی آنهاست و نگاه کنید جوامع غربی چقدر درصد انسان های مریض که از آزار دیگران لذت می برند کمتر است! علت آن این است که آنها از بچگی مهربانی با موجودات زنده را آموخته و تمرین کرده اند. ولی کودکی ما جهان سومی ها در سنگ و دمپایی زدن به گربه ها و سگ ها و همچنین تیرکمان به دست گرفتن و افتادن به جان پرنده ها خلاصه شده است که سرانجام شومی جز آنچه که در انسان آزاری در جامعه امروز خودمان شاهدش هستیم به بار نیاورده است. 

- سبیلش را باید چرب کرد!
ضرب المثل عمده ترویج کننده رشوه دهی و نهایتا فساد اداری و مالی در همه امور! با همین حرفهای مزخرف یکدیگر را شیر می کنیم که رشوه بدهیم تا کارها زودتر انجام شود و در عوضش جامعه ای پر از فساد مالی و آلودگی اخلاقی تولید می کنیم که همه بنیان های زیست سالم در جامعه را از بین می برد.

- سر بی‌گناه، پای دار میره اما بالای دار نمیره!
در این صورت هر کسی که اعدام میشه نهایتا همه میگن لابد گناهی انجام داده بوده وگرنه سر بی گناه بالای دار نمیره! و با این توجیه احمقانه تا بحال سر خیلی ها بی خود و بی جهت بر باد رفته چون کسی در اثبات بی گناهی متهمین کوشش لازم را به عمل نمی آورد و همه امور را حواله به این مثل مزخرف می کنند که اگه بی گناه باشه بالای دار نمیره! فکر کن ابلهی تا چه حد!

- سرش بوی قورمه سبزی میده!
این مثل جلوی حرکت افراد سرکش و نابغه را در جامعه می گیرد! هرکسی را که می خواهد کار بزرگی بکند، انقلابی برپا سازد و ... با این مثل تمسخر می کنیم! و راه نجات جامعه خود را با این منفی پراکنی ها سد می کنیم.
********

در پایان باز هم تکرار می کنم که ضرب المثل های بسیار خوبی هم در زبان شیرین پارسی ما هست که باعث ترقی و پیشرفت جامعه می شوند، ضرب المثل هایی چون:
- آدم از کوچکی بزرگ می‌شود.
- آدم خوش معامله، شریک مال مردمه.
- به عمل کار برآید به سخن‌دانی نیست (سعدی)
- چاه مکن بهر کسی، اول خودت، دوم کسی.
- داشتم داشتم حساب نیست، دارم دارم حسابه.
- دانا داند و پرسد نادان نداند و نپرسد.
- دشمن نتوان حقیر و بیچاره شمرد.
- دوصد گفته چو نیم کردار نیست. (فردوسی)
- دیگران کاشتند ما خوردیم، ما می‌کاریم دیگران بخورند. 
- عاقبت جوینده یابنده بود. (مولوی)
اما به دلیل کهن بودن ادبیات و فرهنگ ما، باید بسیاری از اشعار و ضرب المثل ها و گفتارهای قدیمی را از رده خارج کنیم و اندیشه های مدرن جایگزین آنها نماییم. سرزمین ها هرچه قدمت بیشتری پیدا می کنند تابوها و حرفهای کهنه و بدردنخور و بازدارنده رشد و شادابی در آنها بیشتر می شود که متعاقب آن باید تلاش دوصد چندانی در راستای از بین بردن آنها و جایگزینی با تفکرات مدرن تر به کار برد.

چهارشنبه ۱۸ ژانویهٔ ۲۰۱۲

کمپین سبز معذرت خواهی تک تک ایرانیان از زهرا امیر ابراهیمی!

18 ژانویه، 28 دی ماه، را می توان روز مبارزه با تابوها اعلام کرد. روزی که انتشار عکسهای نیمه برهنه گلشیفته ایران زمین، موجی از خوشحالی و امید را در دل همگان برپا ساخت که بالاخره روزی فرا خواهد رسید که تصویر عریان کسی سبب مرگ یا فرار کسی از سرزمینش نشود.
 
تابوها ابزارهای سرکوب بسیار خطرناکی در دست اقتدارگرایان و انسانهای فرصت طلب برای غلبه بر دیگر انسانها و لذت بردن از زجر کشیدن قربانیان این تابوها می باشند! و به همین دلیل است که تابوها را باید به هر طریق ممکن که می شود شکست! تابوهایی که تاوانش را انسان های ستم دیده و بی پناه و مظلوم می پردازند.
 
زهرا امیر ابراهیمی را برای نمونه می گویم!
 
راستی آیا این دختر را یادتان هست!؟ یادتان هست چگونه با نگاه های بی شرمانه خودمان او را از ایران تابو زده بیرون و آواره و سرگردان  کشورهای دیگر کردیم!؟ یادتان هست چگونه به انتشار اخبار خودکشی وی دامن می زدیم تا شاید حس ترحمی در ما ایجاد شود؟!
 
وای خدای من، یادتان هست چگونه در بدر دنبال فیلم های سکسی منتسب به او بودیم تا کارهایی را که خود در خفا بارها و بارها تکرار کرده بودیم را اینبار در ملا عام با نسبت دادن به این دختر مظلوم برای خندیدن و هره کردن و شاید طعنه زدن و دشنام دادن، ببینیم و نظاره گر باشیم؟!
آیا کثیف تر از تابوهایی که تاوانش را زنان و دختران می پردازند، می تواند چیزی در این دنیا وجود داشته باشد!؟

مطمئن باشید تا زمانیکه به اشتباهات فاحش خود اقرار نکنیم و سعی در جبران ضررهای مادی و معنوی آن بر نیاییم، به هیچ وجه طعم آزادی واقعی را نخواهیم چشید. چراکه آزادی مردمی آزاده و وارسته را می طلبد، نه مردم تابوزده پست و حقیر را.


در حیرتم از مرام این مردم پست
این طایفه ی زنده کش مرده پرست!

نویسنده وبلاگ ارتش سبز به نوبه خود، از بانوی گرامی، زهرا امیر ابراهیمی، به خاطر زخم ها و رنج هایی که وی در این سالهای دور از وطن کشیده است از او معذرت خواهی می کند. امیدوارم که این بانوی گرامی مردم سرزمین خویش را ببخشد و روزی شاداب و خندان به آغوش ایران سبز آزاد باز گردد.

سه‌شنبه ۱۰ ژانویهٔ ۲۰۱۲

وای اگر رضاخان کشف حجاب نمی کرد!

یک پرسش که همیشه ذهن من را بخود مشغول می دارد این است که اگر خدای ناکرده بعد از سلسله قاجار، مثلا حکومت جمهوری اسلامی مستقیما بر سر کار می آمد و ما دوره رضاخان و اصلاحات فرهنگی- اجتماعی اش، و دوران محمد رضا شاه با اصلاحات صنعتی اش را نداشتیم الان چهره ایران ما واقعا چگونه بود!؟
پاسخ این پرسش تنها با نگاهی به وضعیت زندگی مردم در دوره قاجار به دست شما می آید! اگر این دوران پهلوی نمی بود، من مطئنم که هم اکنون بسیاری از ما مردان ایرانی در حال متر کردن ریش مردم بودیم تا آنهایی که ریش کم حجمی را دارند را شلاق بزنیم! یا در حال سنگسار دخترکان و پسرکان عاشق یکدیگر در میدان های شهرها می بودیم! زنهای ما تماما سیاه پوش و با برقع می بودند! و ما ژنتیکی هر کس را که برقعش را بر میداشت با انواع خشونت ها شکنجه و مجازات می کردیم!
باور کنید اصلا شوخی نمی کنم! یک لحظه درست فکر کنید! عکس های زنان در دوران قاجار را ببینید و با وضعیت زنان امروز افغانستان، یمن، عربستان و پاکستان مقایسه کنید! هیچ فرقی با هم ندارند! 
یعنی اگر دوران پهلوی نبود شک نداشته باشید که همه ما اکنون به سان متعصبان مذهبی دریده در افغانستان و پاکستان روزگار می گذراندیم!

گرچه خود من انتقادهای فراوانی به دوران محمدرضا شاه پهلوی دارم، که اگر ساواک را راه نمی انداخت و توی دهن مخالفین نمی زد و هفته ای دو ساعت دربست و بدون قید و شرط تلویزیون و رادیوی ملی را در اختیار مخالفین می داد مردم با سر به شکم خمینی و مجاهد خلق و چپ و توده ای نمی رفتند، اما هر چه می نگرم نمیتوانم اقدامات چماق گونه رضاخان را زیر سوال ببرم!
چرا که مردمی که اجدادشان با زور شمشیر و کشت و کشتارهای انبوه به برقع و چادر عرب ها روی آورده اند، تنها با چماق می شود از ادامه این کار کثیف و توهین آمیز به انسانیت منصرفشان کرد!
و واقعا اگر رضاخان این حرکت را نمی کرد و کشف حجاب نمی شد، مطمئنم ایران ما سیاهه تاریک گونه ای بود که دیگر به هیچ وجه امید به مدرن شدن و رنگارنگ شدن آن نمی رفت! اما امروز من سراسر وجودم پر از امید و آرزوست که روزی بالاخره کشور ما هم مثل سوئد و نروژ و هلند و ...، سر تا پا زنانه می شود و زمام امور از دست نره سیه ریشان زشت خو، به در آمده و به دست زیبارویان سیه چشم فراخ رو می افتد!

 
نقاشی از پوشش زنان در عصر قاجار، 1800 میلادی. این پوشش شامل چادر، چاقچور، و روبند بوده است. 
پوشش عادی زنان ایرانی در خارج از منزل در دوره قاجار
مقایسه کنید با:
 زن افغان در حال خرید چادر
 پوشش سنتی امروز زنان افغان
 
 پوشش سنتی امروز زنان عرب

و اما:
بیایید تمام توان خود را به کار ببریم تا از ایران کشوری زنانه بسازیم! ایران نامیست زنانه که امروز به دست نره گردن کلفتان ریش دار بی خاصیت اداره می شود و ما می توانیم آنرا از این وضعیت نجات داده و همه ارکان آن را زنانه کنیم! چراکه زنان ایرانی در خارج از کشور ثابت کرده اند که ما کوچکترین تعلقی به افکار مریض و بیمار قرون وسطایی نداریم!

 برنده ایرانی مسابقه‌ بیکینی در هوستون آمریکا

به امید روز ملی بیکینی در ایران آزاد با رژه سراسری زنان بیکینی پوش در همه شهرهای ایران زمین!

پنجشنبه ۵ ژانویهٔ ۲۰۱۲

بزرگترین صدا خفه کن جهان، تقدیم به طرفداران جمهوری اسلامی، مجاهدین خلق و پادشاهی برای بهتر خفه کردن صداهای منتقدین!

تصویر بالا یکی از بزرگترین صدا خفه کن های جهان است که متعلق به ارتش آلمان بوده و اکنون بدون استفاده رها شده است! لذا این هدیه ناقابل را به طرفداران حکومت اسلامی در دنیای واقعی، و به طرفداران مجاهدین خلق و طرفداران افراطی پادشاهی در دنیای مجازی اینترنت تقدیم می کنم!

یکی نیست به طرفداران مجاهدین خلق و طرفداران افراطی پادشاهی (مشروط و غیر مشروط) در اینترنت بگوید خب مردم ما اگر قرار باشد بین صدا خفه کن جمهوری اسلامی و صدا خفه کن مجاهد خلق و صدا خفه کن پادشاهی یکی را انتخاب کنند مطمئنا صدا خفه کن جمهوری اسلامی را انتخاب خواهند کرد چرا که حداقل منفعت آن برای مردم این است که افراد را از مذهب قرون وسطایی زده کرده و به سمت آزاد اندیشی دنیای مدرن سوق می دهد!
اما صدا خفه کن مجاهد خلق و افراط پادشاهی را نصب کنیم که چه شود؟! که بعد مردم دوباره با سر بروند توی شکم آخوند؟!

اصولا شرم می کنم از اینکه نام تروریست های مجاهد خلق را بر زبان بیاورم، بنابراین می روم سراغ طرفداران افراطی پادشاهی که اکنون در فضای مجازی اینترنت به صورت گروهی مشغول خفه کردن صدای منتقدین هستند و به این و آن که ازشان سوال می پرسند حمله می کنند، این پرسش را مطرح می کنم:
به نظر شما اگر در دوران محمد رضا شاه پهلوی، که حقیقتا هرچه پیشرفت فیزیکی در ایران صورت گرفت متعلق به آن دوران بود، اگر ایشان سطح تحمل منتقد و مخالف خویش را اندکی بالا می برد و فقط هفته ای دو ساعت تلویزیون و رادیوی ملی را دربست و بدون قید و شرط در اختیار گروه های طرفدار خمینی و مجاهدین و چپی ها و توده ای ها می داد، آیا باز هم مردم با سر به درون شکم آخوند و مجاهد و چپ و توده ای که نمی شناختند می رفتند؟!

آیا فکر نمی کنید همه مصیبت های 33 سال گذشته که بر ما رفته است و تاوانش را پرداخته ایم زیر سر همین حمله های گروهی به مخالفین و منتقدین در آن زمان بوده است؟!
آخر برای چه در دنیای مدرن امروز  صدای منتقدین خود را می خواهید خفه کنید؟!
چرا نمی خواهید مدرن شوید و ژنهای تعصب و باورهای خشک شما جهشی داشته باشد و ترقی کند و به باورهای منتقدین خود فکر کنید و وارد دنیای پاسخ دادن متین به سوالات به جای حمله گروهی و برچسب زدن به پرسشگران باشید؟!
چرا نمی خواهید بفهمید که آزادی، خصوصا آزادی بیان، آلترناتیو ندارد!
چرا نمی خواهید بفهمید حمله گروهی و منفی فله ای دیگر اثر ندارد!
چرا نمی خواهید بفهمید برچسب زدن ابزاری برای کشتن مخالفین در صدر اسلام و صدر انقلاب اسلامی بوده است و در دنیای مدرن امروز کاربردی ندارد!

اما این را بدانید مردمی که در داخل ایران زندگی می کنند، دیگر زیر بار خفت زندگی کردن با صدا خفه کن نخواهند رفت!
عرض دیگری نیست.

دوشنبه ۲ ژانویهٔ ۲۰۱۲

فکر کردن خارج از جعبه؛ راهی برای غلبه بر افکار قدیمی، سنت ها، تابوها و باورهای مذهبی و خرافی!

آیا تابحال اندیشیده اید که ما در خاورمیانه به دنیا آمده ایم تا آموزه های قدیمی را از بر کنیم، کتابهای کهنه را بخوانیم و مقدس بشماریم، لباس های کهنه بپوشیم، زبان مادری خود را برتر بدانیم، نژاد خود را بهترین بدانیم، سکس کردن را کار کثیف بدانیم، مردگان را از جان زنده ها عزیز تر بشماریم، زنان را کتک بزنیم و حقیر بشماریم، برچسب زدن به مخالفان فکری خود را به خوبی یاد بگیریم و خلاصه تمام روز خود را با تفکرات گذشتگان سیر کنیم و از دنیای مدرن پیش رو و آینده ای بهتر باز بمانیم؟! ... علاوه بر انقلاب سیاسی مدرن، نیازمند انقلاب های بزرگ اجتماعی نیز هستیم. هر کار جدید و مدرنی که بخواهیم در کشور خود انجام بدهیم یک سری قوانین کهنه، باورهای قدیمی و تابوهای مذهبی مزخرف دست ما را برای هر حرکت مدرنی محکم از پشت می بندند. برای خلق یک ایران مدرن نیازمند تفکرات جنجالی و نوین خارج از سیستم فکری دست و پا گیر فعلی هستیم. چاره همه این مسائل، تکنیک اندیشیدن خارج از جعبه است! در این نوشتار، ارتش سبز مجموعه ای از طرز اندیشیدن مدرن و فکر کردن جنجالی در دنیای جدید برای رهایی از مشکلات دست و پاگیر را ارائه می دهد امید است بتواند جرقه هایی را در ذهن شما ایجاد کند که خرمن خرمن باورهای کهنه و قدیمی را به آتش بکشاند!

فرض کنید هنوز لامپ اختراع نشده و همه ی مردم دنیا برای روشنایی از چراغ نفتی استفاده می کنند. استفاده از چراغ های نفتی مشکلات زیادی دارد، از جمله: حمل و ذخیره نفت در خانه برای پر کردن مخزن چراغ ها، پر کردن چراغ ها در تاریکی، اتمام نفت در خانه و عدم دسترسی به نفت، آلوده بودن نقت و دود ناشی از سوزانده شدنش، کثیف شدن خانه توسط دود نقت، بوی نامطبوع نفت، هدر رفتن مقدار بسیار زیادی از انرژی، گرم کردن زیاد در حین روشنایی و ….

حالا یک طراح یا یک مخترع با این مشکلات مواجه هست. این طراح مطمئنا این سوالها را از خودش می پرسد: چگونه یک چراغ نفتی طراحی کنم که خانه مردم را آلوده نکند، زیاد بو ندهد، انرژی هدر ندهد، کثیف کاری نکند، سیستم نفت رسانی اش اتوماتیک باشد! و …

این سوالها همه درست است و هر کدامش می تواند به “یک طراحی بهتر از چراغ نفتی” منجر بشود. 
اما این طراح دارد داخل یکسری محدوده و مرز که برای خودش تعریف کرده است فکر می کند. آن مرز و محدوده برای این بوجود آمده که طراح مشکل اصلی رو پیدا نکرده، برای همین هم سوال درست را از خودش نمی پرسد.

سوال اصلی این نیست که چگونه یک چراغ نفتی بهتر طراحی کنیم؟
سوال اصلی برمی گردد به مرحله های قبلی.
سوال بنیادی این است که اصلا چرا ما نیاز به چراغ نفتی داریم؟!
جواب واضح است: برای ایجاد روشنایی در تاریکی!
پس سوال اصلی این می شود که چطور می توانیم یک دستگاهی داشته باشیم که روشنایی بوجود بیاورد، و مشکلاتی که گفته شد را یا نداشته باشد یا کمتر داشته باشد.
طراحی که اینگونه بیاندیشد می شود یکی مثل ادیسون، که کل سیستم را عوض کرد و به جای یک چراغ نفتیِ با کیفیت، یک وسیله ای مدرن تر طراحی کرد که به جای استفاده از نفت برای تولید نور، از برق استفاده می کرد. 
اصطلاحا به این نوع فکر کردن می گویند: فکر کردن خارج از جعبه! یعنی باید خارج از محدوده هایی که ذهنمان الکی یا بر اساس نادانی بشر ماقبل خود برای ما می سازد، فکر کنیم. از طرفی خیلی وقت ها واقعا محدوده هایی وجود ندارد، ولی مغز ما یا جامعه ما، یا سنت های گذشتگان یا تابوهای مذهبی آن محدوده ها را به وجود می آورد!

  • باتری‌هایی که از هوا برای تولید انرژی استفاده می‌کنند!
شرکت فناوری آی‌بی‌ام آمریکا طبق برنامه هرساله خود به انتخاب ۵ فناوری بدیع پرداخته که طبق برآورد آن، زندگی بشریت را طی ۵ سال آینده تغییر خواهد داد. یکی از این پیش‌بینی‌ها، ارتقای ترانزیستورها و فناوری باتری بوده که دستگاه‌ها را تا ۱۰ برابر بیشتر روشن نگه داشته و یا حتی در دستگاه‌های کوچک دیگر نیازی به وجود باتری نخواهد بود.
دانشمندان به جای باتری‌های سنگین لیتیوم یونی امروزی در حال کار بر روی باتری‌هایی هستند که مانند انسان از هوا برای واکنش با فلز پر انرژی استفاده کرده و یک مهارکننده کلیدی را در باتریهایی با طول عمر بیشتر از بین خواهد برد. در صورت موفقیت،‌ نتیجه یک باتری سبک، پرقدرت و قابل شارژ مجدد خواهد بود که قادر به انرژی بخشیدن به هر چیز از خودرهای برقی گرفته تا دستگاه‌های مصرفی است.
همچنین آی‌بی‌ام تصمیم دارد در صورت امکان، باتری را از میان برداشته و میزان انرژی هر ترانزیستور را تا کمتر از ۰٫۵ ولت کاهش دهد. در این صورت دستگاه‌هایی مانند تلفن همراه و کتاب‌های الکترونیکی نیازی به باتری نخواهند داشت!

برای باز تر شدن محدوده تفکر شما دو معمای جالب به کمک می آیند:
  • معمای 9 نقطه و 4 خط!
اولین معمایی که میخواهم مطرح کنم از معماهای بسيار مشهور خلاقيت است. در کتاب spotting ideas چنين آمده که اگر کسی جواب اين معما را نداند و بتواند آن راه حل کند، نابغه است!
و آن معما این است:
چطور می توان 9 نقطه مانند شکل زیر را با 4 خط راست متوالی، بدون اين که قلم را از روی کاغذ برداريد به هم وصل کنيد؟
 سعی کنید این معما را به تنهایی حل کنید. سپس جواب خود را با راه حل اصلی این معما که در انتهای این نوشته قرار می دهم، مقایسه کنید!
  • معمای ایستگاه اتوبوس!
در ماشین اسپرت دو نفری ات مشغول رانندگی هستی. به ایستگاه اتوبوس می رسی. سه نفر در ایستگاه به انتظار نشسته اند. یکی غریبه ای است که دارد از درد حمله قلبی به خود می پیچد؛ دیگری دوست قدیمی توست که یک بار جانت را نجات داده است؛ و نفر سوم، باور کنی یا نه، مرد یا زن رویای توست. کدامیک را سوار می کنی؟

ظاهرا این معمای ساده در یک امتحان گزینش شغل واقعی به عنوان آزمون خلاقیت مورد استفاده قرار گرفت. غریبه را هرچه سریعتر باید به بیمارستان رساند، از طرف دیگر، زندگی ات را مدیون دوست قدیمی ات هستی؛ و دست آخر، مرد یا زن رویاهایت و این احتمال که اگر از او بگذری شاید دیگر هرگز او را نبینی و ماشین: فقط برای یک نفر جا دارد!

ماجرا از این قرار است که داوطلب مرد برنده آن شغل، از بین 300 نفر، لحظه ای تردید به خود راه نداد که این جواب را بدهد: «کلید ماشین را به دوست قدیمی ام می دهم تا آن غریبه را به بیمارستان ببرد و بعد با زن رویاهایم منتظر اتوبوس می مانم!
دو درس در این داستان وجود دارد:
یک: سخت نیست یاد بگیریم «که خارج از چارچوب فکر کنیم» هر چه باشد،
دو: حتی اوضاعی که «مخمصه» ای تمام عیار به نظر می رسد، امکان های غیر منتظره ای برای رهایی دارد.

  • اهمیت گربه در دعا و نیایش!
یک استاد بزرگ بودائیسم که سرپرستی صومعه مایوکاگی را به عهده داشت صاحب گربه ای بود که نشانه عشق و علاقه واقعی وی به زندگی بود. حتی در مراسم دعا و نماز گربه اش همیشه در کنارش قرار داشت تا هر چه بیشتر از همراهی وی لذت ببرد.
در یک روز صبح استاد که دیگر پیر شده بود از دنیا رفت و عالمترین و ارشدترین شاگرد وی جای او را در صومعه گرفت. آن شاگرد از کشیش های دیگر پرسید: با این گربه چه کنیم؟
استاد جدید پس از آنکه مراسم یادبود معلم قدیمی خود را بجا آورد تصمیم گرفت اجازه دهد که آن گربه همچنان در نمازخانه های آن صومعه حاضر شود.
برخی از شاگردان صومعه های همسایه که در آن منطقه زیاد سفر می کردند، متوجه شدند که در یکی از صومعه های معروف آن حوالی  یک گربه در مراسم دعا و نیایش شرکت می کند و چنین شد که این داستان در سراسر این منطقه منتشر شد.
سالهای متمادی سپری شد و آن گربه مرد. اما شاگردان صومعه آنچنان به حضور او عادت کرده بودند که گربه دیگری را به جای آن آوردند. همزمان با این عمل صومعه های دیگر هم اقدام به وارد کردن گربه هایی در مراسم دعا و نمازشان کردند. آنها به این امر اعتقاد پیدا کرده بودند که گربه مسئول واقعی شهرت و کیفیت خوب آموزش در مایوکاگی بوده و فراموش کرده بودند که استاد قدیمی صومعه یک مدرس عالی بوده است.

یک نسل از این ماجرا گذشت و تکنیکهایی درباره اهمیت گربه در دعا و نماز فرقه ذن گسترش یافته و ظاهر شد. یک استاد دانشگاه نیز پایان نامه تزی را –که  توسط جامعه آکادمیک پذیرفته شد- ارائه داد مبنی بر اینکه آن گربه قابلیت افزایش تمرکز حواس انسانی و حذف و طرد انرژی های منفی را داشته است. به این ترتیب برای مدت یک قرن گربه جزئی اصلی و حیاتی از مطالعات و دروس  مکتب ذن_ بودائیسم آن منطقه بود.

تا اینکه استادی به آن منطقه آمد که به پشم حیوانات خانگی حساسیت داشت و تصمیم گرفت تا آن گربه را از مراسم و کلاسهای روزانه شاگردانش اخراج کند.
در اینجا بود که عکس العمل های منفی برپا گردید؛ اما استاد همچنان بر تصمیم خود پافشاری کرد و چون مدرس فوق العاده ای بود علیرغم غیبت گربه در جلسات درس، شاگردان صومعه بازدهی علمی خوبی داشتند.

به تدریج در صومعه ها- که همیشه به دنبال ایده ای جدید بودند و از اینکه مجبور بودند تا اینهمه گربه را غذا بدهند خسته شده بودند- حضور حیوانات در سر کلاسهای درس ممنوع اعلام گردید. در طی 20 سال ایده های انقلابی جدیدی با عناوین متقاعد کننده ای نظیر "اهمیت دعای بدون گربه" و یا "متوازن کردن جهان ذن با قدرت فکر و بدون کمک حیوانات" به رشته تحریر در آمد.

به این ترتیب یک قرن گذشت و گربه کاملا از مراسم دعای ذن در آن منطقه خارج گردید اما گذشت 200 سال ضروری بود تا همه چیز به حالت عادی و نرمال خود بازگردد و جالب اینجا بود که هیچکس از خود نمی پرسید که طی مدت زمان مزبور و برای سالهای متمادی برای چه گربه در آنجا حضور پیدا کرده بود.
تا اینکه یک نویسنده پس از گذشت قرنها با چگونگی آغاز این ماجرا آشنا شد و در یکی از کتابهایش چنین نوشت:
"و چند نفر از ما در زندگیمان شهامت پرسیدن این امر را داشته اند که: برای چه بایستی به این شکل رفتار کنم؟ تا چه حدی در آن کاری که انجام می دهیم در حال استفاده از گربه های بی مصرفی هستیم که شهامت حذف آنها را نداریم؟ برای چه به ما گفته شده است که گربه ها برای آنکه همه چیز به خوبی عمل شود مهم هستند؟" 
****

با این تفاسیر خلاقیت چیست؟
خلایت توانایی افکندن نوری تازه بر یک موقعیت، یک چالش یا یک مسئله است تا بدین وسیله امکان های جدیدی ایجاد شود که پیش از این آشکار نبوده اند. خلاقیت هنر گسترش امکان است؛ هنر یافتن فرصتی دور از انتظار برای پاسخ به مسائلی که از نظر بقیه کاملا غیر قابل حل به نظر می رسند. توانایی فکر کردن «بیرون از جعبه» است وقتی بقیه اصلا نمی دانند که درون جعبه هستیم، خلاقیت در این معنا مهارتی است که باید مشتاقانه یاد گرفت.
افراد خلاق معتقدند: آن ها در مقابل امور «معین» و (به ظاهر) «معلوم» متوقف نمی شوند؛ تخیلی قوی دارند، عادت کرده اند به شیوه های باز و انعطاف پذیر فکر کنند و ذهنشان را دو قدم از اشیا در شکل موجودشان جلوتر نگه دارند. افراد خلاق مبتکرند: آگاهانه به چیزهای جدید و راه های جدید فکر کردن، را در سر می پرورانند.

انديشيدن، بيرون از جعبه!
اروپاییان و آمریکایی ها عبارتی دارند که اغلب در بزنگاه هایی که حل مسئله ای و يافتن پاسخی برای پرسشی مشکل می شود آن را بکار می برند؛ می گويند «بيرون از جعبه فکر کن!»

مدتی است که با خود می انديشم اين «جعبه» را بايد به چه تعبير کرد؟ چندی پيش مقاله ای می خواندم از نويسنده کانادایی، اد برناکی (Ed Bernacki)، که برای توضيح اين اصلاح راه برهان خلف را در پيش گرفته و کوشيده بود تا ابتدا «داخل جعبه فکر کردن» را توضيح دهد و از اين طريق، به معنای درست «بيرون از جعبه فکر کردن» برسد. 
او نوشته بود که: «داخل جعبه فکر کردن يعنی پذيرفتن وضع موجود» و مثال زده بود که در سال 1899، وقتی چارلز دوئل، رئيس اداره ثبت اختراعات آمريکا گفته بود: «هرچه بايد اختراع شود شده است» بيچاره در «جعبه» گير کرده بود و در داخل آن فکر می کرد و به جهان می نگريست.
برناکی ادامه داده بود که، برای کسی که در داخل جعبه فکر می کند تشخيص کيفيت ايده های جديد بسيار دشوار است و در نتيجه اغلب نسبت به آن واکنش منفی و مقاومت نشان می دهد و حاضر به سرمايه گزاری برای تحقق ايده های نو نيست. 
به عبارت ديگر، کسانی که در داخل جعبه فکر می کنند در کشتن ايده های نو مهارت خاصی دارند و وِرد زبانشان آن است که «اين ايده تحقق ناپذير است» و يا «اقدام برای تحقق اش مخاطرات زيادی را در بر دارد و به امتحانش نمی ارزد». به عبارت ديگر، آنها در کشتن اشتياق و شور برآمده از نوآوری و بديع و نو انديشيدن تخصص دارند.

آنگاه برناکی، بر زمينه اين نگاه، به معنای «بيرون جعبه فکر کردن» پرداخته و شرايط انجام آن را چنين ديده بود:
- آمادگی برای پذيرش نگاه های نو در زندگی روزمره
- ذهن باز داشتن نسبت به آنچه متفاوت است
- آماده بودن برای انجام کارهای روزمره بصورتی نو
- اهميت دادن به ارزش يافتن راه های نو برای حل مسائل
- گوش دادن به سخن ديگران بدون پيش داوری
- ميدان دادن به ديگران تا نظراتی متفاوت را عرضه کنند
- و بالاخره آماده بودن برای آزمودن پيشنهادها و ايده های نو.

در نوشته برناکی چند واژه نظرم را بيشتر به خود جلب کردند: «وضع موجود، زندگی روزمره، و واکنش منفی نشان دادن به هر فکر و عمل نو». 
بعد به اين نکته فکر کردم که اگرچه اغلب ما در اکثر مواقع در زمره «انديشندگان داخل جعبه» هستيم اما در نظام ارزشی همه ما توانائی «بيرون جعبه انديشيدن» دارای امتيازی اساسی هم هست. 
آمریکایی ها وقتی بخواهند از چيری خيلی تعريف کنند از صفت extra-ordinary استفاده می کنند که در آن extra به معنی فوق و بالا و استثنا است و ordinary را هم در پارسی به «عادی» ترجمه می کنيم. ما، وقتی با پديده با ارزشی روبرو می شويم از آن با صفت «غير عادی» و «فوق عادی» ياد می کنيم. لابد ديده ايد که بخصوص در بين منتقدان هنری و ادبی رسم است که کارهای خلاقه خوب را «فوق العاده» بخوانند.

اينگونه است که من فکر می کنم «جعبه» ای که از آن ياد می کنيم در واقع معادل عينی يک مفعوم ذهنی است به نام «عادی» که خود از «عادت» می آيد و درون جعبه فکر کردن يعنی مطابق عادت و وضع موجود و راه و روش زندگی روزمره فکر و عمل نمودن؛ و بيرون جعبه فکر کردن هم يعنی خارج عادات قرار گرفتن و نو انديشيدن.

پس، معنای سخن آن کس که به ما سفارش می کند بيرون از جعبه بيانديشيم آن است که عادت هایمان را کنار بگذاريم، پاسخ های هميشگی را رها کنيم، و صورت مسئله را جور ديگر ببينيم.

بيرون جعبه قرار گرفتن و مافوق عادت عمل کردن، بدينسان، نوعی بهم زدن بازی و نپذيرفتن دستورالعمل های هزار بار تکرار شده است، و برای درک عمق اين سفارش، بهتر آن است که بيشتر از اين ها با ماهيت «عادت» آشنا شويم و مفهوم واقعی «اعتياد» و «معتاد شدن» به یک چیز را دريابيم.

و نيک که بنگريم در می يابيم که برای داخل جعبه ماندن و به آن عادت کردن در طبيعت آدمی است. يعنی، آدميزاده برده و اسير «عادت» است و در اين اسارت ِ اغلب ناخود آگاه است که می تواند راحت لم بدهد و همه آنچه را می بيند و می شنود، اگر با عاداتش همخوانی داشته باشند، عين «واقعيت» بداند (در اين گفتار دوست ندارم از واژهء «حقيقت» استفاده کنم چرا که مفهومی است از يکسو اشاره کننده به چيزهائی ماوراء واقعيت که ذهن مرا به آنها دسترسی نيست و، از سوی ديگر، به «حق» هم ـ و نه حقی که در حقوق بشر به آن اشاره می شود که به حقی که در ياهو و ياحق های توخالی پنهان است ـ اشاره می کند که مفروضی ارزشی است). باری، ذهن عادت زده پرسشگر نيست، شک نمی کند، و معتقد است که همه چيز از قبل توضيح داده شده و روشن و بی ابهام است. اما، در اين حال، تجربه تک تک ما نشان داده است که عادت به چيزها بلافاصله هم حاصل نمی شود و لازمه کسب آن قرار گرفتن طولانی در معرض تشعشع چيزهایی است که ذهن قرار است به آنها عادت کند.

پس در اينجا می توانيم اين پرسش را مطرح کنيم که علت لزوم اين «زمان بلند» چيست؟ مگر نه اينکه ذهن ما ـ بر بنياد توانایی ساختاری اش در دريافت روابط بين علت ها و معلول ها ـ شکل گرفته است و اگر روابطی به نظرش منطقی آمدند برای پذيرفتن و تصديق صحت شان فرصت چندانی لازم ندارد؟ مگر برای تصديق دميدن خورشيد زمانی طولانی لازم است؟ مگر نه اينکه چشم  فراز آمدن خورشيد را از افق روبرو می بيند و ذهن را خبر می کند و ذهن می پذيرد که خورشيد سر زده و روز آغاز شده است؟ مگر نه اينکه شليک گلوله و فرو افتادن شکار را می بينيم و تصديق می کنيم که شکار را شکارچی با گلوله کشته است؟ پس چرا برای پی بردن به برخی از واقعيت ها و تصديق شان، آنگونه که خيال می کنيم که هستند، زمان لازم است؟ و اين «زمان لازم» با خود واقعيت، و درک ما از آن واقعيت، چه می کند؟

بديهی است که دميدن خورشيد و شکار حيوان پديده هایی عينی هستند و حدوث شان هم از طريق «عين»، که نماد کل حواس ما باشد، به «مغر ـ ذهن» خبر داده می شود. در اينجا علت و معلول هر دو عينی و ملموسند و بين شان هم اغلب فاصله ای چندان نيست و خبر آنچه که اتفاق می افتد بلافاصله به ذهن می رسد. اما به محض اينکه بين «علت» و «معلول» فاصله ای وجود داشته باشد، يا ما نتوانيم وجود رابطه ای در ميان دو امر مختلف را تشخيص دهيم، يا يکی از طرفين رابطه هويتی ملموس و بی فاصله نداشته باشد، ذهن دچار سرگردانی و اضطراب می شود و تا اين حالت ها تشفی پيدا نکنند آرامش نمی گيرد، به هر کجا سر می کشد و به هر منبع مراجعه ای رجوع می کند تا ماهيت رابطه بين دو پديده ای را که به نظرش بهم مربوطند کشف کند.

در واقع، جستجوها و اکتشافات علمی از همين پرسش ها و جستجوی های آميخته به اضطراب و تلواسه آغاز می شوند و هر کشف تازه آرامشی لازم را برای جوينده بهمراه دارد. «علم» گنجينه کشف های ما است و به ما می آموزد که چرا چيزها آنگونه اتفاق می افتند که اتفاق می افتند. در مدرسه و دانشگاه ما نه تنها نتايج اين مکاشفات را تحصيل می کنيم بلکه به کوچه و پسکوچه هایی که ذهن کاشف از آن گذشته تا به نتيجه رسيده نيز واقف می شويم و اگر اراده کنيم، خود نيز می توانيم از همان کوچه پسکوچه ها عبور کرده و صحت و سقم کشف مورد نظرمان را بسنجيم.

مثلاً، در مدرسه می آموزيم که زمين گرد و کروی است. اما به اطراف خود که می نگريم جز زمين مسطحی که اينجا و آنجای افقش را سلسله ای از کوه ها شکنجی بلند و کوتاه داده چيزی نمی بينيم. اما کافی است تا ما را سوار موشکی کنند و چند کيلومتری از سطح زمين بالا ببرند تا از آن ارتفاع پائين را نگريسته و زمين را در کرويت اش ببينيم. روزگاری کليسای مسيحی می توانست گاليله را بجرم اينکه گفته بود زمين گرد است و می گردد به سوختن در آتش محکوم کند و او نيز چاره ای جز آن نداشت که، در غياب وسایل اثبات نظرش، تن به فشار ملايان مسيحی دهد، حرفش را پس بگيرد و منتظر شود تا زمان بگذرد و صحت نظر او را علمای ديگری که امکان اثبات نظريه کرويت زمين را دارند تصديق کنند؛ هر چند که او تا آن زمان هفت کفن پوسانده باشد.

اما در اکثريت مواقع همه آدميان به همه پاسخ های علمی در مورد پرسش هایشان دسترسی ندارند و ناچارند که اضطراب ذهنی ناشی از وجود پرسش های علت جوی خويش را با چيزهای ديگری غير از علم، پاسخ دهند تا آرامش از دست رفته را باز يابند. در اين موارد هر چقدر که گنجينه پاسخ های علمی فراهم آمده در طول تاريخ، دورتر از دسترس آدمی باشد مجموعه های ديگری که جای آن را می گيرند فربه ترند.

اگر فرزند شما دچار تب شود و شما به پزشک دسترسی داشته باشيد، او را به نزد پزشک می بريد و او برايتان شرح می دهد که فلان ميکرب وارد بدن کودک شما شده و اکنون دستگاه تدافعی بدن او مشغول مبارزه با آن بيگانه است و کودکتان در جريان اين مبارزه تب کرده، دل و روده اش بهم ريخته و حالتی نيمه بيهوش پيدا کرده است. حال بيائيد و موقعيتی را مجسم کنيد که در آن نه تصوری از پزشکی داريد و نه از وجود موجوداتی نامرئی بنام ميکرب خبری به شما رسيده است. در آن صورت اگر شخصی که خود را «دانای اسرار» می داند به شما بگويد که جن به بدن کودکتان وارد شده و بايد از طريق دعاهایی مخصوص آن را از بدن کودک خارج کرد شما چه می کنيد؟ آيا به اين دانای اسرار التماس نمی کنيد که کاری کند تا فرزند شما شفا يابد؟

در مورد پزشک می دانيم که او دارای قدرت ماورا توانائی های انسانی نيست و آنچه را که می گويد بر بنياد علمی است که بصورتی سنجيده و منطقی فرا گرفته. اما در مورد آن «دانای اسرار» چه تحقيقی می توان انجام داد؟

اگر مضمون تحولات تاريخی جامعه بشری را حرکت از «اسرار» به سوی «علم» بدانيم خودبخود اين حرکت از کرانه اشخاص دانای اسرار به سوی ساحل آدميان مجهز به علم هم هست. يعنی، همه آدميان در همه جوامع در يک جاده راه می آيند و از شهر اسرار عازم شهر علم اند و وضعيت آنان را فقط دوری و نزديکی شان به مقصد است که روشن می سازد.

در «شهر اسرار» جای چون و چرا و تحقيق و سنجش نيست. «دانش گذشته»، آميخته با استوره و افسانه و آئين و سنت و باور و اغراق، بصورت بسته ای غير قابل تحقيق در کمين آدمی نشسته است و فرزند آدمی ـ در چنبره ای دور از حاکميت علم ـ محکوم به «عادت کردن» به آن است. منابع همه قدسی اند و چون و چرا نکردنی. به اصولی آمده از اعماق تاريک و پنهان و مرموز گذشته نمی توان شک کرد، و حرف آخر را همان اول زده اند. و بديهی است که دانایی هایی اينگونه هرگز به سوی تصحيح و تکميل حرکت نمی کند چرا که خود مدعی آنند که از سرچشمه کمال نازل شده اند. آنها را فقط می توان و بايد پذيرفت.

اما پذيرفتن کار ساده ای نيست و جوامع برای اينکه افراد خود را به اين پذيرش کورکورانه وادارند روش های مختلفی را اختراع کرده اند که مهمترين آنها «معتاد کردن» فرد به مجموعه های ساخته و پرداخته شده در گذشته است. و «معتاد کردن» روش خاصی ندارد جز استمرار در محاصره ذهن و تکرار کار شستن مغز با سخنان روان گردان و ذهن خاموش کن.

انسان معتاد به سنت و دستورالعمل های آمده از سرچشمه های خلل ناپذير، انسانی است بی چون و چرا، معبودی دارد و عبد و بنده اوست، کلام گذشتگان برايش محکمتر و سنگين تر از کلام همعصران و رو به فردایيان است؛ و خود ـ جستجو نکرده ـ به اطمينان صد در صد رسيده است و می داند که حق چون و چرا ندارد.

اما او اين «حق» را نيز آسان از دست نداده. به او آموزانده اند که بالاترين مرحله اعتلای انسانی تسليم است. آنجا که «در حضور تو کس نشنود ز من، که منم!» اهل طريق در بالاترين منزل طريقت خود به تسليم و رضا می رسند. آنکه چرا می کند و می پرسد و دليل و برهان می خواهد حيوان خام و بی اطلاع و مغرور و جاهلی است که بايد با شلاق سنت و چکش عادت آدم اش کرد.

از چنين آدمی نبايد انتظار هيچ دليل و منطقی داشت. برای او، در برابر هر «چرا؟» فقط يک پاسخ وجود دارد و آن اشاره به مشيت و اراده منابع و اصولی است که در زندگی روزمره تعين می يابند. او به معنا و دلايل اعمال کاری ندارد و صرفاً مجری چشم و گوش بسته دستورالعمل است و می داند که اگر پرسش کند نشان داده است که در جان او شطی از ترديد جاری است که خود تخمگاه شيطان است. جدش، آدم ابوالبشر، با يک پرسش از جنت خدا رانده شده است و او می داند که هرچه بی چرا تر، هر چه تسليم تر، همانقدر به معبود نزديک تر و رفيق تر خواهد بود.

عادت وسيله ای است که آدمی برای انتقال ساده و ترديد ناپذير مجموعه های دانش غير علمی خود يافته است. ميليون ها مسيحی در خانواده های مسيحی بدنيا می آيند، به داستان مسيح باور می آورند، به مسيحی بودن عادت می کنند و در پی اين عادت کردن، با خيال آسوده تری بدنبال کسب و مشقشان می روند. بچه خانواده مسلمان، مسلمان می شود و کودک پدر و مادری بهائی در فضای بهائی گری رشد می کند و حتی وقتی به «سن تسجيل» می رسد و لازم می آيد که خود اعلام کند که دينش را با تحقيق و اراده خود برگرفته است، آنچنان بوسيله خانواده و محفل «معتاد» شده که اغلب به همان راه مادر و پدر می رود. خانواده و کليسا و مسجد مغزشويخانه های سنت و عادتند که آدمی را از شور و شر پرسشگری و پژوهش خالی می سارند تا از او موجودی آرام و رام، بی پرسش و بی شورش، و بی اعتنا به واقعيت هایی که حواس از آنها خبر می دهند و مغز خبر را نمی گيرد، بسازند.

و نام مدرن اين بسته بی چون و چرا، به گمان من، چيزی نيست جز «ايدئولوژی». ايدئولوژی مجموعه مدون و مرتب باورهایی است که به دلخواه مدون کننده گرد هم آمده اند و ريشه هاشان همه در بی منطقی صرف است. ملت آلمان از تخمه نژاد برتر محسوب می شود؛ فارس ها از ترک ها با هوش تر از آب در می آيند و بالعکس؛ يهوديان بدجنس و حيله گر و رباخوارند و لايق کوره های آدم سوزی؛ ما علی را خدا نمی دانيم، از خدا هم جدا نمی دانيم؛ موی زن تشعشع تحريک کننده دارد؛ پرولتاريا فی نفسه فداکار و شريف و مغرور است؛ خدا زن را از دنده چپ مرد آفريده است؛ شيطان دائماً مشغول فريب دادن آدمی است؛ آيت الکرسی جلوی آمدن دزد را می گيرد؛ و اراده معطوف به قدرت مادر ابرمرد است. شايد کسانی باشند که از اين درآميختن دوغ و دوشاب ناراضی باشند و کنار هم گذاشتن اين مثال ها را اهانت آميز بيابند. اما من اعتقاد دارم که در اعماق همه اين باورها زمينه ای بی منطق وجود دارد که تنها از طريق نيانديشيدن و چون و چرا نکردن و معتاد شدن و «در جعبه گير کردن» در ذهن ما جا می افتد و رفتارهای روزانه ما شکل می دهد.

در اينجا بد نيست چند لحظه ای هم به تحريم اکيد «بدعت» در جوامع تحت تسلط سنت و مذهب و ايدئولوژی بيانديشيم که کلاً در راستای نگاه داشتن آدميان در «جعبه های عادت» ساخته می شوند. حنبلى، فقيه مسلمان، مى‏گويد: «آنچه ‏اصلى در شرع بر آن دلالت نكند، بدعت ‏است». و بلافاصله اين سخن رسول را به ‏سخن خود مى‏افزايد كه: «كل بدعة ضلالة‏» (همهء بدعت ها گمراهی و سياهکاری اند). و بياد آوريم که اين تنها در متن مذهب نيست که بدعت آورندگان (بدیع انديشان، نوآوران) محکوم به مرگ می شوند، بلکه در ايدیولوژی های بظاهر سکولار هم همين اتفاق می افتد. استالينيست ها تروتسکی و  انديشه او را «بدعت» می دانستند. کمونيست های طرفدار شوروی از مکتب فکری مائو تسه تونگ بعنوان «ريويزيسيونيسم» (تجديد نظر طلبی) ياد کرده و مائوئيست ها را به همين جرم «خارج از دين!» می دانستند. معنای همه اين تجربه ها آن است که پيروان هر مکتب و مذهبی، به يک سان بايد در داخل جعبه بمانند و بر حسب موازين آن بيانديشند و مواظب باشند که خيال چون و چرا و «جور ديگر ديدن» به سرشان نزند.

در واقع، مکتب و مذهب، آزادی نوآوری و نوانديشی را از فرد آدمی می گيرد و آن را به کسانی که بصور مختلف مرجعيتی متعالی دارند وا می گذارد، رهبری حزب، کميته مرکزی، پيران و شيوخ خانقاه، پيامبران و امامان و انبياء و اولياء تنها کسانی هستند که حق دارند چيزی نو را به داخل جعبه راه دهند.

ما، در زبان عربی زده خود، برای اين کار اصطلاحی هم داريم؛ می گویيم «فلان چيز خارق العاده است». اين سخن يعنی چه؟ تفاوت آن با «فوق العاده» چيست؟ خارق عادت؟ خارق؟ فرهنگ واژگان به ما می گويد که خارق يعنی «پاره کننده، از هم درنده، آنچه که بر خلاف نظم عمومی و جريان طبيعی امور باشد». ظاهراً فرق چندانی بين معنای «فوق العاده» و «خارق العاده» نيست؛ اما ما اين واژه دوم را کجا بکار می بريم؟ در آنجا که از معجزه و کرامت سخن می گویيم! در نگاه سنتی ما آدمی را توان پاره کردن عادت نيست، او نمی تواند کارهای خارق العاده انجام دهد. اين کار اولياء و انبياء و معصومين است نه من و توی يک لا قبای خاکی. ما نه می توانيم و نه اجازه داريم که چنين کنيم.

ما بايد به سخن آدميانی سر بسپاريم که قرار است با عالم غيب و نادينی های آن در تماس باشند و اهميت «علم!» شان هم اتفاقاً در همين واقيت است است که آن را از راه تحقيق و آزمايش بدست نمی آورند. با «طب صادق» که آشنا هستيد. فرق امام جعفر صادق با بوعلی سينا در همين نکته نهفته است. و برای همين هم هست که يکی امام است و ديگری حکيم. آن يک دانش خود را از «خزانه غيب» دريافت می کند و اين يک از راه جستجو و آزمايش. اما اين يکی می داند که هيچ چيز در دانش او قطعی و هميشگی نيست و هر آن ممکن است کشفی تازه از راه رسد و بساط باورهای تا امروز معتبر را بهم بريزد. اما سخن آن يکی تغيير ناپذير و ترديد ناپذير است ـ البته بشرط آنکه به آن باور و عادت کنی و دست از چون و چرا بکشی. شايد اين اصطلاح درويشان را شنيده باشيد که مريد در برابر مراد «کل ميت فی اليد الغسال» است؛ يعنی «همچون مرده ای است در دست مرده شوی» که پيکر آدمی را به هر سو که بخواهد می چرخاند و می گرداند و می شويد.

براستی هم که آدم معتاد به سنت و حديث و خبر گذشتگان، در بهترين حالت خويش، حکم مرده و ميت را دارد؛ نه اختياری و نه تصميمی. رشته ای بر گردنش افکنده دوست؛ می کشد هر جا که خاطر خواه اوست!

باری، دوست دارم در پايان، لحظه ای به زمين و زمانه خودمان برگردم. می خواهم بگويم گاه که به بحث ها گوش می کنم؛ گاه که برخی از مقالات «چه بايد کرد» ی را می خوانم و گاه که به احتجاجاتی که سی سال است تکرار می شوند دقت می کنم، يکباره خود و ديگر سرنشينان اين «کشتی» را می بينم که روزگار درازی است بر دريای مرده می رانيم و کسی نيست که از اطاق های دربسته بر هوای تازه برون آيد و سری به عرشه بزند، بالای دکل ها برود و ببيند که آيا اصلاً چيزی به نام خشکی در افق ديد ما هست؟ آيا بادی راه اندازِ ما کشتی نشستگان می وزد؟ و آيا بادبان های کشتی فکرمان نپوسيده اند؟

================

پاسخ به معمای بالای صفحه:
 
در اين معما درسی نهفته است: اکثر کسانی که می خواهند معما را حل کنند، خط ها را داخل محدوده 9 نقطه می کشند. گاهی بايد برای حل مساله از محدوده آن خارج شد. به اين نوع تفکر، تفکر خارجِ جعبه ای که ما را محدود کرده است می گويند.

منابعی که در تکمیل این نوشته از آنها کپی برداری شده است:
منبع اول، دوم، سوم