ه‍.ش. ۱۳۸۸ مرداد ۲۴, شنبه

حفاظت سبز از جنبش براي هميشه، جهت جلوگيري از فساد در آن

همواره مراقب باشيد تا جنبش سبزمان دزديده نشود و به نفع شخص يا گروه خاصي مصادره نشود. از انقلاب 57 عبرت بگيريم تا عبرت آيندگان نشويم! امروزه NGO ها و شبکه هاي اجتماعي، اينترنت، ماهواره، موبايل ابزارهايي هستند که با آنها مي توانيد به عموم افراد جامعه اطلاع رساني کرده و آنها را از خطرهاي احتمالي و توطئه ها آگاه نماييد. روش کار با اين ابزارهاي ضروري و مهم را به نحو احسن ياد بگيريد و به اطرافيان خود نيز آموزش دهيد. اين کودک سبز ما بزرگ که شود چهره خاورميانه را هم تغيير خواهد داد و جنب و جوشي بس عظيم براي رسيدن به آزادي در کشورهاي منطقه برپا خواهد کرد.

اينگونه عمل کنيم جنبش سبزمان مانند حرکت بهمن پنجاه و هفتي ها پس از مدتي همخوابه دزدان و ولگردان نخواهد شد:

1- هيچگاه شخصي که مسئول امور مردم است را براي خود و ديگران بت نکنيد و او را تنها راه نجات ندانيد. اين شخص خواه يک فرد بسيار بزرگ باشد، خواه يک نويسنده چيره دست يا يک هنرمند منحصر به فرد يا هر کس ديگر. چرا که طرف مقابل ما يک انسان است و اين انسان پس از اينکه از او زياد تعريف کردند و تحويلش گرفتند مغرور مي شود و حتي ادعاي خدايي هم مي کند. برگ برگ تاريخ، خط به خط آن گواه اين ادعاست. آزموده را هم آزمودن خطاست!

2- نگذاريد قدرت در دست يک نفر يا يک گروه خاص در جامعه شکل بگيرد. اين يعني خفقان. اين يعني تباهي. فساد. بدبختي. آوارگي ... ديگه چي بگم؟ کي ما مي خواهيم واقعيات را بپذيريم؟ چرا به اين همه کشوري که مردمانش در خير و خوشي زندگي مي کنند نگاه نمي کنيم؟ چرا از آنها الگو نمي گيريم؟ قدرت مطلقه در دست هر کس باشد عاقبتش فساد مطلقه خواهد بود. حتي شخص خود شما مطمئن باش اگر مثل خامنه اي قدرت مطلقه داشتي در نماز جمعه دستور قتل صدها ندا و سهراب و اشکان و ... را صادر مي کردي. مطمئن باش. شک نکن. قدرت مطلقه آدم را بد جور وسوسه مي کند. پس بنايي را بسازيد که پايه هاي آن بر روي دوش يک نفر نباشد. بلکه اين بنا بر دوش تک تک افراد جامعه ساخته شود تا يک شخص يا يک گروه کوچک نتوانند کلکسيون قدرت بسازند و ديگران را بازيچه دست خود نمايند. اگر همه با هم بياييم و جزوي از ستون هاي خيمه بزرگ آزادي شويم در آينده اجازه نخواهيم داد کلاغ ... دريده اي بر روي اين بناي بزرگ بنشيند و فضولات خود را بر سر ما ملت بريزد!!!...

3- تعارف و مهرباني را با سياستمداران کنار گذاريد. بدون تعارف ما مردمان تعارفي در دنيا هستيم! و بايد اين خصيصه را براي سياست مدارانمان کنار بگذاريم. "عيبي نداره" و "حالا ببينيم چي ميشه" "گناه داره!" گفتن نتيجه اش ميشه احمدي نژادها که هِر هِر نيشش تا بناگوش بازه و به ريش ما ميخنده. عرب ها هم در 1400 سال پيش با حاکمانشان تعارف نمي کردند. در هزار و چهارصدسال پيش عثمان خليفه دوم به مردم توصيه مي كند كه اگر من اشتباه كردم، فقط به من تذكر بدهيد، ذكر بكنيد. در بين حاضرين يك عرب بلند مي شود و شمشيرش را از غلاف بيرون مي كشد و مي گويد: «به شما تذكر بدهيم كه اگر كجي كردي، با همين شمشير كج، راستت مي كنيم!» و اين يعني سياست تعارف ندارد، ولي ما مردم ايران تعارفي هستيم و با سياستمدارانمان تعارف مي کنيم! اکنون فرصت تغيير است. بياييد براي سياستمدارانمان دلسوزي نکنيم. کوچکترين اشتباهات آنها را حساب کرده و به پايشان بنويسيم و آنها را مجازات کنيم. اجازه ادامه فعاليت را از آنها بگيريم تا کار به جاهاي سخت نرسد. اين معضل ريشه دار را بايد از جامعه درون خودمان بيرون کنيم و تابوي تعارف کردن را کنار گذاريم.

4- بزن در رو نباشيد. مشکل ديگر ما اين است که پس از يک حرکت عظيم فکر مي کنيم کار تمام است! با هزار مکافات ديکتاتوري را از بالا به پايين مي کشيم و بر اثر غفلت و همراهي نکردن و پراکنده شدن با دست خودمان ديکتاتور خبيث تري را جايگزين آن مي کنيم. انقلاب کردن مثل بچه دار شدن است. شما پس از نزديکي با همسر خود آيا کار را تمام شده مي بينيد و از هم جدا مي شويد؟ خير تازه آغاز راه است. اين بچه پس از به دنيا آمدن صبح تا شب بايست دنبالش بدويد تا جوان رعنايي شود و ميوه شيرين سر سفره زندگي شما بياورد. فقط کافيست دو شب به خانه نيايد آن وقت است يک موجودي در کنار شما قد بلند مي کند که خواب را از چشمان شما مي ربايد. دو شب رهايش کردي ولي عمري بايد گندکاري هايش را آب بگيري. بنابراين انقلابي که رهايش کني همخوابه دزدان و ولگردان و چاپلوسان خواهد شد، ولي انقلابي را که پا به پا همراهش رفتي و رهايش نکردي حتما ثمر خواهد داد و ميوه هاي شيرينش جهاني را سير خواهد کرد. چه لذتي دارد زيستن در سرزميني آباد با مردماني خندان و شيک پوش، خيابان هايي تميز و درختاني سر به فلک کشيده و پرندگاني رها در روي پياده رو ها ...

5- در امور اداره جامعه به محض اينکه تخلفي مشاهده کرديد واکنش شديد و کوبنده نشان دهيد. حتي از موارد بسيار کوچک نيز گذشت نکنيد. همين تخلفات ريز هستند که راه را براي انجام تخلفات بزرگ تر باز مي کنند و نهايتا حکومت و جامعه به سمت ديکتاتوري سوق پيدا مي کند. هر کجا که مردم نباشند کثافت آنجا را بر خواهد داشت. پس همه جا حضور قدرتمند داشته باشيد تا با حضور شما سر سبزي و آباداني براي خودتان و ديگران به ارمغان آيد و حقي از کسي ضايع نشود.

6- شهرهاي کوچک و روستاها را هميشه دريابيد و هيچگاه رها نکنيد. از پايين جامعه شروع به کاشتن نهال هاي آزادي کنيد. مثلا فردا قرار است براي يک سفر کاري به شهرستان کوچکي برويد. مسلما با چند نفر ارتباط برقرار خواهيد کرد. بعد از خودماني شدن شروع کنيد: ... هي فلاني با اينترنت آشنايي داري؟ تا حالا سايت بالاترين رفتي؟ ميدوني تو فيس بوک چه کار ميشه کرد؟ راستي ويدئوي موزيک جديد سياوش قميشي تو يوتيوب را ديدي؟؟!! (اينجاست که طرف اگر ندونه يوتيوب چيه، اول ميپرسه يوتيوب چيه، و بعد کار شما از همين جا شروع ميشه!!!) ... همين جوري ارتباط بزنيد و گلوگاه هاي اصلي يافتن اطلاعات جديد را هوشمندانه به اطرافيانتان آموزش دهيد. روش هاي جديد براي زندگي کردن بهتر را به اطرافيان خودمان در هر کجا که هستيم نشان دهيم. هر يک نفري که از دام کثيف جهل و ناداني بگريزد براي ما حکم نجات کل بشريت را دارد.

7- زير پاي فرهنگ و هنر اين مملکت را با پول خود بگيريد! فرضا اگر ثروتي در اختيار داريد مسئوليت اجتماعي بپذيريد و بخشي از ثروت خود را خرج آباداني فرهنگ و هنر سرزمين خود بکنيد. بدون فرهنگ و هنر انسان ها مي شوند همان هايي که در جنگل براي زنده ماندن گوشت يکديگر را هم مي خورند! همه چيز از اينجا شکل مي گيرد. فرضا اگر قرار است هنرمندي در شهر شما کنسرت موسيقي برگذار کند، شما پيش قدم شويد و با ثروت خود هزينه اجاره سالن برگزاري کنسرت را متقبل شويد تا افراد ديگر هم براي برگزاري چنين مراسم هايي در شهر شما مشتاق شوند و با اين رفت و آمدها و مراودات و هم نشيني ها انسان هاي بهتري ساخته شوند. مثلا جور ديگر، چيره دست ترين نوازندگان موسيقي را به شهر خود دعوت کنيد تا جوانان شهر شما را طي دو ماه آينده آموزش موسيقي بدهند، همه هزينه هايش را شخص ثروتمند شما متقبل شود. يا مثلا سالن بزرگي را اجاره کنيد و از ناشرين بزرگ دعوت کنيد تا در آن به عرضه کتاب و محصولات فرهنگي بپردازند. هزينه اجاره محل را شما از محل ثروت خود تامين کنيد. و راه هاي بسيار ديگر. بدينسان با انجام اين کارها توسط هزاران ايران دوست ديگر روز به روز جامعه ايراني غناي بيشتري به خود گرفته و لطيف تر مي شود. جامعه اي که زيستن در آن لذت بخش است. هيچ کس از آن فرار نمي کند.

توصيه به نسل هاي آينده:
هيچ گاه زمام امورتان را به دست انسان هاي بي کس و کار و بي همه چيز ندهيد! افراد بي نام و نشان –در اصطلاح رژيم جمهوري اسلامي: مستضعف-، وقتي به قدرت برسند چنان مستکبراني شوند که تاريخ نمونه آنها را به ياد نياورد. بدينسان دوران حکومت زمامداران جمهوري اسلامي عبرتي باشد براي آيندگان اين سرزمين که زمام امورشان را به دست افراد سخيف و فرومايه نسپارند. که در اين صورت رنج خود مي بريد و زحمت ديگران مي داريد!!!

شيخ اجل سعدي در گلستان باب سوم مي فرمايند:
موسي عليه السلام درويشي را ديد از برهنگي به ريگ اندر شده گفت: «اي موسي دعا کن تا خدا عزّوجلّ مرا کفافي دهد که از بي‌طاقتي به جان آمدم» موسي دعا کرد و برفت. پس از چند روز که باز آمد از مناجات مرد را ديد گرفتار و خلقي انبوه بر او گرد آمده. گفت اين چه حالتست؟ گفتند: «خَمر خورده و عَربده (=بد مستي) کرده و کسي را کشته، اکنون به قصاص فرموده‌اند.»
و لطيفان گفته‌اند:
گُربه مسكين اگر پَر داشتي تخم گنجشك از جهان برداشتي
عاجز باشد كه دست قوت يابد برخيزد و دست عاجزان برتابد

و در انتها:

ايمان بياوريم به آغاز حکومت مردم بر مردم

هیچ نظری موجود نیست: