‏نمایش پست‌ها با برچسب تصويري از شهداي جنبش سبز. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب تصويري از شهداي جنبش سبز. نمایش همه پست‌ها

۱۳۸۹ دی ۱, چهارشنبه

امام خامنه اي: کهريزک و اوين دو پاره تن جمهوري اسلامي هستند!

عبرت برای تاريخ:
سخنان وقيحانه خامنه اي پس از درس خارج فقه به تاريخ ۱۳۸۳/۰۲/۲۷ :
ماجراي زندان «ابو غريب» -كه اخيراً معلوم شده است كه اين ماجرا مخصوص زندان ابوغريب هم نيست و در همه يا در اكثر زندانهايي كه امريكا در عراق دارد، با عراقي ها همين رفتار مي‏شده است- داغ ننگي بر پيشاني امريكايي ها شد؛ و اين داغ به اين آساني ها پاك نخواهد شد. آن وقت رؤساي امريكايي -رئيس‏ جمهور و باند حاكم بر امريكا- مي‏گويند ما خبر نداشتيم؛ عذرخواهي‏شان اين است! مي‏گويند ما اطلاع نداشتيم؛ ما درِ شكنجه‏گاه‏هاي صدام را بسته‏ايم. مگر فرق مي‏كند كه چه كسي مردم را شكنجه كند؛ صدام يا شما؟! شكنجه، شكنجه است. شما درِ شكنجه‏گاه‏هاي صدام را نبستيد؛ شما جاي صدام را گرفته‏ايد. اين كه مي‏گويند ما خبر نداشتيم، اولاً دروغ مي‏ گويند؛ چون صليب سرخ صريحاً اعلام كرد كه از مدتها قبل مسؤولان رده‏ي بالاي ارتش و مسؤولان امريكا را در جريان اين كار قرار داده است. معلوم مي‏شود كه از مدتها قبل اين كار اتفاق افتاده و حالا آشكار شده است؛ بنابراين بايد خبر به اينها رسيده باشد و اگر نرسيده، اين موضوع، خودش جرم ديگري است. وانگهي، مگر صدام خودش به سلولها مي‏آمد و شكنجه مي‏كرد؟ صدام هم مأمورينش مي‏كردند، شما هم مأمورينتان دارند مي‏كنند.
منبع: سايت رسمي رهبري جمهوري اسلامي
http://leader.ir/langs/fa/index.php?p=bayanat&id=2578
مردک احمق در همين گفته هاي خودت به جاي کلمه “آمريکا “ و “صدام” اسم کثيف خودت و اوباش و اراذلت را قرار بده، دقيقا احساسي خواهد بود که مردم از تو و از دم و دستگاهت دارند.

شکنجه در زندان ابوغريب:
گذاشتن شرت زنانه بر صورت زنداني، قرار دادن زندانيها به صورت لخت روي هم، ترساندن با سگ‌.

شکنجه در نظام اسلامي ولي‌ امر مسلمين:
فرو بردن سر زنداني در مستراح پر از کثافت، تجاوز جنسي‌ به خود زنداني (مرد و زن) به وسيله سرباز گمنام امام زمان، تجاوز جنسی با شيشه نوشابه، تهديد به قتل و تجاوز به نزديکان زنداني، شکنجه عزيزان زنداني در مقابل چشمان زنداني، کابل زدن، ناخن کشيدن، اعدام نمايشي و هزار و يک بلاي ديگر بخاطر آزادي خواهي‌.

زنداني هاي ابوغريب بخاطر تروريست بودن زندان بودند و زنداني هاي دربند ولي‌ وقيح به خاطر آزاديخواهي.
زنداني هاي ابوغريب توسط نيروهاي يک کشور ديگر شکنجه شدند و زنداني هاي در بند ولي فقيه توسط عمال خود ولي فقيه.

شرح ماجرای رفته بر زندانيان کهريزک در جمهوری اسلامی را بخوانيد و به ديگران هم بگوييد:

دانلود: متن کامل کيفرخواست دادستان نظامي تهران عليه ۱٢ عامل متهم فاجعه کهريزک
فایل PDF را با کلیک سمت راست بر روی لینک و فشردن گزینه Save target as بر روی کامپیوتر خود دریافت نمایید.

۱۳۸۹ خرداد ۳۰, یکشنبه

مشخصات 36 نفر از شهداي مظلوم شنبه خونین ایران 30 خرداد 88

به نقل از منابع موثق بمحض اينکه در 30 خرداد کنترل امنيت تهران به دست نيروهاي سپاه قرار گرفت، کشتار بي سابقه ای در تهران شروع گرديد، اکثر مجروحين به بيمارستان بقيه الله سپاه منتقل مي شدند و عليرغم مجروحيت کم ديگر خبري از آنها به دست نمي رسيد.
بسياري از کشته شده هاي اين روز در قطعه 302 بهشت زهراي تهران در ضلع ديگر جاده قديم تهران-قم، بصورت مخفي خاکسپاري گرديده اند و تاکنون نيز از مشخصات ايشان خبري در دست نيست.

تصویری از ولی امر ظالمین جهان در نماز جمعه 29 خرداد 1388
در حین صدور
فرمان قتل عام مردم

ليست زیر تنها مشخصات 36 نفر از شهداي 30 خرداد 88، شنبه خونين است که تاکنون عليرغم سانسور شديد خبري منتشر گرديده است:
جهت بزرگنمایی بر روی تصویر کلیک کنید.
و اما:
زود خواهد بود که ملت محاکمه مرتکبين اين فجايع را شاهد باشد و بازجويان و شکنجه‌گرانی که اين‌گونه با جان و آبروی او بازی می‌کنند بشناسد. وَلَوْ یُؤَاخِذُ اللّهُ النَّاسَ بِظُلْمِهِم مَّا تَرَکَ عَلَیْهَا مِن دَآبَّةٍ وَلَکِن یُؤَخِّرُهُمْ إلَی أَجَلٍ مُّسَمًّی فَإِذَا جَاء أَجَلُهُمْ لاَ یَسْتَأْخِرُونَ سَاعَةً وَلاَ یَسْتَقْدِمُونَ. و اگر خداوند مردم را به [سزای] ستمشان مؤاخذه می‏کرد جنبنده‏ ای بر روی زمين باقی نمی‏گذاشت ليکن [کيفر] آنان را تا وقتی معين بازپس می‏اندازد و چون اجلشان فرا رسد ساعتی آن را پس و پيش نمی‏توانند افکنند.
(قسمتی از بیانیه شماره 10 میرحسین موسوی)
و چون اجلشان فرا رسد ساعتی آن را پس و پيش نمی‏توانند افکنند:


۱۳۸۹ خرداد ۲۸, جمعه

کجایند آن بی شرمانی که میگفتند ندا یک بازیگر ماهر بوده و خودش خودش را کشته!؟

یک سال تمام، وبلاگ های بسیجیان و صحبت های سردمدارانشان را رصد می کردم همگیشان به اتفاق، چاه فاضلابی دهانشان را باز کرده بودند و می گفتند ندا بازیگر ماهری بوده که خودش با پمپ خون، خون بر روی صورتش پاشیده است! جل الخالق!
فریاد از این همه بی حیایی و بی شرفی:

علی اکبر جوانفکر، مشاور مطبوعاتی رییس جمهوری ایران، ندا آقا سلطان، یکی از افرادی که در جریان اعتراضات به نتایج انتخابات ریاست جمهوری در تهران کشته شد، را یک "بازیگر ماهر" خواند. به گزارش خبرگزاری ایرنا، آقای جوانفکر روز پنج شنبه ماجرای قتل ندا را نمونه ای از "جنگ نرم" علیه جمهوری اسلامی دانست و گفت: ندا "با توطئه دشمنان کوشيد با پاشيدن خون بر روي صورتش، چهره جمهوري اسلامي را در مجامع بين المللي مخدوش نمايد." دولت محمود احمدی نژاد تا کنون بارها قتل ندا آقا سلطان را به عوامل "خارجی" نسبت داده است. اما خانواده ندا آقا سلطان و شاهدان عینی ادعای مقامات جمهوری اسلامی را رد کرده و می گویند، ندا توسط نیروهای بسیجی کشته شده است.
دخترک را با تمام آرزوهایش کشتند و اینگونه پس از مرگش با حیثیت او بازی کردند غافل از اینکه بدانند همان خدایی که روز و شب سنگش را به سینه می زنند تا از طریقش بر مردم حکومت کنند واقعا وجود دارد و به وقت فرصت دمار از دماغ ظالمین بر می آورد!

اما اراده خداوند بر این واقع شد که ظالمین را با دست خودشان رسوای عالم کند. در تلویزیون حکومت مستندی به نام "تقاطع" پخش می گردد که خودشان تمامی سناریوهایی که طی یکسال گذشته همانند تار عنکبوت بافته بودند را با دست خودشان رشته کردند.
متعاقب آن ویدئوی جدیدی از صحنه قتل ندا آقا سلطان از زاویه دیگر پخش می شود که نشان می دهد در دست چپ ندا چیزی وجود ندارد که بخواهد بر روی صورت خودش بپاشد.
این ویدئوی دلخراش را ببینید:

حال با دیدن این ویدئو این سوال مطرح می شود که:
کجایند آن بی شرمانی که میگفتند ندا یک بازیگر ماهر بوده و خودش خودش را کشته!؟

البته پس از قتل ندا ویدئوی دیگیری از بالای پشت بام محل شهادت ندا منتشر می شود که در آن نشان داده می شود که چگونه تک تیر انداز بسیجی، ندا را با شلیک گلوله به شهادت می رساند. صدا و سیمای ضرغامی این ویدئو را هم در مستند تقاطع پخش می کند و بدین ترتیب صحت آن را تایید می کند. اما نکته جالب اینجاست که به هیچ وجه انتهای این ویدئو را که در آن ضارب کاملا مشخص است که از چه گروهی هست را نشان نمی دهد تا بتواند سناریوی دیگری خلق کند و قتل ندا را به گروهک ها نسبت بدهد!
این ویدئو که تصویری از قاتل ندا در آن مشخص هست را در اینجا ببینید:

و اما:
زود خواهد بود که ملت محاکمه مرتکبين اين فجايع را شاهد باشد و بازجويان و شکنجه‌گرانی که اين‌گونه با جان و آبروی او بازی می‌کنند بشناسد. وَلَوْ یُؤَاخِذُ اللّهُ النَّاسَ بِظُلْمِهِم مَّا تَرَکَ عَلَیْهَا مِن دَآبَّةٍ وَلَکِن یُؤَخِّرُهُمْ إلَی أَجَلٍ مُّسَمًّی فَإِذَا جَاء أَجَلُهُمْ لاَ یَسْتَأْخِرُونَ سَاعَةً وَلاَ یَسْتَقْدِمُونَ. و اگر خداوند مردم را به [سزای] ستمشان مؤاخذه می‏کرد جنبنده‏ ای بر روی زمين باقی نمی‏گذاشت ليکن [کيفر] آنان را تا وقتی معين بازپس می‏اندازد و چون اجلشان فرا رسد ساعتی آن را پس و پيش نمی‏توانند افکنند.
(قسمتی از بیانیه شماره 10 میرحسین موسوی)

در اینباره خواندن دوباره مطلب نگاشته شده در وبلاگ آرش حجازی هم خالی از لطف نیست:
قاتلان گام به گام در دام خودنهاده افتاده اند، با هر دست و پا بیشتر گرفتار می شوند و خروجی ندارند
فیلمی از صدا و سیمای ایران پخش شد به نام تقاطع، که “گزارشی پژوهشی” از مرگ ندا آقا سلطان ارائه می داد. بسیار مستفیض شدم. به نظرم اتفاق فرخنده ای بود پخش این فیلم.
روز اول پس از شهادت ندا گفتند فیلم اصلا جعلی است و ندا آقاسلطان در یونان است.
بعد گفتند خبرنگار بی بی سی صحنه سازی کرده که ندا را بکشند و او فیلم بگیرد.
بعد سفیر ایران در مکزیک اعلام کرد که گلوله ای که “در سر ندا پیدا شده”، از نوعی نیست که در ایران وجود دارد.
بعد آقای ضرغامی دوباره گفت فیلم جعلی است.
بنده خدایی به نام آرش حجازی پیدا شد که سر صحنه بود و وقتی دید این همه دروغ می گویند و خون بیگناهی دارد پایمال می شود، نتوانست تحمل کند و به سخن در آمد. گفت اولاً که فیلم جعلی نیست و ندا جلوی چشم های من مرد. بعد هم گفت که مردم جسد ندا را برداشتند و در یک پژو ۲۰۶ گذاشتند و بردند، هرچند دیر شده بود و ندا مرده بود. آخرش هم گفت که بعد از دور شدن پژو با جسد ندا و معلم موسیقی، مردم فردی را گرفتند که سبیل و هیکل تنومندی داشت و فریاد می زد که نمی خواستم بکشمش. مردم پیراهنش را درآوردند و کارت های شناسایی اش را که نشان می داد عضو بسیج است، گرفتند.
رئیس نیروی انتظامی، آقای احمدی مقدم، گفت که کل ماجرا دروغ است و پای خود آرش حجازی وسط است و اصلا اینترپل به دنبال آرش حجازی می گردد.
اینترپل اعلام کرد که نه خیر، این طور نیست و دولت ایران دروغ می گوید.
آقای احمدی مقدم گفت من کی گفتم اینترپل دنبالش می گردد، این ها را رسانه ها از خودشان در آورده اند.
ده پانزده روز بعد کارت های شناسایی عباس کارگر جاوید و بعد هم فیلمی هم از صحنه ای که مردم پیراهن کارگر جاوید را درآورده بودند، منتشر شد.
فیلم دقیقا با گفته های آرش حجازی تطبیق می کرد. آرش حجازی عکس را که دید، گفت بله این همانی است که بعد از مرگ ندا مردم گرفته بودند.
گفتند حجازی دروغ می گوید و اصلا چنین فردی آنجا نبوده و کارت ها جعلی است و با فوتوشاپ درستش کرده اند.
بعد هم خواهران بسیجی شال و کلاه کردند و رفتند “خودجوش” جلوی سفارت انگلیس تجمع کردند و تئاتر گذاشتند که اصلا این آرش حجازی خودش قاتل است و برش گردانید تا “خودجوش” ازش اعتراف بگیریم (البته برای این تجمع مجوز وزارت کشور لازم نبود).
در این میان البته مجوز انتشارات کاروان را هم لغو کردند و به کتاب هایش هم دیگر مجوز ندادند و اجازه تجدید چاپ کتاب های قبلی اش را هم ندادند تا ۲۲ کارمندش بیکار بشوند تا برایشان درس عبرتی بشود که برای آدمی مثل حجازی کار نکنند. خود حجازی هم بعد از حرف هایش تحت تعقیب قرار گرفت و ده ها بار به مرگ تهدید شد.
اما هنوز دل آقایان خنک نشده بود، چون ویدئوی ندا و شهادت آرش خان کار خودش را کرده بود و تمام دنیا اخم هایشان را به سمت ایران گره کرده بودند.
بعد به صورت “خودجوش” فیلمی ساختند و از شبکه رسمی پرس تی وی پخش کردند و در آن گفتند اصلا ماجرا از این قرار است که آرش حجازی و پناهی معلم موسیقی و ندا تیمی فرستاده از سوی خارجی ها بودند و ندا خون روی صورت خودش ریخت که مردم فکر کنند تیر خورده. بعد هم وقتی سوار پژو ۲۰۶ شدند، آرش حجازی و پناهی تیر خلاصی به ندا زدند و کشتندش و به کمک راننده که دستش توی کار بود، بردندش.
بعد شبکه اچ بی او فیلمی ساخت و برای اولین بار صحنه ای را پخش کرد که مردم جسد ندا را در ماشین می گذاشتند و آرش حجازی هم در تصویر نبود.
حرص دوستان وزارت اطلاعات کلی درآمد که پس چرا آرش حجازی سوار ماشین نشده، او که قرار بود در ماشین با گلوله ندا را بزند! پس حالا دمار از روزگارش در می آوریم که سوار ماشین نشده.
فیلم تقاطع را ساختند و در آن به آرش خان تاختند که اصلاً تو پزشک خیلی بدی هستی! اصلاً تو پزشکی؟ مدرکت کو؟ اگر پزشک خوبی بودی، سوار ماشین می شدی و می رفتی تا سناریوی قبلی ما درست در بیاید و مجبور نشویم دوباره ازاول سناریوی جدیدی بسازیم. حالا دیگر اصلا از فیلم قبلی اظهار بی اطلاعی می کنند. ظاهراً همین طوری مثل علف هرز، “خودجوش” از سبد برنامه های پرس تی وی درآمده بود!
اما این فیلم آخری از همه بهتر بود.
چون دولت ایران خیلی چیزها را پذیرفت:
1- ندا آقاسلطان واقعا کشته شده، در یونان نیست.
2- فیلم هم جعلی نبوده.
3- ندا واقعا در صحنه تیر خورده و پمپ خون هم دستش نبوده و دخیل در توطئه ای هم نبوده.
4- آرش حجازی قاتل نبوده.
5- بر خلاف گفته سفیر ایران در مکزیک، نه تنها گلوله به سر ندا نخورده بوده، بلکه اصلا گلوله را پیدا نکرده بوده اند! (بماند که چرا گزارش های پزشکی قانونی یک سال بعد منتشر می شود آن هم از طرف خبرنگار پرس تی وی و نه از طرف پلیس ایران).
6- از همه مهم تر، عباس کارگر جاوید وجود دارد، آن روز در صحنه بوده (خودجوش، چون قرار نبوده کار عملیاتی بکنند)، بعدش هم از دست مردم کتک خورده. (البته آقای پناهی گفتند که نشنیدند ایشان فریاد بزند که نمی خواستم بکشمش. حق هم داشتند. چون همان طور که بارها گفته ام، مردم عباس کارگر جاوید را بعد از دور شدن آقای پناهی و ندا در پژو ۲۰۶ گرفتند. بنابراین آقای پناهی اولین بار بود که ایشان را می دید! نکته جالب تر اینکه در این یک سال هیچ کس نتوانست عباس کارگر جاوید را پیدا کند جز این خانم فیلمساز “مستقل”!)
هرچند، چون آقای کارگر جاوید شخصا گفته اند که اسلحه نداشته اند و قسم می خورند که دخالتی در ماجرا نداشته اند، پس حتما راست می گویند و نیازی به تحقیق بیشتر یا بازجویی یا محاکمه نیست.
این یک قدم بزرگ به جلو است. یک چیز مهم ثابت می شود. در یک طرف روایت آرش حجازی قرار دارد و در یک طرف روایات دولت ایران. روایات دولت ایران تا به حال چندین بار عوض شده، اما روایت آرش حجازی همان روایت است و هر روز که می گذرد، حقیقت گفته هایش بیشتر آشکار می شود. در یک طرف آرش حجازی قرار دارد که برای شهادت دادن بر چگونگی قتل یک بی گناه نه تنها چیزی به دست نیاورد (جز آرامش وجدان)، که آواره شد، امنیتش را از دست داد، کارش را ازش گرفتند، دیگر خانواده اش را هم نمی تواند ببیند، دسترنج تمام عمرش بر باد رفت، اما پای حرفش ایستاد. در طرف دیگر دولتی قرار دارد که تمام آبرویش را با شهادت ندا و شهادت دادن آرش حجازی از دست داد و به هر فریب و نیرنگ و دروغی متوسل شد تا این آبرو را دوباره باز بخرد و در این میان از هیچ کاری فروگذار نکرد.
مهم نیست اگر ثابت کنند من پزشک بدی بودم. من هیچ وقت ادعا نکردم که پزشک برجسته ای هستم. چه فرقی می کند؟ مهم این است که بی گناهی کشته شد و قاتلان گام به گام در دام خود نهاده افتاده اند، با هر دست و پا بیشتر گرفتار می شوند و خروجی ندارند.
قاتلان به مکر خدا گرفتار شدند و مکرو مکرالله والله خیر الماکرین.
در این باره بیشتر حرف خواهم زد.

۱۳۸۹ خرداد ۲۵, سه‌شنبه

بدبخت و فلک زده آن حکومتیست که برای بقای خویش، نوجوان 19 ساله یتیم را با گلوله می کشد!

پروین فهیمی، مادر سهراب که از فعالان صلح و عضو گروه مادران صلح است گفت: سهراب در دوشنبه بيست و پنج خرداد 1388 بعد از راهپيمايی مسالمت آميز از من خداحافظی کرد و به سمت انقلاب رفت و شب به خانه بازنگشت. آری این نوجوان 19 ساله که پدرش را در سن 17 سالگی از دست داده بود به تیر کثیف ترین موجودات روی کره زمین از پای در آمد. بدبخت و فلک زده آن حکومتیست که برای بقای خویش، نوجوان 19 ساله یتیم را با گلوله می کشد!
امروز 25 خرداد 1389 یک سال است که از به خانه نیامدن سهراب می گذرد. سهراب سال آخر دبيرستان را می‌گذراند و برای امتحان کنکور آماده می‌شد. تیر از سه الی ۱۵ متری به سهراب خورده بود. دست سهراب پایین بوده و چنان تیر زده‌ بودند که بازوی چپ او را شکسته و از زیر قلب گذشته و وارد ریه‌هایش شده بود! بدبخت و فلک زده آن حکومتیست که برای بقای خویش، نوجوان 19 ساله یتیم را با گلوله می کشد!
مادر سهراب میگفت: این بچه پدر نداشت و کمترین آرزوهای او برآورده نشده بود، نمی‌دانم چگونه توانستند به خاطر یک اعتراض مدنی بچه من و دیگران را بکشند. آری بدبخت و فلک زده آن حکومتیست که برای بقای خویش، نوجوان 19 ساله یتیم را با گلوله می کشد!

۱۳۸۹ اردیبهشت ۹, پنجشنبه

مادر ندا آقا سلطان در مصاحبه با روز: چشم های باز ندا مرا دیوانه کرد

آنهایی که با نام خدا حکمرانی می کنند همواره خود فراموش می کنند که خدایی هم هست:
زود خواهد بود که ملت محاکمه مرتکبين اين فجايع را شاهد باشد و بازجويان و شکنجه‌گرانی که اين‌گونه با جان و آبروی او بازی می‌کنند بشناسد. وَلَوْ یُؤَاخِذُ اللّهُ النَّاسَ بِظُلْمِهِم مَّا تَرَکَ عَلَیْهَا مِن دَآبَّةٍ وَلَکِن یُؤَخِّرُهُمْ إلَی أَجَلٍ مُّسَمًّی فَإِذَا جَاء أَجَلُهُمْ لاَ یَسْتَأْخِرُونَ سَاعَةً وَلاَ یَسْتَقْدِمُونَ. و اگر خداوند مردم را به [سزای] ستمشان مؤاخذه می‏کرد جنبنده‏ ای بر روی زمين باقی نمی‏گذاشت ليکن [کيفر] آنان را تا وقتی معين بازپس می‏اندازد و چون اجلشان فرا رسد ساعتی آن را پس و پيش نمی‏توانند افکنند. (قسمتی از بیانیه شماره 10 میرحسین موسوی)
مادر ندا آقا سلطان در مصاحبه با روز:
چشم های باز ندا مرا دیوانه کرد
هاجر رستمی مطلق، مادر ندا آقا سلطان، دختر جوانی که چشمان بازش در گاه مرگ، چشمان جهان را به اتفاقات ایران گشود، در گفت و گو با روزاز "باز" بودن چشمانی گفته که دیوانه اش کرده است: چشمان باز فرزند.
در حالیکه به نوشته "تایم" لحظه جان باختن ندا آقا سلطان در جریان سرکوب اعتراضات مردم ایران به کودتای انتخاباتی، شاید "پربیننده‌ترین لحظه مرگ یک انسان در تاریخ بشریت باشد"، هاجر رستمی مطلق در گفتگو با "روز" و برای اولین بار از لحظاتی سخن گفته است که فیلم جان باختن دختر جوانش را به نظاره نشست.
با مادر ندا آقا سلطان در حالی به گفتگو نشسته ام که از 30 خرداد تاکنون بارها ناچار شده است یک تنه در مقابل کسانی بایستد که به انواع دروغ ها متوسل شدند تا حکومت را از کشته شدن ندا، مبرا کنند اما هنوز کسی پای صحبت ها و درددل های این زن داغدار اما صبور و سربلند ننشسته است. زنی که لحظه جان باختن دخترکش را همچون جهانیان به تماشا نشست و عزیز از دست رفته اش سمبل مبارزه آزادیخواهی یک ملت شد.

مصاحبه "روز" با هاجر رستمی مطلق، مادر ندا آقا سلطان را در ادامه بخوانید:

خانم رستمی، فیلم جان باختن ندا را چگونه دیدید. ممکن است بگویید از این فیلم و....
با آقای پناهی بارها حرف زده بودم که ندا لحظات آخر چه گفت و چه اتفاقی افتاد اما جرات نمیکردم فیلم را ببینم. آقای پناهی می گفت "از تظاهرات خارج شده بودیم و به سمت ماشین می رفتیم که سوار شده و به منزل برگردیم که یکهو صدای تیر آمد. ندا باورش نشد که گلوله به او خورده؛ خم شد؛ نگاه کرد و فهمید چه اتفاقی افتاده و افتاد. فقط گفت : آقای پناهی من سوختم". اینها را بارها از آقای پناهی می پرسیدم و او می گفت اما تا 8 ماه فیلم را ندیده بودم. جرات نگاه کردنش را نداشتم. تا اینکه یک روز که تنها بودم جرات کردم و نگاه کردم. حالم خیلی بد شد؛ قابل توصیف نیست. آن چشم های باز ندا مرا دیوانه کرد. وقتی کسی می میرد چشم هایش بسته می شود اما چشم های ندای من باز ماند و من مطمئن ام که تا به هدف و خواسته اش نرسد بسته نمی شود. همان یکبار فیلم را کامل دیدم؛ دیگر نتوانسته ام کامل ببینم بااینکه در ماهواره ها و اینترنت و همه جا است اما سعی می کنم نبینم. مدام چشم های باز ندا و خونی که بالا آورد و جان دادن و آخرین حرفش "سوختم" با من است. همه جا و همیشه و به شدت مرا آزار می دهد. از درون ویرانم می کند. چشم های ندا خیلی اذیتم می کند. این چشم ها دنبال چرای زندگی خودش و چرای کشته شدنش می گشت و ...

گفتید که چشم های ندا تا به هدف و خواسته اش نرسد بسته نمی شود. هدف و خواسته ندا چه بود؟
ندا دنبال آزادی بود. او به عنوان یک زن، دنبال آزادی های اجتماعی و زندگی انسانی بود. همیشه می گفت: "زن و مرد هیچ تفاوتی با هم ندارند برابر هستند اما چرا در ایران حقوق زن و مرد یکی نیست. چه فرقی بین زن و مرد است؟ چرا چون زن هستم باید حجاب اجباری داشته باشم و در قانون حق من ضایع شود". ندا دانشجوی دانشکده الهیات و معارف واحد تهران شمال بود. در این دانشگاه، چادر اجباری بود و ندا نمی توانست بپذیرد و مدام می گفت در محیطی که همه زن هستند چرا باید چادر سر کنم. او سه ترم بیشتر نخواند و انصراف داد. می گفت چرا وقتی بیرون می روم باید نگران باشم که به نوع پوشش من گیر ندهند و چرا مهمانی که می روم باید استرس داشته باشم که یکباره نریزند و نگیرند و....
برای ندا در اصل برابری زن و مرد، دغدغه بود. او آزادی می خواست. بعد از انتخابات هم به هموطنانش پیوست که دنبال رای و حق خود بودند. او نیز دنبال حق خود بود و اعتراض داشت، با اینکه نتوانسته بود رای بدهد.

ندا چرا رای نداد؟ آیا آنطور که گفته شده جزو تحریمی ها بود؟
نه. ندا دنبال آزادی و تغییر بود. من شمال بودم که رای دادم و روز بعد از انتخابات برگشتم. ندا آن روز عصبانی بود. زنگ زد و گفت چند حوزه برای رای دادن رفته اما نتوانسته رای بدهد. بعد توضیح داد که در این حوزه ها نماینده آقای موسوی حضور نداشت. وقتی ندا پی گیر می شود و می گوید که میخواهم نماینده آقای موسوی را ببینم می گویند که نماینده احمدی نژاد اینجا است و بیا رای بده و او عصبانی می شود که چطور ممکن است در حوزه ای نماینده سایر کاندیداها نباشند و فقط احمدی نژاد باشد. برای همین رای نداده بود.

به غیر از 30 خرداد، به همراه ندا در تجمعات حضور داشتید؟ هرگز تصور چنین اتفاقی را می کردید؟
جو قبل از انتخابات، جو بسیار قشنگی بود. هر گز به عمرم چنین شور و حالی ندیده بودم. با اینکه در راهپیمایی های انقلاب 57 هم همیشه من و خانواده ام حضور داشتیم اما هرگز چنین چیزی ندیده بودیم و به هیچ عنوان تصور چنین اتفاقاتی را نمی کردیم. در راهپیمایی های 57 خانواده من در شمال و ما هم در شهر ری همیشه در صف اول بودیم، اما دریغ از یک خراش کوچک. هیچ جای دنیا هم یک زن را مستقیم با تیر نمی زنند. از هلال احمر یک گروهی آمده بودند برای همدردی که من به خانه راهشان ندادم و گفتم که در هیچ جای دنیا چنین کاری نمی کنند حداقل به زانو می زنند؛ قلب و سینه را نشانه نمی گیرند.

شما شکایت کرده اید و خواهان معرفی و محاکمه قاتل ندا شده اید. این شکایت در چه مرحله ای است؟
شکایت کردم؛ می خواهم قاتل ندا را معرفی کنند تا توی چشم هایش نگاه کنم و بپرسم چرا زدی؟ چه جوری زدی؟ چه حسی داری و چی نصیبت شد؟ اما شکایتم به هیچ نتیجه ای نرسیده و هیچ جوابی نمی دهند. من هم شهروند این مملکت هستم. حق قانونی من است که بدانم چه کسی ندا را کشته و چه کسی دستور داده. فقط یک پرونده تشکیل شده که گواهی پزشکی قانونی هم درون آن است که علت فوت را اصابت گلوله ذکر کرده اند، اما هیچ رسیدگی نشده است.

گویا به شما هم گفته بودند که دیه بگیرید و رضایت بدهید درست است؟
جرات نکردند مستقیم چنین حرفی به من بزنند. من قبلا اعلام کرده بودم که نه دیه می خواهم و نه قاتل را قصاص می کنم. فقط به من بگویید کی زد و کی دستور داد. می خواهم چشم در چشمان آنها نگاه کنم و بپرسم چرا؟ یک بار آقای شهریاری، قاضی دادسرای جنایی به من گفت که برخی خانواده ها دیه گرفته اند. گفتم من دیه نمی خواهم. گفت دیه از بیت المال است و من هم گفتم که من حرام می دانم و اجازه نمی دهم یک ریال از این دیه به خانه ام بیاید. اما یک مساله را باید توضیح بدهم. سعی می کنند وانمود کنند ما دیه گرفته ایم یا سایر خانواده ها دیه گرفته اند. در حالیکه این دروغ است. غیر از یک خانواده، نه ما و نه سایر خانواده ها دیه نگرفته ایم و حاضر به چنین کاری هم نیستیم. من تا زنده هستم شکایتم را پی گیری خواهم کرد. هرگز عقب نشینی نمی کنم و هر کجا که لازم باشد می روم. اگر در ایران به نتیجه نرسم میروم سازمان ملل باید بیایند جواب بدهند. یک روز گفتند صهیونیست ها بودند یک روز گفتند منافقان بودند یک روز رفتند جلوی سفارت انگلیس و آرش حجازی را قاتل اعلام کردند. هر روز یک حرفی می زنند و حرف های قبلی خود را نقض می کنند. اما باید بیاورند و به من نشان دهند و بگویند قاتل ندا این است، دستور دهنده این است و.... یک روز باید به من بگویند قاتل ندا کی بود. قبری که برای ندا گرفتیم دو طبقه است. گاهی می گویم من باید الان آنجا در آن قبر در کنار بچه ام باشم اما من هستم و می مانم تا قاتل بچه ام را پیدا کنم. آخر مگر بچه های ما چی می خواستند؟ جز حق قانونی خود چه می خواستند. من وقتی به ندا می گفتم نرو؛ می گفت مگر خودت 57 نمی رفتی توی خیابان؟ حالا نوبت ماست برای آزادی این مملکت برویم و برای حقوق خودمان. خب آیا جواب این گلوله است؟ بگویند با لباس های بچه من چه کردند؟

لباس های ندا را به شما بازنگرداندند؟
اوایل شوکه بودیم اما دو هفته بعد از این قضیه رفتم بیمارستان شریعتی، دنبال لباس های ندا. گفتند اینجا نیست. گفتم مگر چنین چیزی امکان دارد؟ حداقل کتانی خونین و شلوارش را بدهید که در نهایت گفتند لباس های ندا منهدم شده و گویا سوزانده اند... من به شدت منقلب شدم؛ یاد روز اول بیمارستان افتادم و پسر جوانی که شال خونی ندا را با خود برد. من خواهش می کنم از او، هر کسی که هست شال ندای مرا به من بدهد. این شال بوی ندا را می دهد. غیر از فیلم ها و عکس های شهادت ندا، تنها یادگاری بچه ام است. این شال را به من بدهید تا با بوی بچه ام جان تازه ای بگیرم.

می خواهم برگردم به عقب و به روز 30 خرداد. خانم رستمی آن روز چه اتفاقی افتاد؟
من روز 25 خرداد با ندا و آقای پناهی رفتم تظاهرات و در یکی از کوچه های گاندی، لباس شخصی ها با موتور، دنبال ما افتادند. با ماشین برگشتیم اما ندا خیلی به هم ریخته بود و چون 25 خرداد چند نفر را شهید کرده بودند خیلی روی ندا تاثیر گذاشته بود. 180 درجه تغییر کرده بود. جمعه شب یعنی شب قبل از شهادت، یکباره از خواب پرید و گفت خواب خیلی بدی دیدم. گفت: "خواب دیدم تا صبح در میدان جنگ هستم و دارم می جنگم". روز شنبه ساعت که نزدیک 3 شد لباس پوشید که برود خواهش کردم که نرو و گفتم که حکم تیر داده اند اما گفت: "من با جوان های دیگر چه فرقی دارم آنها هم همه پدر و مادر دارند". گفتم که من به دلیل جراحی که قبل تر کرده ام نمی توانم بدوم تو هم نرو. اما جواب داد: "اگر برای تو اتفاقی بیفتد من نمی توانم تحمل کنم اما شاید تو تحمل مرگ مرا داشته باشی". از محمد و هدی (برادر و خواهر ندا) و دوستان ندا خواستم منصرفش کنند. اما هر چه گفتیم امروز خیلی اوضاع خطرناک است قبول نکرد و رفت در حالیکه نمی دانست چنین اتفاقی می افتد؛ هر گز تصور هم نمی کردیم. با توجه به خوابی که دیده بود نگران بودم. زنگ زدم به موبایلش و گفت که به حدی نیرو آورده اند که آدم وحشت می کند. پرسیدم چکار می کنند؟ پاسخ داد:" فکر کردی ناز و نوازش می کنند؟" دوباره زنگ زدم گفت: "گاز اشک آور زده اند و در آزمایشگاهی هستیم. سیگار روشن کرده ایم اما چشم هایمان به شدت می سوزد".

چگونه از کشته شدن ندا مطلع شدید؟
بار آخری که با او صحبت کردم از موبایل آقای پناهی زنگ زده بود. گفت که دارند به سمت ماشین می روند تا برگردند به منزل اما دقیقه یک ربع بعد آقای پناهی زنگ زد و گفت که پای ندا تیر خورده و بیایید بیمارستان شریعتی و من هم به هدی زنگ زدم و راه افتادم. یکی از همسایه ها هم با من آمد. توی راه بیمارستان، بیرون را نگاه می کردم. انگار میدان جنگ بود. رسیدیم بیمارستان. دیدم محمد عین مجسمه شده و هدی گریه می کند. تعداد زخمی ها و شهدا زیاد بود. فقط یادم است که پسر جوانی، شال خونی ندا را در دست داشت. نفهمیدم کی رفت و شال را با خود برد. دنبال ندا بودم. آقای پناهی از بالا تا پایین لباسش، خونی بود. گفت که کتف ندا گلوله خورده. گفتم: من بچه نیستم که؛ بگویید چه بلایی سر ندای من آمده. که آقای پناهی زد زیر گریه. من دیوانه شده بودم. داد می زدم و فحش می دادم به خدا فحش می دادم. می گفتم خدایا به تو فحش بدهم نه به مسئولین، چون تو کاری به بنده ات نداری. دویدم سمت اورژانس و آقای علیزاده، از حراست بیمارستان آمد و گفت شما مادر هستی هر چه می خواهی بگو. گفتم می خواهم ندا را ببینم. گفت در حال جراحی هستند تا گلوله را در بیاورند. فکر می کردم ندا زخمی شده. اصلا تصور کشته شدنش را نمی کردم. دیدم که شوهر هدی زنگ زد و برادران او هم آمدند. به ذهنم خطور نمی کرد که اینها برای چی می آیند اما رنگ رضا (شوهر هدی) عین مرده ها شده بود. در حیاط بیمارستان هم گاز اشک آور زده بودند و ما در سالن بودیم که دقایقی او را بردند و بعد که آمد به هدی گفت مادرت را ببر خانه و وقتی پرسیدم آرام گفت متاسفم. نفهمیدم چی شد عین دیوانه ها فقط جیغ می زدم و می گفتم: "ندای منو کشتن" و....

پیکر ندا را یک روز پس از کشته شدنش به خاک سپردید. مشکلی بابت تحویل پیکر ندا و تشییع او پیش نیامد؟
حراست بیمارستان خیلی همکاری کرد. گویا دیده بودند که فیلم شهادت ندا روی اینترنت رفته. ساعت سه صبح از حراست بیمارستان شریعتی به شوهر هدی زنگ زدند و گفتند که جسد را به پزشکی قانونی کهریزک برده اند. بعد شنیدیم که برای تحویل پیکر ندا پول گلوله می خواهند. پدر ندا و شوهر هدی با دوستان و پسر عموی ندا رفتند و با خود پول هم بردند. ساعت یک و نیم ظهر بود که زنگ زدند و گفتند مشکلی نیست و پول نگرفته اند و جسد را داده اند. تشییع کردیم و به خاک سپردیم و رفتیم منزل هدی و در آنجا مراسم گرفتیم.

وقتی پیکر ندا را تحویل گرفتید در چه وضعیتی بود آیا او را کالبد شکافی کرده بودند؟
بالای سینه سمت راست گلوله خورده بود و به اندازه چند سانت جای بخیه بود اما قسمت پشت او سالم بود یعنی گلوله خروجی نداشت و در جراحی آن را درآورده بودند. تا جایی که ما دیدیم کالبد شکافی نشده بود.

برای برگزاری مراسم ختم و هفت و چهلم ندا مشلات زیادی ایجاد شد. ممکن است در این زمینه توضیح دهید؟
روزی که ندا را خاک کردیم چند ماشین گارد ویژه همراه با تعدادی موتور سوار در کوچه ما دور می زدند و مدام عکس و فیلم می گرفتند. در اصل ما هیچ مراسمی نگرفتیم و فقط در خانه بودیم. در اصل مستقیم به ما چیزی نگفته بودند اما مساجد را از برگزاری مراسم برای شهدا ممنوع کرده بودند و ما به دو مسجد مراجعه کردیم که گفتند وزارت اطلاعات دستور داده و نمی توانیم. مثلا برای مراسم روز سوم به مسجد نیلوفر رفتیم که استعلام کردند و گفتند به شما مسجد نمی دهیم. بعد به مسجد امام جعفر صادق در حوالی شریعتی رفتیم که مسجد قبول کرد اما ساعت 12 دیدیم که اعلامیه ندا رفته روی اینترنت. می دانستیم که جمعیت زیادی خواهد آمد و من به خاطر حفظ جان مردم کنسل کردم. برای مراسم هفت هم در خانه بودیم و فقط سر خاک رفتیم.

مراسم چهلم ندا، یادم است که به تنهایی در پارکی نشستید و شمع روشن کردید در حالیکه میر حسین موسوی و مردم زیادی بر مزار ندا رفته بودند و شما نیز از قبل اعلام کرده بودید مراسم چهلم را بر مزار ندا برگزار خواهید کرد.
برای چهلم، از پلیس امنیت آمدند و گفتند مراسم نگیرید. من گفتم من چه به بهشت زهرا بروم و چه نروم، مردم خواهند رفت و مردم منتظر من نمی مانند. گفتند شما نروید. من هم گفتم باشد فقط به خاطر مردم نمی روم. بعد شنیدم که در بهشت زهرا در گیری شده است. نمی توانستم تحمل کنم منزل ما در تهران پارس است و من رفتم پارکی در پاسداران که نزدیک منزل هدی بود شمع روشن کردم و شروع کردم به گریه و روز بعد سرخاک ندا رفتم.

و بعد هم رفتید جایی که ندا کشته شده بود.
بله رفتم و آنجا هم شمع روشن کردم. مردم هم آمدند اما از پلیس امنیت آمدند و مانع شدند. اجازه ندادند بنشینیم و همه را متفرق کردند و از ما هم خواستند که محل را ترک کنیم. اما من هر چند وقت یکبار می روم دولا می شوم و جایی که ندا افتاد را می بوسم. شمع روشن می کنم و گل می گذارم. موقع شهادت ندا، فردی دست خود را به خون ندا زده و به دیوار زده بود. می رفتم خون دخترم را می دیدم آخرین یادگاری او را که اکنون اسپری قرمز زده اند و خون ندایم هم دیگر نیست. سال تحویل هم رفتم اما به خاطر مردم کمتر می روم چون مردم می آیند و با من می نشینند و ماموران می آیند و درگیری می شود و من دوست ندارم به خاطر ندا مشکلی برای کسی پیش بیاید و کسی زندان برود. برای همین بعضی شب ها ساعت 12 می روم و....

شب جمعه آخر سال هم از حضور مردم بر مزار ندا جلوگیری کردند درست است؟
آن روز خیلی نیرو ریخته بودند. البته همیشه اینکار را می کنند و نیروهایشان مدام آنجا هستند. نیروها فقط حضور داشتند اما روز بعد سر خاک ندا رفته و پارچه ای مشکی بر سنگ قبر او انداخته و نگذاشته بودند مردم بر مزار ندا بروند و بنشینند. به مردم گفته بودند مگر ندا امامزاده است که مدام می آیید و....

در این مدت چند بار نیز به سنگ قبر ندا آسیب رسانده اند و حتی گفته شده به صورت تصویرندا در سنگ قبرش شلیک کرده اند؛ تا چه اندازه این شایعات صحت دارد؟
بهشت زهرا سنگ قبر های کوچکی دارد و ما هنوز سنگ قبر اصلی ندا را نگذاشته بودیم. سه ماه از شهادت ندا می گذشت که یکی از دوستان تماس گرفته و به خواهر من گفته بود که برخی سنگ قبرها را شکسته اند و مادر ندا فعلا بهشت زهرا نیاید. نگفت سنگ قبر ندا را شکسته اند. من رفتم سرخاک. پر از مامور بود. حالم خوب نبود. دنبال قبر ندا می گشتم. فکر کن سنگ قبر بچه ات را گم کنی. داشتم سکته می کردم. جیغ می زدم قبر ندا کو. یهو خم شدم. بالای سر قبر ندا بودم و دیدم که سنگ قبر ندا را شکسته اند و همه را برده اند. فقط یک شماره 32 مانده بود. جیغ زدم هوار زدم گفتم ندا را کشتید سنگ قبرش را چرا می شکنید. افسر نیروی انتظامی آمد تسلیت گفت و ادامه داد که ما برای برقراری امنیت آمده ایم. گفتم اینقدر بهشت زهرا بی در و پیکر است که کسی مسولیتی نمی پذیرد؟ گفت که نمی دانیم چه کسی شکسته اما فردا یک سنگ قبر جدید می گذاریم. گذاشتند و آن را هم شکستند. آذر ماه ما سنگ قبر اصلی ندا را گذاشتیم که فقط 12 روز سالم بود. شلیک نکرده بودند اما انگار که با تیشه صورت ندا را تراشیده بودند. باز از پلیس امنیت گفتند سنگ قبر را عوض می کنیم که من مخالفت کردم و گفتم بگذارید همین بماند. عوض نمی کنم. بگذارید هر کاری می خواهند بکنند. سنگ قبر را هم ببرند. ندا در قلب مردم است. من روی سنگ قبر ندا هیچ چیزی ننوشته ام. نه شهید و نه هیچ چیز دیگر و فقط نوشته ام ندا آقا سلطان و همین خود گویای خیلی چیزها است. همین اسم خود خیلی حرفها دارد.

اولین برخورد مسئولان با قضیه شهادت ندا چگونه بود؟ یعنی با شما چه برخوردی کردند؟
روز اول دو نفر از شورای عالی امنیت ملی آمدند و تسلیت گفتند. از پلیس کلانتری یوسف آباد هم آمدند و آنها نیز تسلیت گفتند. چند روز اول خبری نبود. اما چند روز بعد آمدند و گفتند که احتمالا انتقام عشقی است و شوهر سابق ندا دست به انتقام زده و ما گفتیم چنین چیزی امکان ندارد. آن زندگی تمام شده و اکنون دو ماه است ندا با کس دیگری آشنا شده و مدتی دوست بودند و اکنون به خواستگاری و نامزدی رسیده است. هر چند که عقد نکرده بودند و نامزد رسمی نبودند اما نامزد بودند و ندا مشکلی نداشت که کسی بخواهد انتقامی از او بگیرد. رفتند تحقیق کردند و گفتند حق با شماست.

و بعد خواستند که ندا را به عنوان شهید، تحت پوشش بنیاد شهید قرار دهند.
بله روزنامه همشهری به نقل از آقای زریبافان نوشته بود که اگر وزارت اطلاعات بگوید ندا ترور شده ما هم او را تحت پوشش بنیاد شهید قرار می دهیم. که من اعلام کردم ندای من همچون بقیه بچه ها شهید شده و ما نمی خواهیم تحت پوشش این بنیاد قرار بگیرد.

در این میان بازداشت کاسپین ماکان به چه دلیلی بود؟ گفته می شد با تعهد شما آزاد شده است؟
کاسپین اول خبر نداشت. همان روز اول من زنگ زدم و گفتم که ندا را کشتند. آمد و با ما بود تا شب هفت ندا که به من گفت به خاطر مصاحبه هایی که کردم ممکن است مرا بازداشت کنند. چند روز بعد بازداشت شد. از طریق مقامات امنیتی پیگیری کردم و گفتم این جوان، دو ماه است وارد زندگی دختر من شده و اصلا هم اهل سیاست نیست. در اصل کاری هم نکرده بود فقط چند مصاحبه درباره ندا انجام داده بود. تعهدی از من نگرفتند. یعنی امضایی از من نگرفتند. او هم با وثیقه آزاد شد؛ اما من هم گفتم که بعد از آزادی اگر کاسپین هر اقدامی انجام دهد مسئولیتش با من نیست و ربطی به ما ندارد. آن موقع فکر نمی کردم کاسپین از کشور خارج شود.

خانم رستمی پدر، خواهر و برادر ندا نیز فیلم جان باختن او را دیده اند و عکس ها، موزیک ها و کلیپ های مختلفی که ساخته شد و تصاویر دیگر را. ممکن است از آنها برایم بگویید و از فضایی که بر زندگی شما حاکم است؟
پدر ندا که مثل من است. یکباره چشم ها قرمز می شود و اشک سرازیر می شود. دیدن ان فیلم همه ما را به زانو در آورد. خیلی سخت است و کسی نمی تواند تصور کند دیدن لحظه جان باختن عزیزش به این صورت چقدر کشنده است. هدی همان اوایل فیلم را دیده بود. محمد هم همین طور اما به خاطر من خودداری می کنند و درونشان می ریزند. بروز نمی دهند. جلوی من گریه نمی کنند. دلمان که برای ندا تنگ می شود، می روند سراغ فیلم جان باختنش تا او را ببینند. محمد دلتنگ که می شود می رود سراغ پیانوی ندا. محمد تار و ویلون می زند و ندا پیش آقای پناهی، کلاس آواز می رفت. پیانویی را پسندیده بود و می خواست بخرد حتی جایش را هم در خانه تعیین کرده بود. بعد که شهید شد محمد پیانو را خرید و آورد گذاشت همان جا که ندا می خواست بگذارد و اکنون همانطور که می شنوید صدای همین پیانو است که محمد به آن پناه می برد. هدی مدام مرا دلداری می دهد و می گوید که به نکات مثبت فکر کن که ندا را همه مردم دوست دارند و الان سمبل آزادی مردم ماست و.... اما من یک مادرهستم. دلم برایش تنگ شده است. دلم می خواهد صدایم کند و بگوید: "مامان". لبخند های قشنگی داشت. دلم می خواهد بخندد از در بیاید و بگوید: مامان غذا چی داریم؟ منتظر آن صدا هستم و... فقط می نشینم به خدا می گویم خدایا طولانی ترین عمر را به قاتل ندا بده اما هرگز نگذار تا روزی که زنده است، روی آرامش ببیند و روزی صدبار از خدا درخواست مرگ کند. ندای من یک لحظه سوخت ولی مرا تا آخر عمر سوزاند.... زندگی ما دگرگون شده. پدر ندا و من بروز می دهیم اما هدی و محمد نه. در حالیکه هدی به شدت این مدت ضربه خورد. ابتدا ندا و بعد همسرش که دقیقا یک ماه بعد از شهادت ندا بیمار شد. رفتیم بیمارستان آزمایش گرفتند و گفتند که سرطان استخوان دارد و دو ماه بعد فوت کرد. اما هدی باز مونس من است و مرا دلداری می دهد و... اما همه احساس می کنیم که ندا حضور دارد و فقط حضور فیزیکی ندارد. او با ما زندگی می کند. سه شنبه روز تولدم بود. هرسال ندا مرا به رستوران می برد. امسال هدی مرا به همان رستوران برد و خیلی اذیت شدم هنوز باورم نمی شود. شب هدی، خواب ندا را دیده بود که برای من کادویی آورده بودو به من می گفت ندا همه جا حضور دارد و با ماست و....

خانم رستمی می دانم خیلی اذیت شدید. من پوزش می خواهم از اینکه مجبور شدید همه اینها را مرور کنید. در پایان اگر حرف خاصی دارید بفرمایید.
نه این چیزها، جزوی از زندگی ماست. جزوی جدا نشدنی که همیشه و در تمام لحظات با ما است. اما اینجا می خواهم از همه مردم تشکر کنم و از همه محبت ها و همدردی ها و روحیه ای که داده اند و می دهند. از همه هنرمندان تشکر می کنم. ازهم وطنان خودم که ده ماه است پا به پای من در بهشت زهرا و محل شهادت ندا هستند با اینکه مامورها هستند و مدام فیلم می گیرند اما مردم می آیند و به ما روحیه می دهند. نمیدانم چکار باید بکنم در مقابل این همه محبت و چگونه تشکر کنم. از هم وطنانم در خارج از کشور و مردم دنیا تشکر می کنم که ما را تنها نگذاشتند. از کسی که تابلوی نگاه آخر ندا را کشید و این تابلو و این نگاه خیلی مرا اذیت کرد، از شهردار میلان که به یاد ندا درخت کاشت و از همه کسانی که برای ندا خواندند. دو کار را روی من تاثیر گذاشت. یکی آنکه می گوید آزادی خون می خواهد و ندا خون داد برای آزادی" و دیگری آهنگی که می گوید" ندا نترس، ندا بمان".... همه این ها به ما روحیه می دهد و و باعث افتخار ما شده است و من افتخار می کنم که ندا برای آزادی رفت. افتخار می کنم که شهادت ندا، سمبل آزادی شد. این برای من خیلی ارزشمند است و وقتی می روم بهشت زهرا و قبر دختر جوانی که فاصله زیادی با قبر ندا ندارد را می بینم که نه اسمی دارد و نه کسی سر خاکش می آید خدا را شکر می کنم که ندا را جای دیگری نبردند در همان خیابان تمام کرد کهریزک نبردند و استاد بالای سرش بود. خیلی دردناک است؛ بخصوص الان که بهار است. ندا عاشق بهار بود. بیرون که می روم یکباره می زنم زیر گریه و مردم نگاه می کنند و... فقط می گویم خدایا به مادرها صبر بده به درد مادران زندانیان برس و به درد مادران اعدامیان و....

۱۳۸۸ دی ۱۹, شنبه

فراخوان براي ساخت ويدئو کليپ از شهدايي که مانند ندا کشته شدند

پس از سناريوهاي مختلفي که از طرف رژيم براي کاستن از بار رواني کشته شدن ندا به خاطر سر و صدايي که در دنيا به پا کرد ارائه شد، اينک رژيم منحوس تر از هميشه در اقدام عجيب که نشانه زبوني و پستي کامل آنهاست خود ندا را قاتل خودش معرفي کرده اند!
واقعا جاي بسي تاسف دارد که به جاي پيدا کردن مزدور قاتل "عباس کارگر جاويد" -ضارب شناسايي شده ندا به دست مردم- که معلوم نيست در کدام نقطه از اين کره خاکي مشغول لذت از دنياي زيباي خويش است!، شخص مقتول را به عنوان خود قاتل معرفي مي کنند.

مشاور احمدی نژاد، ندا آقا سلطان را یک "بازیگر ماهر" خواند!
علی اکبر جوانفکر، مشاور مطبوعاتی رییس جمهوری ایران، ندا آقا سلطان، یکی از افرادی که در جریان اعتراضات به نتایج انتخابات ریاست جمهوری در تهران کشته شد، را یک "بازیگر ماهر" خواند. به گزارش خبرگزاری ایرنا، آقای جوانفکر روز پنج شنبه ماجرای قتل ندا را نمونه ای از "جنگ نرم" علیه جمهوری اسلامی دانست و گفت، ندا "با توطئه دشمنان کوشيد با پاشيدن خون بر روي صورتش، چهره جمهوري اسلامي را در مجامع بين المللي مخدوش نمايد." دولت محمود احمدی نژاد تا کنون بارها قتل ندا آقا سلطان را به عوامل "خارجی" نسبت داده است. اما خانواده ندا آقا سلطان و شاهدان عینی ادعای مقامات جمهوری اسلامی را رد کرده و می گویند، ندا توسط نیروهای بسیجی کشته شده است.
داشتم فکر مي کردم تا حالا هر چه تصوير از شهداي جنبش سبز ديدم، بيشترشان مثل ندا تير به قفسه سينه آنها خورده يا به صورتشان. انگار اينکه اگر تير به اين دو قسمت بخوره گويا مواجب بيشتري گير ضارب مياد!

يکي از راههاي خنثي کردن اينچنين جفتک پراني هاي از سوي رژيم، گردآوري مجموعه تصاوير و ويدئوهايي از شهيداني هست که به طريق جاري شدن خون روي صورتشان به شهادت رسيده اند. ميدانم که اين کار جفا در حق آنهايي هست که مثلا با اصابت گلوله به شکمشان جان باخته اند، اما اين اقدام براي خنثي سازي اتهام وارده به ندا که مي گويند ما بهش شليک نکرديم و خودش اين کار را کرده، لازم و حياتي هست.

دوستان مستند ساز همتي بکنند و تمام ويدئوها و عکس هايي که شبيه ندا به شهادت رسيده اند را تبديل به يک ويدئو کليپ اختصاصي کنند که آغازش همان ويدئوي صحنه شهادت ندا باشه تا همه جا پخشش کنيم و اين ترفند جنگ رواني رژيم را خنثي کنيم. بايد همه در يک ويدئوي چند دقيقه اي ببينند که مثل ندا خيلي هاي ديگه هم بودند که با تکنيک شليک به قفسه سينه يا صورت از سوي رژيم به شهادت رسيدند.

- اين ويدئوي بسيار دلخراش را ببينيد:


چند ويدئوي بسيار دلخراش ديگر در اين رابطه:

- چند نمونه عکس دلخراش:
همچو ندا غريب در ره آزادي ....

تصاوير و ويدئوهاي اين چنيني خيلي زياد هست و شخصي که مسئوليت ساخت اين ويدئو کليپ را دارد بايد تک تک آنها را در اين ويدئو کليپ مهم ثبت و ضبط کند.

۱۳۸۸ دی ۱۲, شنبه

روزي بزرگ در قلب بهمن ماه

يک روز بزرگ در ماه بهمني که پيش رو داريم نهفته است. اينجا را مطالعه کنيد تا متوجه شويد. 23 ژانویه، مطابق با 3 بهمن، سالروز تولد 27 سالگی ندا آقا سلطان، يکي از نمادهاي آزادی ایران است. اميدوارم در اين روز ياد و خاطره اين زيبا روي صيد شده به دست سيه اهريمنان زشت خو، آن طور که شايسته اوست توسط سبز انديشان ايران زمين گرامي داشته شود.

ندا آمد از آسمان بر زمين؛ که رسوا کند مکر و حيله گري
اولين پگاه: سوم بهمن ماه 1361
آخرين نگاه: سي ام خرداد ماه 1388

۱۳۸۸ دی ۱۱, جمعه

در باديه تشنگان بمردند، وز حله به کوفه مي رود آب!

زندگي مردم در آخرين هفته سال ميلادي 2009 را دو کشور مختلف با هم مقايسه کنيد:

1- دولت کريمه و خدمتگزار جمهوري اسلامي براي نوازش و مهرورزي مردم شريف ايران اقدام به وارد کردن ماشين هاي جديد ضد شورش از کشور کمونيست دوست و برادر چين مي کند. این زره پوش ضد شورش با ظرفیت 10 هزار لیتربرای پاشیدن آب سرد و آبجوش و همچنین دارا بودن سه مخزن 100 لیتری جداگانه برای پاشش مایعات شیمیائی سوزاننده می باشد . هر دستگاه خودروی زره پوش دارای دو طپانچه پرتاب مایعات با بُرد 70 متر دارد که از داخل و روی زره پوش کنترل می شوند. قیمت خرید هر دستگاه آنچنان که بروی سایت کارخانه http://www.eagle-sky.net نوشته شده است 650 هزار دلار می باشد که این مبلغ برای گارانتی دو ساله و تامین مایعات سوزاننده شیمیایی و اشک آور و رنگی برای هزار ساعت فعالیت یا 20000 لیتر می باشد.
دو تا از اين ماشينها را در تصوير زير مشاهده مي کنيد که مبلغ خريدشون ميشه به عبارتي يک ميليون و سيصد هزار دلار ناقابل.

تصویری از واردات تجهیزات زرهی ویژه سرکوب اعتراض های شهری چین به کمک سرکوب معترضان در ایران آمد. شبکه جنبش راه سبز: با ادامه و گسترش یافتن تجمعات اعتراضی ، دولت تجهیزات زرهی جدید ویژه سرکوب را از طریق بندرعباس و از کشور چین وارد کرده است. این تصویری است که یکی از "شهروند خبرنگاران" با دوربین موبایل خود گرفته است.

2- در همين روزها دولت احمق، نفهم و بي شعور و خدانشناس استراليا!! هم براي اينکه در مجموع 10 دقيقه مردم کشور خود را سرگرم کند مبلغ 1 ميليون دلار هزينه مي کند و مراسم آتش بازي به مناسبت آغاز سال 2010 ميلادي بر پا مي کند که عکس ها و ويدئوي اين مراسم آتش بازي 1 ميليون دلاري را در زير مشاهده مي کنيد:







آري در روزهايي که جوانان ما در خيابانهاي تهران و ديگر شهرستانها گلوله مي خوردند و خون بالا مي آوردند، جوانان کشورهايي که داراي دموکراسي و حکومت مردم بر مردم هستند در خيابانها مشغول شادماني و پايکوبي و لذت بردن از زندگي بودند!

به عبارتي: در باديه تشنگان بمردند، وز حله به کوفه مي رود آب!

همگي اين تصاوير مربوط به برخي از شهداي جنبش سبز در روز عاشوراي سال 1388 (برابر با هفته پاياني سال 2009 ميلادي) مي باشد.

۱۳۸۸ آذر ۱۲, پنجشنبه

مادر جان! اينها دل هايشان در غلاف است و جملگي کورند و کرند

دخترک را با همه آرزوهايش مي کشند و وقتي گندش حسابي بالا مي گيرد براي نجات حکومتشان تقيه پيش مي کشند که من بودم؟؟؟؟ نه! من نبودم دستم بود تقصير آستينم بود!!! شاهد قتل ندا آقا سلطان را مي کنند قاتلش و قاتل واقعي که توسط مردم شناسايي و معرفي شده (عباس کارگر جاويد) را امان مي دهند تا ول ول بچرخد. و به خيال خام خودشان مکر مي کنند، ولي نميدانند که پرورگاري هم هست که پاسخ اين قساوت ها و بي رحمي ها را در طول تاريخ به خوبي داده است. روزي که در طوفان سهمگين حادثه هيچ فريادرسي به ياري آنها نيايد. و چه زيبا مهندس ميرحسين موسوي در بيانيه شماره 10 خود با ذکر آيه اي از قرآن کريم به اين نکته اشاره کرده است: "و اگر خداوند مردم را به [سزاى] ستمشان مؤاخذه مى‏کرد جنبنده‏اى بر روى زمین باقى نمى‏گذاشت لیکن [کیفر] آنان را تا وقتى معین بازپس مى‏اندازد و چون اجلشان فرا رسد ساعتى آن را پس و پیش نمى‏توانند افکنند".

بنگاه لجن پراکني فارس نيوز گزارش مي دهد:
در تجمع امروز دانشجويان؛
صحنه قتل ندا آقاسلطان در مقابل سفارت انگليس بازسازي مي‌شود
خبرگزاري فارس: در تجمع امروز دانشجويان در مقابل سفارت رژيم سلطنتي انگليس در تهران، طي نمايشي توسط تعدادي از دانشجويان رشته تئاتر، صحنه واقعي قتل ندا آقاسلطان بازسازي خواهد شد.
به گزارش حوزه دانشگاه خبرگزاري فارس، دفتر تحكيم وحدت، اتحاديه جامعه اسلامي دانشجويان و اتحاديه انجمن‌هاي اسلامي دانشجويان مستقل با صدور اطلاعيه‌اي اعلام كردند كه با توجه به حضور آرش حجازي قاتل ندا آقا سلطان در كشور انگليس، امروز چهارشنبه در برابر سفارت اين رژيم سلطنتي در تهران تجمع كرده و بر لزوم تحويل آرش حجازي به ايران براي محاكمه در دادگاه صالحه تأكيد خواهند كرد. بنابر اعلام اين اتحاديه‌هاي دانشجويي، در اين تجمع، طي نمايشي توسط تعدادي از دانشجويان رشته تئاتر، صحنه واقعي قتل ندا آقاسلطان بازسازي خواهد شد. اين اتحاديه‌هاي دانشجويي همچنين اعلام كردند كه اعتراض به اقدام اخير ملوانان انگليسي در ورود غيرقانوني به آب‌هاي جمهوري اسلامي ايران در خليج فارس، از ديگر موارد اعتراض دانشجويان در تجمع فردا خواهد بود. اين تجمع ساعت 15 امروز چهارشنبه در مقابل سفارت رژيم سلطنتي انگليس در تهران آغاز خواهد شد.

واکنش مادر ندا به نمایش بسیجیان: دخترم را کشتید، سیاه بازی را تمام کنید
شبکه جنبش راه سبز (جرس): "می خواهم فریاد بزنم چه می خواهید از دخترم؛ تو را به خدا بس کنید، او را کشتید حالا سیاه بازی راه انداخته اید مقابل سفارت انگلیس برای چی؟" مدام اشک می ریزد این مادر، گریه امانش نمی دهد، او مادر ندا آقاسلطان است که این سخنان را می گوید. درست در لحظه ای که جماعتی را همچون زمان های برگزاری نمایش های رو حوضی خیابانی جمع می کنند، جمع کرده اند تا هنرشان را به رخ بکشند که در قتل این دختر دست خارجی و دشمن در کار است تا شاید بتوانند شرم شان را از قتل دختران و پسران جوان میهن پنهان کنند.
ندا آقاسلطان در جریان اعتراضات مردمی به نتیجه انتخابات و پس از خطبه های آیت الله خامنه ای در نماز جمعه تهران که هشدار داده بود در این تجمعات ممکن است برخی به دنبال اهداف تروریستی خود باشند به همراه عده ای دیگر از جوانان معترض به شهادت رسید. انتشار فیلم چگونگی جان دادن این دختر جوان در لحظه ای کوتاه تمام جهان را تحت تاثیر قرار داد. دولت احمدی نژاد و فرماندهان نظامی تاکنون بارها اعلام کرده اند که ندا آقاسلطان توسط عوامل خارجی به قتل رسیده است.

روز گذشته (11 آذر 1388) در حالیکه عده ای را تحت عنوان دانشجویان بسیجی مقابل سفارت انگلیس برده بودند تا نمایش بازسازی صحنه قتل ندا آقاسلطان را به اجرا درآوردند، مادر این شهید جنبش سبز، عازم روزنامه ایران بود تا تکذیبیه خبر دروغ این روزنامه را برای انتشار تحویل آنها دهد. او دقایقی با خبرنگار ما همکلام شد. خبر دروغ ایران چه بود؟ مادر ندا می گوید: آنها به دروغ نوشته اند که من برای دادن مجوز ساخت فیلم دخترم به شبکه خبری سی ان ان پول گرفته ام. او در حالی که داغ دلش تازه شده است و اشک می ریزد، می گوید:" من اگر داشتم خودم پول می دادم که فیلم دخترم را بسازند، چطور ممکن است برای ساختن فیلم دخترم پول خواسته باشم. "
خبر روزنامه ایران و برخی سایت های وابسته به اقتدارگرایان که با اعتراض مادر ندا مواجه شده به این شرح است: "با گذشت چندین ماه از واقعه قتل ندا آقاسلطان، اخیرا شبکه خبری سی‌ان‌ان در تماسی که با خانواده ندا آقاسلطان برقرار کرده از آنان خواسته با این شبکه برای ساخت مستندی درباره زندگی دخترشان همکاری کنند. بر همین اساس، این شبکه خبری در نخستین گام برای نشان دادن حسن‌نیت خود به خانواده آقاسلطان به آنان پیشنهاد داده با دریافت 150 هزار دلار عکس‌ها، خاطرات و فیلم‌های مختلف مربوط به مرحومه ندا آقاسلطان را در اختیار سی‌ان‌ان قرار دهند.

مادر ندا یکبار دیگر ماجرای چگونگی به شهادت رسیدن فرزندش را اینگونه شرح می دهد: "من به همراه دخترم در تجمعات اعتراضی شرکت می کردیم. روز به شهادت رسیدن فرزندم به ندا گفتم امروز نیروهای نظامی حکم تیر گرفته اند بیرون نرو. ولی دخترم اعتراض کرد و گفت: مادر! اگر من نروم، تو نروی، دیگران هم نروند، پس چه کسی باید این اعتراض را فریاد بزند. او به همراه استادش به تظاهرات رفت و کشته شد."
مادر ندا می گوید:" خودشان دخترم را کشتند، آنها یکبار که مرا تهدید به سکوت می کردند از زبانشان در رفت که دخترم را نشان کرده بودند، آنها به من گفتند که فیلم تو و دخترت را در راهپیمایی های قبلی داریم. این ادعای آنها نشان می دهد که آنها دخترم را نشان کرده بودند و در روز حادثه او را کشتند و حالا مقابل سفارت انگلیس نمایش راه انداخته اند."
مادر ندا در حالی به برگزاری نمایش بازسازی صحنه قتل دخترش در مقابل سفارت انگلستان در تهران معترض است که اقتدار گرایان تیم های رسانه ای خود را به صحنه اعزام کرده اند و تدارک وسیعی برای پوشش خبری این مراسم دیده اند. امروز بیشتر روزنامه های اقتدار گرایان در صفحه اول روزنامه هایشان این مراسم را به صورت برجسته منتشر کرده اند. کیهان در صفحه اول خود به نقل از تجمع کنندگان که آنها را دانشجو خوانده، نوشته است: "انگلیس قاتل ندا آقاسلطان را برای محاکمه به ایران تحویل دهد"، روزنامه ایران نیز همراه با چاپ عکسی نوشته است: "دانشجویان در برابر سفارت انگلیس اجرا کردند؛ بازسازی صحنه قتل مشکوک آقاسلطان" و روزنامه رسالت نوشته است "دانشجویان صحنه واقعی قتل ندا آقاسلطان را به تصویر کشیدند". هیچکدام از این روزنامه ها ننوشتند که مادر و پدر ندا در لحظه ای که دانشجویان به خون خواهی ندا جمع شده بودند کجا بوده اند و موضع آنها چیست.

خبرگزاری فارس متعلق به سپاه پاسداران، سناریوی نمایش اجرا شده در مقابل سفارت انگلیس را اینگونه شرح داده است:
"در ابتداي اين تئاتر خياباني يكي از دانشجويان به عنوان مجري شبكه bbc فارسي به ايفاي نقش پرداخت. سپس يكي ديگر از دانشجويان در نقش مامور سازمان جاسوسي انگليس MI6 ماموريت آرش حجازي براي قتل ندا آقا سلطان را تشريح كرد. وي با دادن مبالغ، ‌اسلحه و بيان نحوه ماموريت آرش حجازي و همچنين دادن بليت رفت و برگشت به ايران، حجازي را براي انجام ماموريت روانه ايران كرد.
در قسمت بعدي اين تئاتر، دانشجويي كه نقش آرش حجازي را بازي مي‌كرد و چهره خود را با تصوير اين فرد پوشانده بود، نحوه قتل ندا آقا سلطان را به يكي از همكارانش توضيح داد.
قسمت بعدي اين تئاتر صحنه قتل ندا آقا سلطان بود. آرش حجازي با حضور در كنار ندا آقا سلطان وي را عليه جمهوري اسلامي و سر دادن شعار تحريك كرده و وي را به گوشه‌اي از محل قتل راهنمايي مي‌كرد. همكار وي نيز در اين زمينه او را به اين كار تشويق مي‌كرد و بعد از آن نيز هنگامي كه ندا آقا سلطان در حال شعار دادن بود، همكار آرش حجازي از پشت سر وي با اسلحه‌اي كه در پيراهن خود پنهان كرده بود، پشت سر ندا آقا سلطان را مورد هدف گلوله قرار داد و وي را به قتل رساند و بعد از آن سوار بر وسيله نقليه خود، از محل دور شد.
در قسمت بعدي آرش حجازي با حضور در محل قتل با ايجاد سر و صدا و هياهو مردم را به سمت خود و جنازه ندا سوق داد و شروع به سردادن شعارهايي عليه جمهوري اسلامي كرد."

بازداشت ساعتی پدر و مادر ندا در روز 13 آبان
مادر ندا در این گپ و گفت کوتاه خبر از بازداشت ساعتی خود و همسرش در روز 13 آبان می دهد. او می گوید: روز 13 آبان به همراه همسرم به قصد شرکت در مراسم این روز به میدان هفت تیر رفتیم. اما همینکه بسیجی ها چهره ما را شناختند به شدت ما را مورد ضرب و شتم قرار دادند. او می افزاید: آنها سپس برای چند ساعت ما را بازداشت کردند.
اقتدارگرایان که هنوز از شوک رسوایی به قتل رساندن جوانان ایرانی در رسانه های دنیا بیرون نیامده اند، هر روز می کوشند با نمایشی تازه این رسوایی را به گونه ای پنهان و با قلب ماهیت کردن این اتفاق از پاسخ دادن به این پرسش که با کدامین مجوز به روی جوانان معترض وطن، گلوله بسته اید، طفره می روند. اما جنبشی که با خون این جوانان آبیاری شده، مثل رود خروشان به پیش می رود. دیروز مردم شرکت کننده در مراسم 13 آبان را به باطوم بستند ولی باز فردایی در پیش است. 16 آذر در پیش است و بار دیگر جنبش سبز ایران، صدای اعتراض خود را بلند خواهد کرد تا شاید این بار، حاکمیت صدای مردم را بشنود.

سخني با مادر ندا
مادر جان! براي که فرياد سر مي دهي؟ اينها دل هايشان در غلاف است و جملگي کورند و کرند. خداوند به خاطر کفر و ظلمشان بر دلهايشان مهر شقاوت نهاده است. هيچ نه مي بينند و نه مي شنوند. و البته که اگر خداوند اينان را به [سزاى] ستمشان مؤاخذه مى‏کرد جنبنده‏اى بر روى زمین باقى نمى‏گذاشت لیکن [کیفر] آنان را تا وقتى معین بازپس مى‏اندازد و چون اجلشان فرا رسد ساعتى آن را پس و پیش نمى‏توانند افکنند.

و چون اجلشان فرا رسد ساعتى آن را پس و پیش نمى‏توانند افکنند.

۱۳۸۸ آذر ۶, جمعه

از راي من کجاست تا کفشهايم کجاست فقط يک گلوله راه است!

صدها سال است که مردم ايران با از دست دادن بهترين عزيزان خود تاوان حاکميت جلادان و وحشيان را بر سرنوشت خويش مي پردازند. اما اينبار عمق فاجعه دردناک تر از آن است که تصور مي کنيد...
گلوله؛ فاصله اي کوچک ميان دو پرسش:
راي من کجاست؟
کفشهايم کجاست؟!
مادر شهيد سهراب اعرابي: بچه من چی خواسته چی گفته هنوز وسایلش رو هم تحویل ندادن هیچ کدام از وسایل را به من نداده اند. یکی از آشنایان ما خواب دیده سهراب دنبال کفش هایش می گردد.

  • تصویری از دردهای مادر سهراب اعرابی، قطعه ۲۵۷، جایی که بچه ها کنار هم آرمیده اند
براي كسي كه به دنبال رگه هاي زنده جنبش زنان مي گردد، پروين فهيمي نشانه اي است از تغيير. زني كه نيروي مادري و حق خواهي از خون فرزند او را به مبارزي نا آرام و چهره اي ملي تبديل كرده است. هفته پيش فرصتي دست داد او را كه مادر سهراب اعرابي است ببينم. پروين از مدت ها قبل فعاليت مدني داشته است اما شهادت سهراب از او شيرزني ساخته است كه نه تنها مادران جانباختگان بلكه همه زنان درگير در مبارزه براي دمكراسي از او روحيه مي گيرند. با پروين سفري كوتاه داشتم به گذشته زندگي اش با سهراب، روايت هايش از روزهاي انتظار، فاجعه شنيدن خبر شهادت فرزند و حضور در قطعه 257 بهشت زهرا، جايي كه به قول پروين همه بچه ها كنار هم آرميده اند و او در آنجا سهراب و بقيه بچه ها را به ندا سپرده است، مي پرسم "چرا ندا؟" بسادگي جواب مي دهد "چون از بقيه بچه ها بزرگتر است".
سهم سهراب از آزادي فقط نشستن در ميدانش بود!

وبلاگ با مردم: محبوبه عباسقلی که به تازگی فعالیت در عرصه سایبری را اغاز کرده است در وبلاگ تازه تاسیس خود، چهره شکسته از ظلم اما خستگی ناپذیر پروین فهیمی را به تصویر کشیده است. تصویری از دردهای مادر سهراب اعرابی که در هیاهوی و هم همه بچه ها و موتور ماشین ها و عبور عابران و زندگی در جریان سخت شنیده می شود.
پروین فهیمی مادر سهراب اعرابی پس از گذشت نزدیک به ۱۶۰ روز از گذشته سهراب، روزهای انتظار و قطعه ۲۵۷ بهشت زهرا، جایی که سهراب و بقیه بچه ها کنار هم آرمیده اند، قطعه ای که فهیمی فرزندش سهراب و بقیه بچه ها را به ندا سپرده است، سخن می گوید.
فهیمی می گوید: "هر روز، هر دقیقه و هر لحظه از خدا می خواهم که به درد عذاب وجدان دچارشان کند. هیچی نمی خواهم جزاینکه عذاب وجدان بگیرند و بدانند که من هیچ وقت کوتاه نمی آیم و سکوت نمی کنم، سکوت نخواهم کرد چون خون بچه ام و دیگران پایمال می شود. وظیفه مردم و مادران این است که نگذارند خون بچه های ما پایمال شود. سکوت یعنی ظلم کردن در حق این بچه ها".
پروین فهیمی می پرسد: "برای من خیلی سئوال است که سهراب کجا کشته شده؟ این سئوال را هنوز کسی پاسخ نداده! می خواهم بدانم در زندان کشته شده در خیابان کشته شده، آن چند روز کجا بوده، بخصوص ان چهار روزی که تو نامه ی پزشک قانونی نوشتن ۲۹ تحویل دادند آن چهار روز کجا بوده؟ ۲۵ اگراین کشته شده آن چهار روز کجا بوده اصلا به او رسیدن، نرسیدن، بچه من چی خواسته چی گفته هنوز وسایلش رو هم تحویل ندادن هیچ کدام از وسایل را به من نداده اند. یکی از آشنایان ما خواب دیده سهراب دنبال کفش هایش می گردد. خوب این ها آزارم می دهد، اذیتم می کند، نمی توانم سکوت کنم".
در بخشی دیگری از این تصاویر پروین فهیمی از فرزندش سهراب اعرابی می گوید: "سهراب عاشق صلح و ازادی بود، با سیاست کاری نداشت. اما این اواخر از ظلمی که می شد واقعا ناراحت بود و می گفت به ما توهین می کنند رییس جمهور مملکت به ما توهین کرده است. رییس جمهور مملکت ما رو خس و خاشاک دانسته، ما که آینده این مملکت هستیم برای این مملکت ارزش نداریم".
لازم به توضیح است بر اساس اخبار منتشر شده در سایت های خبری سهراب اَعرابی، جوان ۱۹ ساله‌ای که سال آخر دبیرستان را می‌گذراند در جریان اعتراض به نتایج انتخابات ۱۳۸۸ در حوالی میدان آزادی بر اثر تیراندازی نیروهای بسیج کشته شده است. ولی تاکنون هیچ مرجع رسمی جزئیات دقیقی از تاریخ و نحوه شهادت او منتشر نکرده است.

گلوله؛ پاداش آزاديخواهي تو
اما چون نخبه هستي سهم تو دو برابره!
خانواده شهيد کيانوش آسا: بر اساس گزارش پزشکی قانونی، جسد در تاریخ 29 خرداد یعنی 4 روز بعد از اصابت آن گلوله به مرکز پزشکی قانونی تهران تحویل می گردد اما وقتی که ما جسد را روز سوم تیر شناسایی کردیم دیدیم که علاوه بر آن گلوله، گلوله دیگری هم به گردنش اصابت کرده ...

  • نامۀ خانواده دانشجوی جان باخته کیانوش آسا
به نام یزدان پاک
رئیس کمیته حقیقت یاب مجلس شورای اسلامی و رئیس قوه قضائیه باسلام

احتراماً اینجانبان فاطمه فلاح، مادر و کامران آسا برادر جانباخته کیانوش آسا، گوشه ای کوچک، از ظلم بسیار بزرگی که بر نخبه مملکت ، خانواده ما و جامعه علمی و صنعتی ایران وارد شده را بیان می کنیم:

کیانوش آسا متولد فروردین سال 1363 نقاش و کاریکاتوریست، نوازنده ساز عرفانی تنبور، شاگرد ممتاز 12 سال تحصیل قبل از د انشگاه، شرکت کننده در مسابقات و المپیادهای متعدد علمی وهنری و موفق به دریافت لوح تقدیر و جوایز مختلف، دانشجوی باهوش، فعال و برجسته کارشناسی مهندسی شیمی گرایش گاز و پتروشیمی دانشگاه رازی کرمانشاه (ورودی 83-82) و نخبه علمی در دوره کارشناسی ارشد مهندسی شیمی گرایش طراحی و شبیه سازی فرایند های نفت و پتروشیمی در دانشگاه علم و صنعت ایران (ورودی 87-86) بود یازده سال فعالیت مؤثر و عملی در انجمن زیست محیطی جبهه سبز کرمانشاه داشت که تعدادی از سوابق تحصیلی دوران دانشجویی و قبل از آن، تقدیر نامه های علمی و ورزشی، فعالیتهای هنری، تصاویر فعالیتهای زیست محیطی، عنوان پایان نامه دوره کارشناسی ارشد، نامه استخدامی در پتروشیمی صنعت نفت جنوب( اهواز)، پتروشیمی کرمانشاه و همچنین پذیرش عضویت در هیئت علمی و تدریس در یکی از دانشگاههای استان کرمانشاه (که قرار بود یکی از این سه را انتخاب کرده و مشغول به کار و خدمت به جامعه شود) جهت اطلاع به پیوست این نامه ارسال می گردد.

شرح واقعه:
کیانوش آسا در روز 23 خرداد برای انجام امور مربوط به پایان نامه دوره کارشناسی ارشد خود از کرمانشاه (زادگاهش) به دانشگاه علم و صنعت ایران برمی گردد و در روز 25 خرداد یعنی 3 روز بعد از انتخابات در تجمع میلیونی آزادی حضور پیدا می کند اما بعد از آن ما خبری از او نداشتیم پس از مطمئن شدن از گم شدن عزیزمان، در پی 9 روز جستجوی مداوم گروهی و شبانه روزی کوچکترین خبرهای که به ما می رسید، در زندان اوین و کهریزک، دادگاه انقلاب، پلیس امنیت، حفاظت اطلاعات ناجا، آگاهی شاپور، بیمارستان حضرت رسول و دیگر بیمارستانهای تهران، ناباورانه روز سوم تیر جسد او را در پزشکی قانونی تهران با دهانی پر از خون ناشی از اصابت گلوله ها شناسایی کردیم در حالی که بارها از طریق جاهای مختلف به ما گفته بودند که کیانوش در اوین زندانی می باشد و هیچ گاه تصور نمی کردیم حضور عزیزمان در یک راهپیمایی مسالمت آمیز میلیونی، ما را روزها و شبها در اضطراب و بی خبری قرار داده و سپس به پزشکی قانونی بکشاند و در برابر صحنه و سپس شرایطی قرار دهد که در بدترین حالات و اوضاع ممکن، تصور آن را هم به ذهن خود راه نمی دادیم.
طبق گفته های دوستان نزدیک، در آخرین لحظات حادثه، تنها یک گلوله به پهلوی کیانوش اصابت می کند و زخمی می شود بعد از آن دیگر کسی از او اطلاعی ندارد و بر اساس گزارش پزشکی قانونی، جسد در تاریخ 29 خرداد یعنی 4 روز بعد از اصابت آن گلوله به مرکز پزشکی قانونی تهران تحویل می گردد اما وقتی که ما جسد را روز سوم تیر شناسایی کردیم دیدیم که علاوه بر آن گلوله، گلوله دیگری هم به گردنش اصابت کرده و بدین سادگی با جنایتی هولناک جان دانشجوی کُرد جوان از خطه کرمانشاه را از او و خانواده و جامعه گرفتند. در رابطه با این تناقض از پزشکی قانونی و دادسرای انقلاب سؤالاتی پرسیدیم که هر کدام با جوابهایی همچون «ما اطلاعی نداریم» و «معلوم نیست» و«کسی نمی داند» برای سردرگمی و شاید پیگیری نکردن و کوتاه آمدن خانواده از این اسفناک ترین، سخت ترین و سنگین ترین فاجعه زندگیمان به ما جواب دادند. حال آنکه گزارش پزشکی قانونی ناقص بوده و تنها علت فوت را اصابت گلوله عنوان کرده و به روز فوت و اینکه گلوله های موجود در بدن از یک جنس یا جنسهای متفاوت بوده تا نوع و شکل مرگ مشخص گردد اشاره ای نکرده است. در این شرایط ما با اندکی دقت در گذشته و اینکه در دوران جنگ، خسارتهای مادی و معنوی بسیاری را متحمل شدیم . خانه و زندگی خود را از دست دادیم. سالها در رنج و مرارت بسر می بردیم اما هیچگاه تصور نمی کردیم که از همه آن دورانهای ظلم و تجاوز صدام جنایتکار و آوارگی های پی درپی عبور کرده ولی سالها بعد، بعد از به ثمر نشستن زحمتهای شبانه روزی کیانوش آسا و خانواده اش در رسیدن او به این جایگاه علمی و نخبگی و دانایی، به همین سادگی آماج گلوله های کسانی قرار بگیرد که به ظاهر خود را ایرانی خوانده اما استفاده بی پروا از اسلحه بر علیه جوانان ایرانی و ریختن خون آنها را مجاز دانسته، این جنایت بزرگ را مرتکب شده و این چنین آتش به زندگی ما زده و غم و ماتم و اندوه را به خانه و خانواده و ماهها گریه های شبانه روز را بر مادرش تحمیل کنند و در این زمینه با طفره رفتن از این فاجعه عظیم و ویرانگر تا کنون هیچ شخص یا سازمانی پاسخگو نبوده است.
حال مصرانه کمترین تقاضای ما به عنوان خانواده کیانوش آسا که بزرگترین ظلم غیر قابل تصور بر ما تحمیل شده، در ابتدا، مشخص شدن زوایای نامعلوم این فاجعه است و اینکه کیانوش عزیزمان، که مظهر اخلاق، صلح، دوستی، پاکی، مهربانی و تلاشگری در راه علم، هنر و موسیقی عرفانی بود قبل از مرگ یعنی در روزهای 25 تا 29 خرداد در چه شرایطی بوده؟ کدام روز جان خود را از دست داده؟ محل نگهداری اش کجا بوده؟ بعد از زخمی شدن از گلوله اول آیا به بیمارستان انتقال داده شده؟ و در آن صورت در کدام بیمارستان بوده؟ و آیا بدن زخمی اش تحت درمان مناسب قرار گرفته یا نه؟ و لباسها، عینک، ساعت و تلفن همراهش در کجا نگهداری شده یا می شود؟ و چرا آنها را به ما تحویل نداده اند؟ و رسیدگی و پاسخ صریح، روشن و دقیق را به این جنایت بزرگ و ضد بشری که نفی کننده تمام اصول اولیه حقوق انسانها در هر آئین و مکتب و عقیده ای است وظیفه انسانی و ایرانی آن کسانی می دانیم که در جایگاه و مسئولیت این امر قرار دارند. امید آن را داریم بعد از پیگیری دقیق، نتیجه را در اختیار ما به عنوان خانواده داغدار کیانوش آسا قرار داده و مهمتر از همه بعد از معرفی عاملان و آمران این جنایت هولناک، محاکمه روشن و شفاف و مجازات قاتل یا قاتلین آنها با حضور خانواده کیانوش با هر لباس و در هر مکانی را خواستاریم.

آدرس: کرمانشاه- فرهنگیان فاز 1 – پشت مجتمع غدیر – مجتمع دادگستری - پلاک 21
تلفن: 4011 819 0936

رونوشت:
- کمیته پیگیری حوادث اخیر تشکیل شده از سوی آقایان کروبی و موسوی جهت اطلاع و پیگیری
- رئیس مجلس شورای اسلامی آقای دکتر لاریجانی جهت اطلاع و پیگیری
- کمیسیون اصل 90 مجلس شورای اسلامی جهت اطلاع و پیگیری
- دکتر جهانبخش امینی نماینده مردم کرمانشاه در مجلس جهت اطلاع و پیگیری
- آقای محمد رضا شعبانی نماینده مردم کرمانشاه در مجلس جهت اطلاع و پیگیری
- فراکسیون نمایندگان کرد در مجلس جهت اطلاع و پیگیری
- شورای شهر تهران جهت اطلاع و پیگیری
- سید محمد خاتمی جهت اطلاع
- سازمان ادوار تحکیم وحدت جهت اطلاع
- ریاست دانشگاه علم و صنعت ایران جهت اطلاع و پیگیری
- شورای صنفی دانشگاه علم و صنعت ایران جهت اطلاع و پیگیری
- انجمن اسلامی دانشکده شیمی دانشگاه علم و صنعت ایران جهت اطلاع
- شورای شهر کرمانشاه جهت اطلاع
- ریاست دانشگاه رازی کرمانشاه جهت اطلاع
- انجمن اسلامی دانشکده شیمی دانشگاه رازی کرمانشاه جهت اطلاع
- دفتر تحکیم وحدت جهت اطلاع
- آقای شکوری راد جهت اطلاع
- مادران صلح جهت اطلاع
- مادران عزادار جهت اطلاع