ه‍.ش. ۱۳۸۹ آذر ۲۵, پنجشنبه

قیام بر علیه مردمی که برای کشته شدگان 1400 سال پیش سر و صورت خویش میدرند ولی پناهجویانش در آبهای استرالیا غرق می شوند و ککشان هم نمی گزد!

وای بر ما!
نفرین بر ما!
لعنت به مذهب خودساخته دروغینی که به جای نزدیکی ما به خدا ما را از خودمان هم دور کرد!

تاسوعا و عاشورای سال 1389؛ وای مردم اینجا ایران است!
در خیابان های شهرها و روستاهای ایران ماتم و گریه زاریست ولی درست همزمان در آنسوی دنیا عده ای (بیش از 40 نفر) مهاجر که از این سرزمین و غم بزرگش به ستوه آمده اند در امواج خروشان اقیانوس کشتی شان غرق می شود و جان می سپارند!
مرگ مهاجر یعنی مرگ امید! تمام زندگی یک مهاجر در یک کلمه خلاصه می شود و آن هم امید است. امید به یک زندگی بهتر. مهاجران بهترین مردم یک سرزمین هستند، چراکه سخت ترین سختی ها را به جان می خرند تا از دست خرافات مردم میهنشان رهایی پیدا کنند اما ...

نفرین بر ما و آموخته های کهنه مان!
چطور می شود ملتی یک ماه تمام علم و دسته سینه زنی راه بیاندازد و برای افردی که کوچکترین نقشی در کشته شدن آنها نداشته اند گریه و زاری کنند و بر طبل بکوبند و با میکروفون و بلندگوهای قوی صداهای گوش خراش تولید کنند، اما مرگ پناهجویان هموطنشان در آبهای استرالیا، که باعث و بانی اش همین انبوه مردمی هستند که خیابان ها را در روزهای مذهبی خونین یا سیاه می کنند، آنها را به جوش نیاورد!
در عزای آنها که به دست دیگری در 1400 سال پیش کشته شده اند می گرییم ولی در غم درگذشت آنهایی که باعث مرگشان خود ما هستیم لالمونی می گیریم!
گویی فقط آنهایی که 1400 سال پیش به دنیا آمدند انسان بوده اند و بقیه ارزش یک پشه هم ندارند!

بله قاتل این جوانان مهاجر همین تفکر و مذهب ماست که جهنم واقعی را برای میلیونها ایرانی درست کرده است که آنان را وادار به رفتن از ایران می کند، وگرنه چرا یک اروپایی یا آمریکایی یا کانادایی یا استرالیایی یا برزیلی یا ژاپنی را نمیتوان دید که دست به مهاجرت می زند؟!

پرسش از آنهایی که این روزها خیابانهای شهرهای ما را با خون گوسفندان و انسان ها پر می کنند یا در و دیوارها را گاه و بیگاه سیاه می کنند و مملکت را در اغما فرو می برند این است که:
- آیا فکر نمی کنید که روز به روز به جای نزدیکی به خدا (خیر و برکت) به شیطان (شر و تباهی) نزدیک شده باشیم؟
- آیا فکر نمی کنید که مذهبی که آخوندها مروج آن بوده اند ما را نه تنها به خدا نزدیک نکرده، بلکه روز به روز هم کثیف تر و بی رحم تر و دل چرکین تر شده ایم؟
- آیا فکر نمی کنید که اگر مذهب و آیین ما بهترین است چرا وضع ما در همه زمینه ها بدترین است؟!
یک جای کار بالاخره باید بلنگد که چنین شده است!

چطور کشور 70 میلیونی ما با بهترین مذهب دنیا (به قول مروجین آن) باید در فرار مغزها و مهاجرت دائم نخبگان، سوانح جاده ای، سوانح هوایی، طلاق و آدم کشی، اعدام و قطع دست و سنگسار، عربده کشی و مرگ بر این و آن گفتن و پر رویی در جهان 7 میلیارد نفری رکورد دار مقام اول باشد؟!
وای اگر همه 7 میلیارد بشر دنیا طرز تفکر و نوع مذهب ما را داشتند واقعا چه اتفاقی برای بشریت می افتاد!

این چه مذهبیست که تفکر ما را به سمتی برده است که چنین تولیداتی را باید به دنیای پیشرفته امروز عرضه کنیم؟

نمیدانم این وبلاگ را چند نفر خواهند دید!
ولی تو را به هرآنچه که می پرستید و نمی پرستید، بروید و با روحانیون حوزه های علمیه مذهبی وارد گفتگو شوید و بحث های منطقی و مودبانه کنید تا به دنیای واقعی و حقیقی پا بگذارند و جماعت مردم پشت سر خود را از این آلودگی ها که زندگی همه ما را به گند کشیده است رهایی دهند.
با کناره گرفتن و دوری جستن از این افراد اوضاع روز به روز بد تر و بد تر می شود،
با توهین و سخره گرفتن آنها هم اوضاع صد برابر بد تر و بد تر می شود!
چاره کار تنها و تنها همگام شدن با آنها و بحث منطقی و کلام متین و مودبانه است تا شاید دریچه ای نو به روی کشور ما بگشاید.
هیچ لزومی به تغییر دین یا کوباندن آن نیست. همین که بتوان آنها را به این نکته متعقاعد کرد که 50/50 برای کشتگان 1400 سال پیش و زنده های امروز فکر کنند و نگران باشند کافیست.

آلوین تافلر می گوید:
بی سوادان قرن 21 کسانی نیستند که نمی توانند بخوانند و بنویسند، بلکه کسانی هستند که نمی توانند آموخته های کهنه را دور بریزند و دوباره بیاموزند!

بیایید بر علیه خودمان و افکارمان دست به قیام بزنیم!

علاوه بر گفتگو با روحانیون عمامه دار، بحث های منطقی و کلام مودبانه و متین را باید به سطح مردم شهرها و روستا ها هم ببریم، نگذارید مردم ما در دام آموزه های خرافاتی مذهبی و همچنین تولیدات مسموم صدا و سیمای اهریمنی از این سیاه تر و چرکین تر شوند. گوهرهای انسانی نهفته در مردم عادی را باید از این دام سیاه نجات داد و به سمت افکار بزرگ و اخلاق انسانی سوق داد.

در زمینه دموکراسی، "سیمون استرانسکی" می گوید:
کسانی که می‌خواهند بدانند دموکراسی چیست٬ باید کمتر در کتابخانه با ارسطو سر و کله بزنند و بیشتر در اتوبوس و مترو وقت بگذرانند.
در زمینه های دیگر هم همینطور است. لطفا همراه شوید، خواهش می کنم همراه شوید، ابتدا تفکر خود را انسانی تر و بازتر کنید، سپس به یاری میهنمان در اتوبوس ها و تاکسی ها و محفل های عمومی بشتابید و با مردم بحث منطقی آن هم با کلام متین بکنید تا جامعه خود را از چنگال این ستم خود ساخته رهایی دهیم.

امروزه دوره ملت هاست. نه استعمار انگلیس و نه استبداد آخوند هیچ کدام نمی توانند مانع مردم مسلح به کامپیوتر و اینترنت و ماهواره و موبایل در راه رسیدن به آزادی و تفکر انسانی اخلاق مدار شوند.
امروز اگر به هر کسی در سراسر این کره خاکی بگویید که کار کار انگلیس است که من گرفتار مذهبیونم و آزادی ندارم شما را دیوانه خطاب کرده و به شما می خندند!
حتی اگر یک نفر هستید که این نوشته را می خوانید همراه شوید، چرا که تغییرات بزرگ زمانی شکل می گیرند که شما به خود می آیید و کارهای کوچک را شروع می کنید!
با تغییر در تفکر و نوع زندگی و عادات بد مذهبی مردم ما، دیگر شاهد درگذشت غم انگیز امیدهای این سرزمین نیستیم و این به اندازه هزار سال عبادت ارزش دارد!
این چیزی هست که من تمام زندگی خود را وقف رسیدن به آن خواهم کرد. شما هم بیایید همراه شوید.

هیچ نظری موجود نیست: